تجربه زایمان طبیعی پارت یک
از اونجا که من بارداری خیلی نرمالی داشتم و همچی خوب بود
5روز قبل اینکه زایمان کنم رفتم سونو رشد و همچی عالی عالی بود و تو روستا زندگی میکنیم تنها فعالیتی هم که روزا انجام میدادم غذا درست کردن و ظرف شستن جارو کردن بود و از خونه خودم تا مامانم اینا 15دقیقه راه بود بیشتر پیاده میرفتم میومدم 33هفته4روز بودم شب قبلش حالم خیلی خوب بود همه کارهامو‌انجام دادم و همسرم ساعت 1شب رفت جاده خواهرام پیشم بودن ساعت 3همسرم زنگ زد گفت اتفاقی افتاده و نترس یکی از اقوامون اومد ماشین رو برد بره کنار همسرم اون رفت من در بستم کمی گریه کردم خوابیدم ساعت 5صبح دیدم دل درد پریودی دارم و به پهلو راست خوابیده بودم گفتم‌ به پهلو راست خوابیدم اینجوری شدم و دیدم که نی نی خودشو پایین شکمم سفت کرده و خوابیدم ساعت 6دیدم درد دارم ولی خیلی دردا آروم بودن تا ساعت 8که همسرم اومد دیدم درد میگیره ول می‌کنه ولی خیلی آروم بودن و منم بخاطر اتفاقی که افتاده بود حالم خیلی بد بود دردا میگرفتن ول میکرد ولی سه دقیقه یکبار شده بودن منو مامانم همسرم راه افتادیم رفتم بیمارستان ساعت 1رسیدیم اونجا تا nst گرفتن شد ساعت2

۳ پاسخ

خوببببب

کدوم شهری عزیز

خووووب

سوال های مرتبط

مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ ۱ ماهگی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۷ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان 🎀  لیانا  🎀 مامان 🎀 لیانا 🎀 روزهای ابتدایی تولد
مامان مهدیار🤎🧸 مامان مهدیار🤎🧸 روزهای ابتدایی تولد