۵ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی

بقیه اشش

بقیشششش

خب بقیه اش روهم بگو

خدا قوت 🤣🤣منم شنبه زایمان دارم

سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
از اونجا که من بارداری خیلی نرمالی داشتم و همچی خوب بود
5روز قبل اینکه زایمان کنم رفتم سونو رشد و همچی عالی عالی بود و تو روستا زندگی میکنیم تنها فعالیتی هم که روزا انجام میدادم غذا درست کردن و ظرف شستن جارو کردن بود و از خونه خودم تا مامانم اینا 15دقیقه راه بود بیشتر پیاده میرفتم میومدم 33هفته4روز بودم شب قبلش حالم خیلی خوب بود همه کارهامو‌انجام دادم و همسرم ساعت 1شب رفت جاده خواهرام پیشم بودن ساعت 3همسرم زنگ زد گفت اتفاقی افتاده و نترس یکی از اقوامون اومد ماشین رو برد بره کنار همسرم اون رفت من در بستم کمی گریه کردم خوابیدم ساعت 5صبح دیدم دل درد پریودی دارم و به پهلو راست خوابیده بودم گفتم‌ به پهلو راست خوابیدم اینجوری شدم و دیدم که نی نی خودشو پایین شکمم سفت کرده و خوابیدم ساعت 6دیدم درد دارم ولی خیلی دردا آروم بودن تا ساعت 8که همسرم اومد دیدم درد میگیره ول می‌کنه ولی خیلی آروم بودن و منم بخاطر اتفاقی که افتاده بود حالم خیلی بد بود دردا میگرفتن ول میکرد ولی سه دقیقه یکبار شده بودن منو مامانم همسرم راه افتادیم رفتم بیمارستان ساعت 1رسیدیم اونجا تا nst گرفتن شد ساعت2
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو ۲ ماهگی
سلام خانما منم بلاخره زایمان کردم و میخوام تجربه خودمو بزارم چون خودم عاشق تجربه های زایمان بقیه ام و همه رو میخونم
تجربه زایمان طبیعی پارت اول
39هفته دقیق بودم که برای بار سوم رفتم معاینه لگن پیش ماما همراهم و معاینه کرد گفت فعلا دو سانتی ورزشای انجام بده و کارایی که گفتم و بکن اومدم خونه ویه استراحت کردم دیدم 11:30ظهر یه درد خیلی کمی من و گرفت اول خیلی توجه نکردم و فکر کردم کاذبه یکمی ورزش کردم شیاف گل مغربی گذاشتم و استراحت کردم داشتم فیلم بامداد خمار و میدیدم 😂که دیدم هر 10 دقیقه از ساعت 11:30 درد دارم رفتم سرویس توی سرویس یه لکه دیدم ترسیدم زنگ زدم مامانم اینا که بیان خونمون چون خونشون یه شهر دیگست و آروم آروم کل کارای خونه رو انجام دادم و وسایل برای بیمارستان آماده کردم گذاشتم دم در تا حدود ساعتای 12 شب دیگه مرتب درد خفیف داشتم و گفتم بیمارستان دیگه الان احتمالا 5 یا6 سانت و هستم رفتم بیمارستان بهم گفت همچنان دو سانتی 😂😂😂وای اون لحظه خیلی ضد حال خوردم 😥
مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ ۲ ماهگی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد