پارت یک زایمان طبیعی


من ۳۹هفته و۶روز بدون درد با مشورت دکترم رفتم بیمارستان شمال(خصوصی) تا بستری بشم گفتن چون بارداری دومته احتمال مدفوع کردن بیشتره زودتر باید بستری شه
خلاصه من با کلی استرس رفتم بیمارستان چون زایمان اولم هم با سرم زور بود من از شنبه ساعت یازده صبحبهم سرم زدن رو شروع کردن من یکشنبه نه شب زایمان کردم هی میگفتم نکنه سر این بچم هم اینجوری بشم بچه اولم پیش کسی نمیمونه غصه اونو داشتم کلا
تا کارای بستریمو انجام بدن و بستری بشم ساعت شد نه
زنگ زدن به دکتر شیفت(قبلش با دکتر خودم هم صحبت کردن ولی چون برای زایمان طبیعی نمیومد به دکتر شیفت زنگ زدن)
دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت سه سانته سرمشو شروع کنید
ساعت نه و نیم سرم زورو برام شروع کردن به منم یه توپ دادن و ماما بهم گفت چه ورزشایی کنم یه سری نقاط فشاری هم به مامانم گفتم تو سرشونم که فشار بده کمک میکنه به باز شدن دهانه رحم و بهم گفتم تحریک نوک سینه هم انجام بدم
حالا من از اول زور میزدم که هرجوری هست اپیدورال بگیرم ماما گفت بزار دهانه رحمت به شیش سانت برسه بعد
گفت که وان اب گرم داریم میبریم اونجا شاید اصلا نیاز به اپیدورال نباشه

۴ پاسخ

🥲🥲

اووو من ساعت سه شب با دهنه رحم سه سانت رفتم بستری شدم خودم با دردای خودم تا هفت صبح شدم هفت سانت بعد ماما تازه تشریف میارن بدون هیچ ورزش و کمکی به من که شما نمیتونی زایمان کنی کیسه آب منو خودش پاره کرد که منو ببره اتاق عمل ....بادهانه رحم هفت سانت رفتم اتاق عمل

خیلی دردکشیدی

منم امپول فشار زدن بهم
کل بخش زایمان فقط یکی من بودم هیچ مریض دیگ‌نبود ولی هیچکس بهم رسیدگی‌نمیکرد از صبح ک بستری شدم تا فردا صبحش فقط درد کشیدم بدون پیشرفت همون ۲ سانت بودم وان داشتن ولی هیچکس نگفت میتونی ازش استفاده کنی صبح ی دعوایی راه انداختم ک تو بیمارستان دولتی گذاشتن شوهرم پیشم باشه دیگ تا رسیدگی رو شروع کردن ظهرش بچم ب دنیا اومد

سوال های مرتبط

مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
خب از اونجا که از ۴۰ هفته ۴ روز گذشته بود با نامه دکتر ۲۲ فروردین رفتم بیمارستان برای بستری بدون هیچ دردی شوهرم گفت نگهت نمیدارم به دلم افتاده برمیگردیم میگن چند روز دیگه بیا رفتیم پذیرش گفتن برو زایشگاه شرایط زایمان داشته باشی بستریت میکنن رفتم معاینه کرد گفت سه سانتی درد نداری؟ گفتم نه تعجب کردن و گفتن لگنت هم خوبه بستریت میکنیم از اونجا که خیلیا نگران معاینه ان درد غیر قابل تحملی نیست البته ماما خوب هم شرطه ، لباس دادن و عوض کردم گفتن اپیدورال میخوای گفتم تا بشه تحمل میکنم اگر واقعا نتونستم میگم بزنین گفتن پس به شوهرت بگو رضایت بده منم گفتم و پروندمو دادم و رفتم رو تخت بستری ، یه سرم غذایی وصل کردن و یه امپول زدن بهم و دستگاه برای قلب بچه وصل کردن به شکمم دردا کم کم شروع شد ولی قابل تحمل بود برام ماما هی رفت و برگشت گفت اپیدورال بیارم گفتم نه میترسم از سوزن تو کمرم بخوره نمیخوام تا دردام کم کم زیاد شد و رسیدم به ۶ سانت
#پارت ۱
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۳ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۴ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت نه👉
همچنان دردام بیشتر می‌شد رفته رفته صدام در میومد خلاصه رفتم زایشگاه گفتم دکترم معاینه کرده بود گفت بستری شم و رفتم رو تخت ان‌ اس تی کردن و دیگه همون موقع داد بیداد من از یواش شروع شد و هی انقباض نشون داد هر ۳ دقیقه هر چهار دقیقه مرتب
شوهرمم رف سراغ کارای بستری، امدن معاینه کردن ک گفتم دوسانت بازی خلاصه لباس آوردن برام عوض کردم پر استرس و خوشحال ک قراره پسرمو بغل کنم ،لباس پوشیدم منتظر موندم ببرن منو تو اتاق زايمان و گفتم مامانم ببینم برم چون آمدم ندیدم بعدش گفتن باشه کلا میتونه بیاد یه نفر منم‌گفتم باشه رفتم تو اتاق زایمان با استرس ،رفتم رو تخت قبلشم ک موقع بستری گفتن دکترت گفته ماما همراه خوبه بخوای بگیری بگیر منم گفتم به شوهرم گفت آره میگیرم ،رو تخت رفتم پرسیدم کی ماما همراه من میاد گفتن هر وقت ۴ سانت شدی میاد گفتم باشه و همون جا شروع کردم به دعا کردن چون اونام شروع کردن آمپول فشار زدن🤣و من گورخیدم در حال ترس فقط دعا میکردم زود ۴ سانت بشم ک ماما همراهم بیاد کمکم کنه و آمپول فشار شروع کردن نگاه من به سرم و نگاه سرم بع من بود...😂

بارداری .زایمان
مامان ریحانه🥰🥰😍 مامان ریحانه🥰🥰😍 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
صبح زود رفتم بیمارستان سریع نوار قلب گرفتند ولی متاسفانه در یک ساعت فقط یک حرکت داشت با دکتر تماس گرفتند خانم پزشک من گفت بره سونو بعد خودش تصمیم بگیره امروز زایمان کنه یا شنبه من گفتم سونو میدم میرم خونه رفتم سونو بعد کلی معطلی سونو شدم دکتر با تجربه ای بود بعد کلی ضربه به شکم و تحریک به حرکت هر چه کرد بچه حرکت نکرد گفت به نظر من همین الان باید زایمان کنی نظرشو نوشت من هم چون اضطراب داشتم تجربه زایمان دومم سخت بود گفتم یعنی چون حرکت نداره سزارین میشم گفت اونو دکتر تصمیم میگره برگشتم بلوک زایمان تا سونو را دیدند با دکتر تماس گرفتند دکتر گفت ختم بارداری من هم فقط میگفتم با این شرایط تکلیف من چیه نکنه افت ضربان بشه حین زایمان برای بچم اتفاقی بیافته گفتند خانم دکترت گفته بستری کنیم مقدمات بستری بچینیم خانم دکتر گفتند خودشون میان برای زایمان گفتم نوع زایمان گفتند دکتر خودش انتخاب میکنه با توجه به شرایط واقعا من ممنون دکتر متعهد خودم هستم که در روز غیر کاری در بیمارستان با وجود شیفت درمانگاه دربیمارستان غیر دولتی خودش را رسوند بیمارستان کلی به من آرامش داد ساعت ۲ به من سرم زدند با دهانه رحم بسته ساعت ۳ آمپول فشار ساعت ۴ درد هایی شروع شد که با تنفس می‌شد کنترل کرد تا ۴ونیم شدید درد داشتم از اون به بعد تا ساعت ۶ دردی نبود دوباره با شدت شروع شد ساعت ۶ونیم دکتر اومد بالای سرم گفت همکاری کن تا زودتر زایمان کنی اون زمان من حدود ۶سانت بودم دوتا آمپول برای نرم شدن زدن تو عضله بعد معاینه های مکرر کرد دکتر بعد سه تا سرنگ سولفات داخل واژن زد حدود .
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان میرانم مامان میرانم روزهای ابتدایی تولد
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۷ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان ماهان 🩵 مامان ماهان 🩵 ۱۴ ماهگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان هیراد💙 مامان هیراد💙 ۶ ماهگی
بعد که رفتیم بالا یه اتاق بود اتاق معانه اول رفتم اونجا دکتری که قرار بود بچرو بگیره و بالا سرم باشه اومد و معانم کرد گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت به شدت نرمه و زایمانت راحت میشه من کلی خوشحال شدم که میرم یه زور میزنم تموم میشه دیگ😂 خلاصه رفتیم اتاق زایمان به ماما همراهم زنگ زدم گفت خودم کار خیلی مهم واسم پیش اومده یه مامای دیگ رو میفرستم بعد این که ۳ سانت شدی بهش زنگ بزن بیاد. بعد یه پرستار هم همراه اون دکتر اومدن بالاسرم و دستگاه ان سی تی وصلل کردن دوباره و چون دردی نداشتم بهم امپول فشار زدن . ساعت هفت بود که دردام داشتن شروع میشدن اولاش قابل تحمل بود . دکتر معانم کرد گفت سه سانتی منم به مامانم گفتم زنگ زد به ماما همراه خانم کریمی بود و بلافاصله اومد و خی آرومم میکرد خیلی مهربون بود واگه ایشون نبودن من میمیردم ساعت ۱۰ بود که معانم کردن گفتن ۵ سانتی ماما همراه منو آورد پایین نشوند رو توپ زایمان و ورزشی دیگ و به مامانم می گفت ببرش حموم و به کمرش اب گرم بگیر
مامان برهان💙 مامان برهان💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱

اول از اینکه بگم این تجربه شخصی منه و قرار نیست برای کسی اتفاق بیوفته پس مامان های بارداری که میخونید به خودتون استرس ندین و یا دچار استرس هستین اصلا نخونید

من روز سه شنبه ۹ دی بود نوبت دکتر داشتم برای معاینه تحریکی قبل از اینکه برم دکترم بهم گفته بود که دهانه رحمت ۱ سانت نیم بازه و تا هفته دیگه زایمان میکنی خلاصه رفتم پیش دکترم برای معاینه دکترم یه معاینه ساده کرد گفت دهانه رحمت ۳ سانت بازه برو فردا بیا بیمارستان زایشگاه و بستری شو با نامه دکتر فردا صبحش چهارشنبه ۱۰ دی رفتم زایشگاه نوار قلب انجام دادم و فشار گرفتم خوب بود فقط چون از استرس صبحانه نخورده بودم یکم نوار قلب بد نشون میداد دکترم اومد گفت دو هفته جا هست برای زایمانت الان ۳۸ هفته ۳ روز هستی تا ۴۰ هفته جا داری اما چون دهانه رحمت بازه امکان داره زودتر زایمان کنی گفت که الان هم بچه ات به دنیا بیاد هیچ مشکلی نداره و دستگاه نمیره با خودته میخوای الان بستری میشی با آمپول فشار زایمان میکنی نمیخوای برو تا هروقت دردت گرفت بیا منم دیگه دل رو زدم به دریا گفتم حالا که تا اینجا اومدم میمونم و زایمان میکنم دیگه موافقتمو برای زایمان اعلام کردم پرستارا لباس مخصوص بهم دادن لباسمو عوض کردم رفتم اتاق زایمان برای آمادگی زایمان دانشجو ها با استادشون اومدن برای زایمانم و یدونه ماما خود بیمارستان رگ گرفتن و سرم وصل کردن یکساعت که گذشت آمپول فشار رو داخل سرم ریختن و سرم رو باز کردن حالا بگذریم که چقدر اومدن سوال الکی و چرت پرت پرسیدن خلاصه دردام بعد از نیم ساعت شروع شد از اونجایی که ماما همراه گرفته بودم