تجربه زایمان پارت ۱
از اونجایی که من میدونستم قراره چه روزی زایمان کنم خیلی برام راحت تر بود که به کارام برسم
بالاخره روز قبل زایمانم رسید و دکترم گفته بود که باید شب ساعت ۱۱ بستری بشی ساعت ۸ شب مامانم اومد و من همه کارامو کرده بودم خونه رو هم دسته گل کردم موهامو اتو ‌کشیدم یه میکاپ خوشکلم کردم کلی به خودم رسیدم و ساعت ۱۰ونیم رفتم پایین که راهی بیمارستان بشم که دیدم خانواده شوهرم همه اماده که اوناهم بیان و انگار عروس کشون بود🤣 یه عالمه ادم راه افتاده بودن که منو ببرن بیمارستان
خلاصه رسیدیم بیمارستان و کارای پذیرش رو انجام دادن و بهم گفتن باید بری زایشگاه
رفتیم سمت زایشگاه و همه موندن پشت در و من رفتم داخل.
وقتی رفتم داخل یه عالمه زن دیدم که در حال درد کشیدن بودن دیدم یکم ترسیدم ولی به خودم دلداری دادم که من قرار نیس مثل اینا زایمان کنم و زایمانم فرق میکنه و سزارینی هستم
ادامه پارت بعدی

۵ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی

بقیه اشش

بقیشششش

خب بقیه اش روهم بگو

خدا قوت 🤣🤣منم شنبه زایمان دارم

سوال های مرتبط

مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو روزهای ابتدایی تولد
سلام خانما منم بلاخره زایمان کردم و میخوام تجربه خودمو بزارم چون خودم عاشق تجربه های زایمان بقیه ام و همه رو میخونم
تجربه زایمان طبیعی پارت اول
39هفته دقیق بودم که برای بار سوم رفتم معاینه لگن پیش ماما همراهم و معاینه کرد گفت فعلا دو سانتی ورزشای انجام بده و کارایی که گفتم و بکن اومدم خونه ویه استراحت کردم دیدم 11:30ظهر یه درد خیلی کمی من و گرفت اول خیلی توجه نکردم و فکر کردم کاذبه یکمی ورزش کردم شیاف گل مغربی گذاشتم و استراحت کردم داشتم فیلم بامداد خمار و میدیدم 😂که دیدم هر 10 دقیقه از ساعت 11:30 درد دارم رفتم سرویس توی سرویس یه لکه دیدم ترسیدم زنگ زدم مامانم اینا که بیان خونمون چون خونشون یه شهر دیگست و آروم آروم کل کارای خونه رو انجام دادم و وسایل برای بیمارستان آماده کردم گذاشتم دم در تا حدود ساعتای 12 شب دیگه مرتب درد خفیف داشتم و گفتم بیمارستان دیگه الان احتمالا 5 یا6 سانت و هستم رفتم بیمارستان بهم گفت همچنان دو سانتی 😂😂😂وای اون لحظه خیلی ضد حال خوردم 😥
مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ ۱ ماهگی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد