سوال های مرتبط

مامان قشنگم🌸👶 مامان قشنگم🌸👶 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد...
پارت ۱
من ۴۰ هفتم پنجشنبه ۲۲ فروردین پر شده بود ولی وقتی رفتم بیمارستان و ان اس تی گرفت دکتر گفت انقباض نداری و کلا همه چی خوبه و میشه بازم صبر کرد.
خلاصه منو که کلی ساک جمع کرده بودم باز فرستاد خونه و گفت دوشنبه ۲۵ فروردین بیا...
اینم بگم من کلی ورزش میکردم پیاده روی داشتم خاکشیر و گل مغربی و همه چی خلاصه
سر بچه هم تو لگن بود و یک سانت باز بودم
تو انتخاب دکترتون خیلی دقت کنید دکتر من کلا دوبار معاینه کرد یه بار دوشنبه و یه بار پنجشنبه هربار خودش انجام داد و به ماما اجازه نمی‌داد دست به مریضش بزنه
خلاصه دوشنبه صبح دوباره بیدار شدیم و موهامو بافتم و صبحانه مفصل خوردم و ۷ صبح بیمارستان بودم
ان اس تی مجدد وصل کردن و خودم زیر دستگاه خوابیدم😅
بعد نیم ساعت دکترم اومد و دید که انقباض یکم دارم پرسید درد نداری ؟ گفتم نه! گفت برو تو حیاط بیمارستان یه چیز شیرین بخور و یکساعت راه برو باز بیاا..
بعد یکساعت باز رفتم ان اس تی رو وصل کردن و باز دید که انقباض دارم دیگه گفت باید بستری شی ...
خلاصه لباس بی حیایی بیمارستان رو بهم دادن و کمکم کردن بپوشم و پرسیدن ماما همراه میخوام یا نه که گفتم بله... بعد گفتن تا ۴ ، ۵ سانت ماما همراه نمیاد و همسرت میتونه کنارت باشه
تو اتاق بلوک زایمان تخت من بود و سرویس حمام دسشویی و توپ ازین گنده ها و یه مبل تخت شو ...
بقیه اش پارت بعد ..‌
مامان نیلا🩷🫠 مامان نیلا🩷🫠 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت دوم:
و اینم میدونست اینجوریه گفت من نمیتونم خصوصی بستریت کنم اخه اونجا دستگاه نداره اینو که گفت من دلم شکست گوشیو قط کردم اونجام دکتر انکار گفت ختم بارداری بستریش کنید وای منو بگو اون لحظه قلبم انگار نمیزد نفسم بالا نمیومد فقط گریه میکردم اخه من چی میخاستم و چی داشت پیش میرفت خلاصه منو بستری کردن با ی سانت و امپول فشار بهم زدن فقط همسرم بهم زنگ زد گفت من حواسم بهت هست نگران نباشی دلم یخوردع قرص شد چون میدونست من ترس زایمان طبیعی رو دارم ولی دردام داشت شروع میشد که همسرم زنگ زد گفت درستش کردم سزارین میشی فقط باید تا فردا صبح بستری باشی که فردا صبح بری برای عمل با هزار دردسر و زیر میزی و اینا قبول کرده بودن دکتر امد بالا سرم گفت اگ بتونی زایمان طبیعی کنی که خیلی خوبه و من قط گریه میکردم ساعتا تقریبا ۲بود که با امپولای فشاری که بهم زده بودن دردام بیشتر شد و خونریزی کردم پیام دادم دکتر که امد امپول فشار رو قط کرد تا فردا صبح گفت ساعت ۷ میام من تا صبح نخوابیدم خیلی شب سختی بود برام خلاصه صبح شد و ساعت ۸ صبح دکتر امد گفت امادش،کنید برای عمل امدن بهم سوند وصل کردن خون گرفتن حالا اون لحظه رگام پیدا نمیشد سوراخ سوراخم کردن بیمار بر امد و بردنم اتاق عمل
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۴ ماهگی
پارت یک زایمان طبیعی


من ۳۹هفته و۶روز بدون درد با مشورت دکترم رفتم بیمارستان شمال(خصوصی) تا بستری بشم گفتن چون بارداری دومته احتمال مدفوع کردن بیشتره زودتر باید بستری شه
خلاصه من با کلی استرس رفتم بیمارستان چون زایمان اولم هم با سرم زور بود من از شنبه ساعت یازده صبحبهم سرم زدن رو شروع کردن من یکشنبه نه شب زایمان کردم هی میگفتم نکنه سر این بچم هم اینجوری بشم بچه اولم پیش کسی نمیمونه غصه اونو داشتم کلا
تا کارای بستریمو انجام بدن و بستری بشم ساعت شد نه
زنگ زدن به دکتر شیفت(قبلش با دکتر خودم هم صحبت کردن ولی چون برای زایمان طبیعی نمیومد به دکتر شیفت زنگ زدن)
دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت سه سانته سرمشو شروع کنید
ساعت نه و نیم سرم زورو برام شروع کردن به منم یه توپ دادن و ماما بهم گفت چه ورزشایی کنم یه سری نقاط فشاری هم به مامانم گفتم تو سرشونم که فشار بده کمک میکنه به باز شدن دهانه رحم و بهم گفتم تحریک نوک سینه هم انجام بدم
حالا من از اول زور میزدم که هرجوری هست اپیدورال بگیرم ماما گفت بزار دهانه رحمت به شیش سانت برسه بعد
گفت که وان اب گرم داریم میبریم اونجا شاید اصلا نیاز به اپیدورال نباشه
مامان هومن مامان هومن روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
پارت اول ...
