تجربه زایمان طبیعی پارت دوم. ماما گفت چهار سانت باز شده من گفتم می‌خوام برم بیمارستان خصوصی زایمان کنم ماما هم کلی تعریف و تمجید بیمارستان تامین اجتماعی و کرد آخرش گفتم من راضی بشم همسرم راضی نمیشه همسرم هم صدا زدن اون هم راضی کردن و بستری شدم بیمارستان به اون بزرگی هیچ کسی برا زایمان اونجا نبود اول یه سرم ساده زدن که اصلا درد نداشتم بعد ساعت ۱۲ سرم عوض کردن آمپول فشار هم به سرم زدن به توپ هم آوردن برا ورزش این هم بگم خواهرم همراهم بود کم کم درد هام شروع شد. منو منتقل کردن صندلی زایمان بعد۴۵دقیقه تلاش تیم زایمان بچه به دنیا اومد سه چهار نفر بالا سرم بودن. بچه رو گذاشتن رو سینه م همون موقع ادرار کرد نمی دونستم خوشحال باشم یا بخندم لحظه خیلی شیرینی بود. اما یه ساعت طول کشید تا بخیه زدن تموم بشه این و هم بگم برش نزدن موقع زایمان یه کم پارگی پیدا شد بخیه زدن برام خیلی درد ناک بود. همون ساعت اول بچه رو آوردن برا شیر دادن که چند قطره ای که تو سینم بود سیرش نمی‌کرد در کل از دکتر وپرستار بیمارستان راضی بودم اما از خدمه بیمارستان نه خیلی بد اخلاق بودن. یه توصیه هم بگم اگه بیمارستان دولتی میرین تخت خصوصی بگیرین انشاالله همه روزی صحیح و سالم بچشونو بغل بگیرن موقع زایمان برا همه دعا میکردم. که خدا به همه بچه سالم و صالح بدون مهم بودن جنسیت بده

۳ پاسخ

بی حسی اپیدورال برات زدن؟

دولتی ک تخت خصوصی نداره 😂

ان‌شالله
خدا کنه برا ماهم اینجوریی زایمان راحت باشه
شما کار خاصی کردی که دهانه رحمت بدون درد باز شده؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان راحیل رزلیانا مامان راحیل رزلیانا روزهای ابتدایی تولد
پارت چهارم ❤
خلاصه صبح شده من هنو درد نداشتم دوروز تو بیمارستان برام خیلی سخت بود ولی چاره نداشتم نزدیکا ظهرکه شد من دیدم خانمی اومد بهم گفت من هواتو دارم میام بهت سرمیزنم دوسه تا دانش جو آورد گذاشت بالا سرم با یه ماما بعد شروع کردن امپول فشار زدن اول دردام کم بودن تا دوساعتی بعد اومدن امپول فشار قوی زدن اونطوری کم کم دردام زیاد زیاد قابل تحمل نبودن بلندمیشدم ورزش میکردم
ولی نمیذاشتن همش. رو تخت دراز کشیدمو درد کشیدم
البته من چون کیست بارتولن داشتم موقع زور زدن برا زایمان سر بچه گیر میکرد تو دهانه رحمم یا واژنم هرچی سعی میکردم نمیومد... اخرش دکتر همون بیمارستان اومد بالا سرم گقت رو تخت دارید میکوشیدش ببریتش اتاق زایمان بردنم اونجا دوسه نفر افتادن رو شکمم که بچه سرش درومد و اومد دنیا این کیست لعنتی خیلی عذاب آور بود جلویی که من زایمان کنم شوهرم پول داده بود دکتر که بعد زایمان کیستمم تخلیه کنه حدود یه ساعت تو اتاق زایمان بودم رو دستگاه تا کیستمم تخلیه کردن و بخیه کردن خیلی بخیه نخوردم چون بچم ریز بود ولی تخلیه این کیست خیلی اذیتم کرد... به یاری خداوند دختر نازمو دیدم بردنم بخش و دراز کشیدنم رو تخت ولی مثل بقیه نمیتونستم تکون بخورم چون من هم کیست بود هم زایمان اینم داستان زایمان من
❤❤😘
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۷ ماهگی
پارت یک زایمان طبیعی


