۵ پاسخ

😂😂😂فقط تهدیدآخرش

بسلامتی عزیزم قدمدار باشه براتون ❤️🥰

مبارک باشه بسلامتی،منم سزارین دارم شنبه پنج صبح باید بیمارستان باشم🥹🥹🩵❤️💚💙میگم لباس چنتا بردی برای خودت حتما باید پیرهن بپوشیم نخوره به جای عمل ؟ بخیه هات جذبی بودن یا کشیدنی؟

مبااارکه عزیزم بسلامتی🩷🌱 خب بقیه‌ش چی

عه مبارکه پس به سلامتی زایمان کردی😍😍

سوال های مرتبط

مامان آیهان کوچولو مامان آیهان کوچولو ۹ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان آرام🩷🎀 مامان آرام🩷🎀 ۵ ماهگی
سلام مامانا اومدم بگم من امروز زایمان کرددددم😍🥺


دقیقا روز ۱۸ مرداد ۵ صبح دردم گرفت شروع کردم ب ورزش و پیاده روی همچنان درد پریودی داشتم اما خفیف ساعت ۵ بعدازظهر ترشح قهوه ای دیدم رفتم بیمارستان انتظار داشتم بگه ۴ ۵ سانتی با اون هفته ورزش ولی گفت یه سانتی برو خونه فقط معاینه تحریکی کرد دیگه ۹ شب اومدم خونه درد داشتم اما کم اما ۱۲ شب به بعد خیلیییی شدید شد جوری که تو خونه گریه میکردم و نفس عمیق میکشیدم که دیگه اخراش ب داد رسید😂تو خونه هم‌ ورزش میکردم و حموم اب داغ رفتم و پیاده روی رفتم یکساعت اخر شب قبلش انقباضام ۷ دقیقه بود ۵ دقیقه و ۳ دقیقه ولی ساعتای ۱ شب رسیده بود به یک دقیقه داشتم میمرررردم
ساعت ۴ صبح رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۴ سانتی افرین برو اماده شو بعد چون ۴ سانت بودم اپیدورال تزریق کردم که واقعاااااا خوب بود همه ی دردام رفت و بدنم بی حس شد دیگه روی همون تخت ورزش میکردم پروانه و سجده ساعت ۵ و نیم ۷ سانت بودم ک دکتر خودش تعجب کرد دیگه ساعت ۷ صبح فول شدم . انقدر اپیدورال خوب بود ک هرچی معاینه میکردن نمیفهمیدم کلا بی حس بود دکترم اومد ساعت ۸ و ربع رفتم رو تخت زایمان دیگه اپیدورالم داشت از بین میرفت ولی نه کامل فقط یه کوچولو درد حس میکردم دیگه ۸ و نیم زایمان کردم تو یه ربع ولی بگم که لحظه ای که داشت میومد مررررردم
وزنش تو اخرین سونو ۲۹۰۰ بود ولی وقتی به دنیا اومد ۲۳۵۰ بود و خداروشکر ک کمتر بود برای زایمان
بیمارستانم بنت الهدی خیلییییییی راضی بودم از پرسنل
دکترم نازیلا ابراهیمی
فقط بگم که حس میکنم خیلی بخیه خوردم اصلا نمیتونم خوب بشینم چیکار کنم
مامان پلین 🩷 مامان پلین 🩷 ۲ ماهگی
سلام مامانا
اومدم با خاطره روز زایمان
شب ۲۵ آبان ساعت ۱۱ رفتم بخوابم یهو ساعت ۱ حس کردم آب رفت ازم انگار یه نعر از داخل یه سنگ پر گرم زد بیرون با فشار اولش،فکر کردم خواب میبینم بعد دیدم دوباره تکرار شد یهو داد زرم هنسرم بیدار کردم اونم هراسان دید اره جام خیس شده رفتم حموم همینطوری اب میومد ولی،نه زیادزیاد
زنگ زدیم بیمارستان که اینطوره میتونم دوش،بگیرم بیام گفتن نه بیا بیمارستان هم ترس داشتم هم میگفتم بلاحره دخترم میاد بغلم راحت میشم چون قرار بود ۵ آذر بیاد یعنی ۱۰ روز زودتر !
چه خوب که ساک هامون حاضر کرده بودم وسایلای تزیینی اتاقم و حاصر کرده بودم به همسرم توضیح داده بودم پک های بیمارستان حاضر کردخ بودم مونده بود موز،و شیرینی داخل پک خونمون و خودم اماده کرده بودم یخچالمون همه چی مو 🥰به خودم میبالم که فکر همه چی وکرده بودمو حاصر بودم 🥹
رسیدیم بیمارستان من رو صندلی چرخ دار نشوندن
به همسرم گفتن ر ماشین و پارکینگ من و بردن بخش
مامای شیفت ان اس تی کرد قلب دخترم و بعد معاینه ام کرد گفت دو فینگر باز شده زنگ زد به دکترم گفت کاراشو انجام بدید سرم و آمپولاشو بزنید ۳ الی ۴ ساعت میام
ساعت ۳ شب شده بود
به من یه اتاق موقت دادن همسرم هم اومد
دستگاه همچنان وصل کردن تا صداشو بشنون
با سوند ازم ازمایش،دفع پروتیین گرفتن
گفتم میتونم برم دوش بگیرم گفتن اره برو
رفتم دوش گرفتم تو اتاقم بهم هیتر دادن موهامو خشک کردم ارایش کردم یکمی دردام داشت کم کم شروع میشد گفتم من دردام شروع میشن
زنگ زدن دکترم زودتر بیاد