پارت هفتم زایمان طبیعی من



خلاصه بچه رو بردن سر جایش و پتو پیچیدن بهش دکتره شروع کرد منو بخیه زدن،یه آمپول هم به باسنم زدن،یه آمپول هم بی حس کننده به بدنم زد برای بخیه زدن،که انگار تاثیری نداشت چون داشتم حس میکردم بعد حالا دکتره اومده میگه اگه من بودم همین برش هم نمیزدم بدون برش دنیاش نیاوردم،اونجا فهمیدم قبل اومدن دکتره یکی منو برش زده که خیلی اعصابم خورد شد،به دکتره گفتم خب چراازاول نبودی گفت نگفتن که وقت زایمانته من بیام آخه،اصن قاطی بودم فقط چون زایمانم تموم شده بود و بچم سالم بود دیگه بحث نکردم،بعداً دیدم سر بچم یکم زخم شده انکار ناخن کشیده شده باشه ول خیلی کوچیکه،خلاصه که آخر هم با سه تا بخیه همون جای بخیه قبلیم یکم کنارش من هم زایمان کردم خیلی سخت بود و حرص درار،ولی گذشت،فقط خواستم اینارو بهتون بگم که بدونین چقدر باید خودتون هوای خودتونو بگیرین،به بقیه البته غیراز آدمای حرفه ای اصلا اعتماد نکنید،من خیلی اذیت شدم،یه زایمان طبیعی کاملا طبیعی داشتم،انگار تو بیمارستان نبودم اصن،ولی در کل گذشت،امیدوارم همتون به سلامت زایمان کنید🥰❤️دوستتون دارم🫠❤️

۹ پاسخ

خیلی بد بودن اینا دیگه کین ینی گاوه گاو بودن ...من قرار برم دوماند یکی از فامیلا اون زایمان کرده خیلی تعریف کرد امیدوارم خوب باشه فقط🥲🥲

کدوم بیمارستان بودی؟

من تعریف چمرانو زیاد شنیدم و خودمم قراره چمران سزارین شم ولی خب ۱۵ دارم دستمزد میدم به دکترم که خودش کارامو بکنه
چون دولتیا واقعا کاری برات نمیکنن خودت باید بزای مخصوصا که به ماما پول ندی و ماما همراه نداشته باشی

بیمارستانت دولتی بود؟

عزیزم دلم میخواد بغلت کنم چقد درد و سختی کشیدی🥺❤️

مبارکه،،،،❤️❤️❤️

عزیزم مبارکت باشه❤️ بچت چن کیلو بود؟

عزیزم اسم بیمارستان رو بگو از خجالت دکتر و ماما دربیایم

به خیر گذشت

سوال های مرتبط

مامان ژین مامان ژین ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 4😩
بعد من با خودم گفتم چ خوب دردام تموم شد بچم هم زود امد دیگه راحت شدم ولی نمیدونستم چی به سرم امده کلا پاره شدم یه پرستار میگفت زور هاش قوی بود یکی هم میگفت زیاد برش زدیم خلاصه گفتن کلا پاره شدی باید بخیت بزنیم 😶‍🌫️🤦🏻‍♀️و عذاب من شروع شد
دوتا دکتر و دو تا پرستار قشنگ بثات اتاق عمل رو اوردن لامپ آوردن بهم مورفین زدن و شروع کردن من ساعت 9:45دیقه زایمان کردم انقد منو بخیه زدن انقدر داد کشیدم تمومی نداشت بخیه ها من خمش میگم تورو خدا کی تموم میشه میگن هنوز مونده خلاصه تا دوستعت شاید هم بیشتر بخیم زدن یا هم‌ من انجور فکر میکنم چون بخیه ا که تموم شدن دکتر رفت دیدم ساعت 1ظهره انقدر سر بخیه ها عذاب کشیدم من میدونمو خدا خیلی وحشتناک بود خیلی اگه میدونستم انقدر عذاب میکشدم هیچ‌وقت زایمان طبیعی رو امتخاب نمیکنم
برا من خیلی سخت گذشت نمیخوام بترسونمتون شاید هر بدنی جوریه ولی بازم خیلی سخته خیلی
بعد من اونقدر خونریزی داشتم که رنگم مث گج شده بود فشارم امده بود پایین هرچی امپول زدن چیزای شیرین خوردم بالا نمیومد تا ساعت 2شب همون اتاق زایمان موندم تا فشارم نرمال شد منو دادن بخش بعد گفتم امشب تحمل میکنم فردا میرم خونم ولی......ادامه پارت 5
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان بچه مامان بچه ۴ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان نیکان مامان نیکان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم. ماما گفت چهار سانت باز شده من گفتم می‌خوام برم بیمارستان خصوصی زایمان کنم ماما هم کلی تعریف و تمجید بیمارستان تامین اجتماعی و کرد آخرش گفتم من راضی بشم همسرم راضی نمیشه همسرم هم صدا زدن اون هم راضی کردن و بستری شدم بیمارستان به اون بزرگی هیچ کسی برا زایمان اونجا نبود اول یه سرم ساده زدن که اصلا درد نداشتم بعد ساعت ۱۲ سرم عوض کردن آمپول فشار هم به سرم زدن به توپ هم آوردن برا ورزش این هم بگم خواهرم همراهم بود کم کم درد هام شروع شد. منو منتقل کردن صندلی زایمان بعد۴۵دقیقه تلاش تیم زایمان بچه به دنیا اومد سه چهار نفر بالا سرم بودن. بچه رو گذاشتن رو سینه م همون موقع ادرار کرد نمی دونستم خوشحال باشم یا بخندم لحظه خیلی شیرینی بود. اما یه ساعت طول کشید تا بخیه زدن تموم بشه این و هم بگم برش نزدن موقع زایمان یه کم پارگی پیدا شد بخیه زدن برام خیلی درد ناک بود. همون ساعت اول بچه رو آوردن برا شیر دادن که چند قطره ای که تو سینم بود سیرش نمی‌کرد در کل از دکتر وپرستار بیمارستان راضی بودم اما از خدمه بیمارستان نه خیلی بد اخلاق بودن. یه توصیه هم بگم اگه بیمارستان دولتی میرین تخت خصوصی بگیرین انشاالله همه روزی صحیح و سالم بچشونو بغل بگیرن موقع زایمان برا همه دعا میکردم. که خدا به همه بچه سالم و صالح بدون مهم بودن جنسیت بده