تجربه زایمان
پارت سوم
بعدش من لباسام رو کامل عوض کردم و رفتم روی تخت خوابیدم
برام حدود دو ساعت فقط ازم nst گرفتن
و بهم سرم وصل کردن و ازم خون گرفتن
و سوال پرسیدن و برام پرونده باز کردن
من حدود ساعت 4 بستری شدم و تا ساعت 6 الی 7 درد خاص زیادی نداشتم و یه سری انقباض معمولی داشتم
دهانه رحمم خوب باز می شد ولی دردم به نسبت کم بود
در این حین هم همسرم درگیر کارای بیمه و بستری کردن من بود
بیمارستانی که رفتم کاملا خصوصی بود که زایمان قبلی ام هم اونجا انجام شده بود
من از زایمان قبلی ام بی نهایت راضی بودم و همه جا تعریف این بیمارستان رو کرده بودم
ولی این سری به ما گفتن برین دمپایی بخرید و لباس شیردهی برای زمانی که قراره بری بخش
که خیلی خورد تو ذوقم
چون خیر سرشون خصوصی بودن و سری قبل هم چنین چیزی نخواسته بودن
دومین چیزی که خورد تو ذوقم این بود که نزاشتن همراه بیاد پیشم در حالی که در زایمان قبلی ام همسرم پیشم بود و خیلی کمکم کرد

۲ پاسخ

خب عزیز بعدش

اخیییی خیلی بده بخورع تو ذوق ادم

سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
از اونجا که من بارداری خیلی نرمالی داشتم و همچی خوب بود
5روز قبل اینکه زایمان کنم رفتم سونو رشد و همچی عالی عالی بود و تو روستا زندگی میکنیم تنها فعالیتی هم که روزا انجام میدادم غذا درست کردن و ظرف شستن جارو کردن بود و از خونه خودم تا مامانم اینا 15دقیقه راه بود بیشتر پیاده میرفتم میومدم 33هفته4روز بودم شب قبلش حالم خیلی خوب بود همه کارهامو‌انجام دادم و همسرم ساعت 1شب رفت جاده خواهرام پیشم بودن ساعت 3همسرم زنگ زد گفت اتفاقی افتاده و نترس یکی از اقوامون اومد ماشین رو برد بره کنار همسرم اون رفت من در بستم کمی گریه کردم خوابیدم ساعت 5صبح دیدم دل درد پریودی دارم و به پهلو راست خوابیده بودم گفتم‌ به پهلو راست خوابیدم اینجوری شدم و دیدم که نی نی خودشو پایین شکمم سفت کرده و خوابیدم ساعت 6دیدم درد دارم ولی خیلی دردا آروم بودن تا ساعت 8که همسرم اومد دیدم درد میگیره ول می‌کنه ولی خیلی آروم بودن و منم بخاطر اتفاقی که افتاده بود حالم خیلی بد بود دردا میگرفتن ول میکرد ولی سه دقیقه یکبار شده بودن منو مامانم همسرم راه افتادیم رفتم بیمارستان ساعت 1رسیدیم اونجا تا nst گرفتن شد ساعت2
مامان سویل🫀👼 مامان سویل🫀👼 ۱۳ ماهگی
خب خب بلاخره بعد دو روز اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون
من جمعه ۴۰ هفته تمام میشدم اومدم بیمارستان گفتم ۴۰ هفته تمامم گفتن هم میتونی بری هرموقع دردت گرفت بیای هم میتونی بستری بشی گفتم نه میخوام بستری بشم چون هیچ درد یا علائمی نداشتم ، بهم یه برگه داد گفت اثر انگشت بزن که با رضایت خودت داری بستری میشی . بعد معاینه ام کرد گفت دو سانتی ، فرم پر کرد برام سونو ها و ازمایشامو جدا کرد گفت اینارو ببر پذیرش پرونده باز کن پک کامل زایمان بگیر و بیا .
کارای پرونده رو کردم اومدم دوباره اورژانس بهم گفت لباساتو عوض کن و برو بلوک زایمان .
لباسامو عوض کردم رفتم بلوک زایمان ساعت ۱۰ و نیم صبح بود اومدن فشارمو گرفتن معاینه ام کردن ان اس تی گرفتن . ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیقه اوردن سرم وصل کردن بهم توش امپول تزریق کردن پرسیدم این چه سرمیه گفتن که سرم و امپول فشاره ، اولش هیچ دردی نداشتم ساعت ۲ اومدن دوزشو بیشتر کردن یکم دردم بیشتر شد . نهار اورده بودن برام چون سرم وصل بود بهم نمیتونستم بخورم گفتم میشه مامانم بیاد کمکم گفتن اره صدا کردن مامانم اومد پیشم دیگه تا لحظه اومدن بچه موند پیشم گفتن بمونه ماساژم بده.
مامان قندعسلا مامان قندعسلا ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