روز دوشنبه یکم تیر بود با مادر شوهرم رفتم بیرون اونروز خیلی راه رفتم که بهم فشار امدشبش موقع خواب درد پریودی گرفتم سمت چپ کمرمم درد گرفت تا صبح از درد نخوابیدم صبح که شد رفتم بیمارستانی که میخواستم زایمان کنم
رفتم سمت درمانگاه گفتن دکتر وقت نداره فردا و پس فردا هم که تعطیلی برو شنبه گفتم توروخدا درد دارم گفت برو اورژانس
رفتم اورژانس گفت بخواب بعد دستگاه گذاشت رو شکمم صدا و نوار قلب بچه خوب بودبعدش معاینم کرد و پروندمو دید گفت ختم بارداری بستری بشه
پرستار امد بالا سرم گفت لخت شو هرچی هم داری درار این لباس و بپوش بگو شوهرت بره پذیرش و بیاد وقتی از پذیرش امد گفتن باید زایمان کنه گفتم همراه میخوام گفت نمیشه وسایلتو با گوشی تو بده همسرت که بریم
اقا منو بردن بخش زایمان گفت برو تو اون اتاق برای سونوگرافی بعد سونو گرافی بردنم تو یه اتاق برای زایمان تخت زایمان طبیعی و دیدم زدم زیر گریه به ماما گفتم الان باید زایمان کنم گفت اره گفتم درد ندارم گفت ما کاری میکنیم که دردت بگیره گفتم من طبیعی نمیخوام گفت نمیشه قبول نمیکنم من بعد نرفتم رو تخت گریه کردم گفت برو بالا دیگ میخوام نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت یه ساعت گریه کردم معاینه کرد و سرم درد و برام مثل سوند وصل کرد بعد اون هی دردم میگرفت هرکی می امد بالاسرم میگف چرا گریه میکنی گفتم میترسم سزارین میخوام
بعدش دکترم امد گفت چته گریه نکن بدنت سالمه لگنت خوبه نترس گفتم از دردش میترسم گفت برات بدون درد انجام میدم گفتم یعنی چی گفت بی حس میکنم
مامان نخودی مامان نخودی ۲ ماهگی
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ ماهگی
باز گریه کردم التماس کردم دکترو گفت چاره ای نیست حالا بیا داخل...
رفتم داخل گفت ان اس تی میگیرم اگه بچه اوکی بود مرخصت میکنم برو یه تاریخ دیگه میگم بیا...
منم به شوهرم گفتم اگه قرار باشه تاریخ بعدی بیام به برگشت دکتر مصدق میخوره میرم قمر...همسرم گفت باشه...
با این امید رفتم ان اس تی که میرم خونه...که ان اس تی انقباض های بزرگ نشون داد که من هیچ دردی نداشتم....
ابنطوری شد که خانم دکتر گفت مرخصتم بکنم برمیگردی پس حالا که خودمم هستم میریم بالا انشالله سزارینت میکنم....
منم قبول کردم ساعت نه صبح رفتیم بالا دهانه رحمم بسته سوند گذاشتن واقعاااا درد داشت بشدت خونریزی کردم کل تخت پر شده بود ملافه هارو عوض کردن دکتر گفت چه خونریزی شدیدی کردی...از لحظه اول امپول فشار بهم وصل کردن قرص زیر زبونی دادن..‌از ساعت نه صبح تا دوازده شب دهانه رحمم سه سانت مونده بود...
دکتر گفت اماده اش کنین بریم اتاق عمل بچه افت داره پیشرفت نداره بیست دقیقه دیگه میام میبرمش اتاق عمل...
ماما شیفت بشدت بدجنس بود و نگاه ناجوری به منو دکتر کرد تا دکتر رفت اومد بالا سرم با چند نفر دیگه گفت دراز بکش میخوام خودم معاینه ات کنم گفتم نمیخوام گفت مگه به حرف تویه فک کردی من خرم نمیفهمو با دکتر برنامه ریختی ببرتی سزارینت کنه گفتم دراز بکش به زور درازم کردن گفتم چی گیرت میاد من طبیعی زایمان کنم...یه نگاهی کرد گفت به خاطر این حرفت اگه گذاشتم سزاینت کنه..‌اینطوره شد که بزور معانه کرد کل کیسه آبمو خالی کرد خونریزی سدید کردم یه دادی کشیدم گفت حالا بشین تا درداد ریاد بشه...رفت زنگ زد به دکتر لا دکتر دهواشون افتاد زنگ زد اتاق عمل گفت ما سزارینی نداریم...اومد امپول فشار رو زیاد کرد یه چند تا امپول به خودم زد که خمار بشم
#بخیه
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۴ ماهگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است