سلام مامانا
اومدم با خاطره روز زایمان
شب ۲۵ آبان ساعت ۱۱ رفتم بخوابم یهو ساعت ۱ حس کردم آب رفت ازم انگار یه نعر از داخل یه سنگ پر گرم زد بیرون با فشار اولش،فکر کردم خواب میبینم بعد دیدم دوباره تکرار شد یهو داد زرم هنسرم بیدار کردم اونم هراسان دید اره جام خیس شده رفتم حموم همینطوری اب میومد ولی،نه زیادزیاد
زنگ زدیم بیمارستان که اینطوره میتونم دوش،بگیرم بیام گفتن نه بیا بیمارستان هم ترس داشتم هم میگفتم بلاحره دخترم میاد بغلم راحت میشم چون قرار بود ۵ آذر بیاد یعنی ۱۰ روز زودتر !
چه خوب که ساک هامون حاضر کرده بودم وسایلای تزیینی اتاقم و حاصر کرده بودم به همسرم توضیح داده بودم پک های بیمارستان حاضر کردخ بودم مونده بود موز،و شیرینی داخل پک خونمون و خودم اماده کرده بودم یخچالمون همه چی مو 🥰به خودم میبالم که فکر همه چی وکرده بودمو حاصر بودم 🥹
رسیدیم بیمارستان من رو صندلی چرخ دار نشوندن
به همسرم گفتن ر ماشین و پارکینگ من و بردن بخش
مامای شیفت ان اس تی کرد قلب دخترم و بعد معاینه ام کرد گفت دو فینگر باز شده زنگ زد به دکترم گفت کاراشو انجام بدید سرم و آمپولاشو بزنید ۳ الی ۴ ساعت میام
ساعت ۳ شب شده بود
به من یه اتاق موقت دادن همسرم هم اومد
دستگاه همچنان وصل کردن تا صداشو بشنون
با سوند ازم ازمایش،دفع پروتیین گرفتن
گفتم میتونم برم دوش بگیرم گفتن اره برو
رفتم دوش گرفتم تو اتاقم بهم هیتر دادن موهامو خشک کردم ارایش کردم یکمی دردام داشت کم کم شروع میشد گفتم من دردام شروع میشن
زنگ زدن دکترم زودتر بیاد

تصویر
۱۲ پاسخ

یه نفر از داخل سرنگ پر **

مبارک باشه عزیزم به سلامتی
وزن دخترت چقدر بود وقتی دنیا اومد؟
علت پارگی کیسه آب چی بود؟

مبارکه عزیز دلم .چند هفته اومد نینی

مبارک باشه

مبارک باشه عزیزم
برای منم تقریبا همینجور بود ولی دخترم دوروز زودتر بدنیا اومد ولی همه کارامو انجام داده بودم و صبح این اتفاق افتاد

خب بعدش چی شد

الهی
بسلامتی قدم نورسیده مبارک❤

مهسا جون اسم دخملی بگو دیگ

دکتر شخصیت گفته بودی بیاد بالاسرت؟ چقد گرف

وااای چه داستانی داشتی بقیش چی شد🫣

الهی قدم نو رسیده مبارک 😘❤️

ای جونم بسلامتی قدم نو رسیده مبارک❤️

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۷ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 روزهای ابتدایی تولد
بعد کلی کلنجار رفتن با خودم اومدم از تجربه زایمانم بگم.
من طبق تاریخ انتی که میشد ۳۶ هفته و ۶ روز تو حالت استراحت و دراز کش بعد از یه تکون شدید پسری کیسه آبم پاره شد.
در صورتی که من خونه مامانم اینا بودم و همسرم ماموریت با فاصله ۱۰ ساعت . و همبشه از این دو موضوع میترسیدم. و شد.
ساعت ۱۰ شب بود و با مامای همراهم که رفیق صمیمیم بود تماس گرفتم و گفت پد بزار اگه دوباره تکرار شد برو بیمارستان و تکرار شد و من سریع یه دوش گرفتم و با مامان و بابام رفتم بیمارستان خصوصی‌ . اونجا nstانجام دادن و معاینه کردن و گفتن بله کیسه آب پاره شده. و چون ۳۷ هفته کامل نیستی اگه بچه به دنیا بیاد باید بره دستگاه. و چون خصوصیه شبی ۳۰ تومن میشه و بیمه هم نمیده. منم گفتم که هایت تا ۳ شب هم بشه اوکیه مشکلی نیست ولی اونا بهم گفتن ممکن ۵ تا ۷ روز هم بشه. خلاصه با مشورت با دوستم و همسرم با رضابت خودم رفتم بیمارستان دولتی که تا قبلش میگفتم کلاهم اونجا بیفته نمیرم اون سمت.
ولی با پای خودم رفتم بدون همسرم‌. فقط گریه میکردم‌ .
ادامه در تاپیک بعد