من ۳۹هفته و۶روز بدون درد با مشورت دکترم رفتم بیمارستان شمال(خصوصی) تا بستری بشم گفتن چون بارداری دومته احتمال مدفوع کردن بیشتره زودتر باید بستری شه
خلاصه من با کلی استرس رفتم بیمارستان چون زایمان اولم هم با سرم زور بود من از شنبه ساعت یازده صبحبهم سرم زدن رو شروع کردن من یکشنبه نه شب زایمان کردم هی میگفتم نکنه سر این بچم هم اینجوری بشم بچه اولم پیش کسی نمیمونه غصه اونو داشتم کلا
تا کارای بستریمو انجام بدن و بستری بشم ساعت شد نه
زنگ زدن به دکتر شیفت(قبلش با دکتر خودم هم صحبت کردن ولی چون برای زایمان طبیعی نمیومد به دکتر شیفت زنگ زدن)
دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت سه سانته سرمشو شروع کنید
ساعت نه و نیم سرم زورو برام شروع کردن به منم یه توپ دادن و ماما بهم گفت چه ورزشایی کنم یه سری نقاط فشاری هم به مامانم گفتم تو سرشونم که فشار بده کمک میکنه به باز شدن دهانه رحم و بهم گفتم تحریک نوک سینه هم انجام بدم
حالا من از اول زور میزدم که هرجوری هست اپیدورال بگیرم ماما گفت بزار دهانه رحمت به شیش سانت برسه بعد
گفت که وان اب گرم داریم میبریم اونجا شاید اصلا نیاز به اپیدورال نباشه
مامان روشا مامان روشا ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان بهشتی کاشان پارت ۴:
دیگه همینطور که داشتم ورزش میکردم ماما گفت هرموقع دردت گرفت فشار به مقعدت بیار انگار داری مدفوع میکنی تا میتونی فشار بیار
بعد دید دردام انقد زیاد شده که نمیتونم قشنگ نفس عمیق بکشم و دارم ناله میکنم گفت بخاب انشالله برا اخرین بار معاینت کنم
معاینه کرد گفت عالیه بچه اومده پایین فورا پرستارارو صدا زد اومدن وسایل زایمان امادع کردن مامانمو بیرون کردن
ماما گفت دردت گرفت رون پاهاتو بگیر سرتو بیار تو سینه محکم فشار بیار یه زور بزنی بچه اومده
من بلافاصله دردم گرفت همین دستورو اجرا کردم و صدای روشا کوچولو پیچید تو اتاق🥺
زایمانم کلا از وقتی ماما اومد سه ساعت طول کشید واقعا خیلی راضی بودم ازش خدا خیرش بده
اگه ماما نبود با اون سرعتی که من داشتم پیش میرفتم معلوم نیس کی زایمان میکردم
دیگه بچه رو بردن کاراشو کردن منم شروع کردن بخیه زدن
من زیاد بخیه خوردم چون سطح پارگی زیاد بود و خیلی طول کشید بخیه زدن فقط همین اذیتم کرد خیلی وگرنه در کل راضی بودم هم از بیمارستان هم از ماما و هم از پرستار ها😍👌
مامان آنیا🩷✨️ مامان آنیا🩷✨️ ۲ ماهگی
پارت دهم تجربه زایمان