اول از زایمان اولم بگم که فوق‌العاده عالی بود
چون بی دردی رمی فنتانیل گرفته بودم
۴ ۵ سانت بودم که گرفتم
در مورد زایمان دومم
چون nst و سونوپروفیلم خوب نمیشد
یبار بستری شدم
به خاطر همین بعد ترخیص هفته ای دو سه بار میرفتم nst و سونو پروفیل
اب دور جنین هم در حداقل میزان نرمال یعنی ۱۰ بود

دهانه رحمم هم نرم و باز بود ۲ فینگر
معاینه تحریکی هم شده بودم
دو روز قبل زایمان هم خونریزی کردم رنگ‌ روشن که بستری نکردن و مرخص شدم ساک زایمانمم برده بودم 😅
روز زایمان هم رفتم nst بگیره
که گفت ضربان قلب افت نشون داده و بستری کرد اصلا باورم نمیشد
زنگ زدم مامام گفتم بستری شدم بیا
گفت باشه
مامام گفت یکی از دوستام که باهام کلاس زایمان شرکت میکرد هم
کیسه ابش پاره شده
اونم ویژه اونه

یعنی دوتا زایمان هم زمان 😂

رفتم اتاق زایمان
سرم وصل کردن
مامام اومد
دوستمم اومد
اون سریه ساعت زایمان کرد
بعدش نوبت من شد😁 برام از طریق سرم امپول فشار زد با چند قطره شروع کردن
چیزی که تو زایمان اولم خود به خود وطبیعی طی شده بود 😮‍💨
۴ ۵ سانت که شدم دیدم درد دارم کمی درخواست بی دردی کردم‌
مامان نیکان مامان نیکان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم. ماما گفت چهار سانت باز شده من گفتم می‌خوام برم بیمارستان خصوصی زایمان کنم ماما هم کلی تعریف و تمجید بیمارستان تامین اجتماعی و کرد آخرش گفتم من راضی بشم همسرم راضی نمیشه همسرم هم صدا زدن اون هم راضی کردن و بستری شدم بیمارستان به اون بزرگی هیچ کسی برا زایمان اونجا نبود اول یه سرم ساده زدن که اصلا درد نداشتم بعد ساعت ۱۲ سرم عوض کردن آمپول فشار هم به سرم زدن به توپ هم آوردن برا ورزش این هم بگم خواهرم همراهم بود کم کم درد هام شروع شد. منو منتقل کردن صندلی زایمان بعد۴۵دقیقه تلاش تیم زایمان بچه به دنیا اومد سه چهار نفر بالا سرم بودن. بچه رو گذاشتن رو سینه م همون موقع ادرار کرد نمی دونستم خوشحال باشم یا بخندم لحظه خیلی شیرینی بود. اما یه ساعت طول کشید تا بخیه زدن تموم بشه این و هم بگم برش نزدن موقع زایمان یه کم پارگی پیدا شد بخیه زدن برام خیلی درد ناک بود. همون ساعت اول بچه رو آوردن برا شیر دادن که چند قطره ای که تو سینم بود سیرش نمی‌کرد در کل از دکتر وپرستار بیمارستان راضی بودم اما از خدمه بیمارستان نه خیلی بد اخلاق بودن. یه توصیه هم بگم اگه بیمارستان دولتی میرین تخت خصوصی بگیرین انشاالله همه روزی صحیح و سالم بچشونو بغل بگیرن موقع زایمان برا همه دعا میکردم. که خدا به همه بچه سالم و صالح بدون مهم بودن جنسیت بده
مامان کارن🥰 مامان کارن🥰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین

من چهارشنبه از دکترم نوبت داشتم. ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان مهرگان. من رو به بخش پذیرش زایشگاه فرستادن. دستور پزشک رو تحویل دادم و یه نامه بهم دادن. نامه رو به همسرم دادم تا ببره پذیرش پایین و برای تشکیل پرونده اقدام کنه.

خودم توی زایشگاه منتظر موندم. حدود نیم ساعت بعد، شروع کردن به تشکیل پرونده و انجام کارهای اولیه؛ آزمایش خون و ادرار گرفتن و تست NST انجام دادن.

گفتن به همسرم زنگ بزنم تا پک زایمان، پک نوزاد و کاور النگو رو بخره و بیاره. خریدن این پک‌ها هم یه جورایی اجباری بود.

داخل پک زایمان، لباس مخصوص بعد از عمل و دمپایی بود.
داخل پک نوزاد هم یه دست لباس دکمه‌دار، تب‌سنج و یه لیوان قرار داشت.

توی پذیرش لباس مخصوص بیمارستان رو تنم کردن، یه سری سؤال ازم پرسیدن و بعد از اینکه آماده شدم، یه سرم وصل کردن و گفتن برم روی تخت و منتظر بمونم.

به دستور پزشکم برام سوند هم گذاشته بودن، ولی تا جایی که دیدم خیلی از خانم‌ها سوند نداشتن، چون پزشکشون براشون تجویز نکرده بود. موقع وصل کردن سوند فقط یه مقدار سوزش داشتم و خیلی اذیت‌کننده نبود.