من بازم تا وقتی هوا روشن تر شد همون درد ها رو تجربه میکردم ... راستی ، اینو نگفتم که اونجا هم سرد بود هم بدنم میلرزید ، از ماماهایی که هی میرفتن و می اومدن چند بار خواستم یه ملافه یه رو انداز ساده برام بیارن چون تمام شب با لباس نازک و کوتاه بخش زایمان بودم ... همه شون هم میگفتن باشه ولی پیداشون نمیشد...
تا بالاخره هوا کامل روشن شده بود که بالاخره برام یه پتو آوردن... منم با خودم می‌گفت خبببب حالا که تا الان تغییری نداشتم دیگه حتما میبرن سزارین دیگه؟ خودشون گفتن و قول دادن پس دیگه قرار نیست بیشتر درد زایمان طبیعی رو بکشم ... اما نه... بازم اومدن سرم زدن ... بعدا از مامانم شنیدم گفتن دوبار بهم سرم فشار زدن ... و من اصلا نمیدونستم.
یه مدت بعد هم یه ماما اومد و گفت از آشناهای خانواده پدری‌مه و گفت صحبت کردن و گفتن حالا که این همه ساعت فرقی نکرده وضعیتم میبرن برا سزارین...
من میخواستم مثل مامانم برا زایمان اول اینجور نشه که هم درد طبیعی بکشم هم سزارین... که آخرش همون شد...
مامان هلنا مامان هلنا ۱۰ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ ۱ ماهگی
مامان هامین 🧸🩵 مامان هامین 🧸🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🟡
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان و گفتم که تحرکات بچه کم شده و بعداز nst و معاینه که دوسانت بودم ساعت ۸ شب بستری شدم . دکتر شیفت شبم خانم مساعد بود که گفتن برام آمپول فشار بزنن ، بعداز دوساعت دیدم دردی ندارم و به دکتر گفتم و اومدن چک کردن دیدن آمپول فشار رو تو سرمم نزدن 😐وهمین باعث شد شروع دردام با دوساعت تاخیر باشه ، ماماهمراهم اومد بالا سرم و بهم ورزش روی توپ داد و هر چند دقیقه‌ یکبار میومدن معاینم میکردن و شیاف گل مغربی میذاشتن برام.که تو یکی از معاینه ها کیسه آبم پاره شد
ساعت ۱۰ شب کم کم انقباضاتم شروع شد و همزمان ورزش هم میکردم. نزدیک ساعت ۱ شب فشارهام بیشتر و بیشتر شد و بهم گفتن که برم حالت سجده و همون موقع گاز بی حسی هم بهم زدن که حالم واقعا بد میشد و نفس کم میاوردم و هوشیاریم کم میشد ، شربت شیره و خرما میخوردم حالم بهتر میشد و دوباره میرفتم سجده. اومدن معاینه کردن دیدن ۱۰ سانتم و بردن اتاق زایمان و با چندتا فشار بچه به دنیا اومد و گذاشتن رو سینم و بعد بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن که زیاد دردش رو متوجه نمیشدم . و حس سبکی بعدش خیلی خوب بود، توصیه ی من
به کسایی که میخوان زایمان طبیعی بکنن ، گرفتن یه ماما همراه خوبه که واقعا تو پروسه ی زایمان کمک می‌کنه 😊
مامان دخترا🎈🥰 مامان دخترا🎈🥰 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با سوزن فشار

قسمت سوم
. بعد از اون دردا شدید شد و حسابی، اتاق رو آماده کردن و رفتن رو تخت زایمان دراز کشیدم و دردها نزدیک بهم و همچنان شدید میشدن دکترم رسید و شروع کردن کمکم کنن شنیدم که میگفتن فول شده فکر کنم 10 سانت شده بودم ولی خب همچنان دکتر میگفت که بچه سرش ننشسته توی لگن. بهم میگفتن هرموقع احساس مدفوع داشتی بگو. خب حدود فکر کنم یه ربع گذشت و بعد اون دردا شدید بود و منم سعی و تلاش میکردم بجای جیغ زدن زور بزنم که سر بچه بشینه توی لگن و خب یه جایی هم دکتر شروع کرد بگه که همراه با درد حسابی زور بزن و تلاشمو کردم و خب از اون بچم ب دنیا اومد. تقریبا اوج درد شدیدم یک ساعت بود و خب از اینکه با آمپول فشار زایمان کردم راضی بودم.

اینم بگم که بیمارستان خصوصی بود و دکترم هم 5تومن دستمزد گرفت که بیاد بالای سرم ماما همراه نداشتم بی حسی اپیدورال هم خودم نخواستم که بگیرم بعد هم دکتر اومد گفت چون سر بچه بالاس اصلا به دردت نمیخوره
امیداورم همه چیز رو کامل توضیح داده باشم برا کسایی که گفتن بیام تجربم رو بگم. انشاالله همگیتون بخوبی و خوشی زایمان کنید