۸ پاسخ

ساپورت ۲ تابچه واقعا سخته اعصاب فولادی میخواد

دوتا بچه خیلی سخته واقعا آدم داغون میشه

طبیعیه عزیزم،عیبی تداره ،ب خودت سخت نگیر

همینه بچه های من اینجوری از صبح گریه هردوتاشون باتومو کارهاشون که انجام میدم با گریه کردنشون کلافه میشم بهانه هاشون تمومی نداره پسرمم همه جارو جیش کرده اعصابم کلا خطی خطی

من دست دخترم موندم دقیقا رفتارای دخترمومیکنه کلافه شدیم

وای خدایا من چیکار کنم بعد ب دنیا اومدن پسرم 😫همش دارم فکر میکنم ب بعد

عزیزم خدا بهت صبربده .اختلاف سنی شون چقده ؟

ومنی که بادوتابچه بامادرشوهرتویه ساختمانم

سوال های مرتبط

مامان گندمک مامان گندمک ۳ سالگی
خانما منو گندم رفتیم نون بخریم یکم وسیله لازم داشتم رفتم فروشگاه گریه ک من بستنی میخوام آنروز سرما خورده علائم داره من گفتم برات خوب نیست نخر گفت میخوام منم خریدم خیلی گریه کرد مجبوری خریدم اومدم بیرون براش باز کردم بخوره بستنی نصف شد از وسط گفت من سالم میخوام یهو شروع کرد گریه‌گریههه بستنی زد به موهاش خیلی گریه کرد چند دیقه موندم آروم بشه نشد دستشو کشیدم تا برسیم خونه فقط گریه جیغ به من دست نزن همه جاشو چنگ گرقته من نفهمیدم بااین پا چ جوری اینو آوردم کشون کشون چقد خونه گریه کرده خیلیی زیاد آب دادم گریه کرد لبش خشک بود پاره شد همه مردم نکاه میکردن جایی نبودم بتونم اسنپ بزنم یه طرفه بود اونجا بستنی رو ک پرت کرد بعد نمیدونم چرا یه‌ک اینطوری کرد انقد ناراحتم منم زدمش خیلی صداش،زیاد بود ما آسانسور نداریم تا طبقه سوم گریه جیغ خودشو میزد بچهای شما اینطوری میکنن تاحالا اینطوری نکرده تنبیه کردم گفتم از این به بعد حق نداری بامن بیای بیرون من هلاک شدم تا خونه کاش، نمیرفتم خودم از ساعت ۱۲ سرپا بودم کلی کار دارم هنوز این پیرمو درآورد
شیر خشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
مامان سوین مامان سوین ۳ سالگی
یه ماگ‌خریدم ۴۸۰ اومدم خونه دخترم رفت روی چارپایه آب از شیر آشپزخونه بخوره از دستش ول شد افتاد شکست امیرعلی هم تو آشپزخونه بود منم انقد عصبانی شدم زدم زیر گریه رفتم تو اتاق امیرعلی خورده سرامیکارو جم کرد اومد تو اتاق گفت خدایی واسه یه لیوان اینجوری زار میزنی اگه آره پاشو بریم یدونه دیگه بخر منم اعصابم خیلی خورد بود گریه میکردم اونم عصبانی شد داد زد فدای سر بچم تو معلوم نیست دردت چیه داری اینجوری اشک تمساح میریزی مث آدم بگو چه کوفتته درد چیه منم گفتم خودت یه دردته داد میزنی سر من و ...
همینجور دعوا بالا گرفت بعد منم بهش گفتم اگه میخای خانوادتو ببینی برو من هیچ وقت منعت نکردم عقده هاتو سرم من خالی نکن مگه مقصر من بودم ؟گفتم نمیخای بیا جدا شیم من راضی تو هم راضی گور بابای ناراضی ! گفت تو واقعا راضی برا طلاق گفتم خیلی وقته! یهو زد زیر گریه رفت کنج اتاق زانوهاش بغل کرده بود گریه میکرد منم دیدم گریه میکنه هیچی نگفتم رفتم تو حال . به خدا من اعصابم از دست دخترم خورد بود نه چیز دیگه
ولی میدونم خانوادشو نمبینه عقده کرده تقصیر منه! خب بره به خدا من حرفی ندارم .عذاب وجدان داره خفم میکنه



فرزند کودک همسر دارو دکتر رفلاکس پوشک مولفیکس تب شدید
مامان عرفان 🍓 مامان عرفان 🍓 ۳ سالگی
سلام دوستان گلم یه موضوع رو خواستم بهتون بگم شاید بدردتون خورد
من از بچگی گوشت گوسفند نمیخوردم، حتی کله پاچه، جیگر قلوه، فقط و فقط سینه مرغ میخوردم، تا یک هفته پیش، البته که همه اصرار ک بخور و خوبه و.... ولی بدم میومد، عرفان رو نذاشتم متوجه بشه هروقت دید بشقابم گوشت ندارع و پرسید ی تیکه گوشت گذاشتم کنار بشقابم گفتم الان میخورمش تا یادش برع و نخواد تقلید کنه و اونم گوشت رو بزاره کنار، ولی متاسفانه عرفان هم علاقه زیادی ب گوشت نشون نمیداد و همه گفتن کشیده ب خودت، ی هفته پیش دیدم چجوری بشقاب منو یواشکی نگاه کرد و اونم گوشتشو نخورد، شوهرم اخم کرد اروم گفت اینا مقصرش بدغذایی توئه، منم ی ذررره کوچیک گوشت تو قورمه سبزی رو دهنم گذاشتم دیدم اصلا مزه بدی نداره بازم خوردم دیدم واقعا اشتباه میکردم اینهمه سال، خلاصه من گوشت خوار شدم، همه ذوق کردن و دعوتم میکنن گوشت میریزن تو بشقابم و با ذوق نگام میکنن بخورم😂😂😂اخه ما لریم و کم هست لری ک گوشت نخوره، بابام ک یجور با بغض میگفت دختر من خودشو بدبخت کرد گوشت نخورد🤣🤦🏻‍♀️خلاصه که عرفان تو بشقابش میگرده اول گوشت هاشو بخوره تمومم بشه باز میخواد، و واقعا رفتار منو تقلید کرده بود، گفتم شاید لازم باشه چیزی ک بچتون نمیخوره رو توجه کنید خانواده جلوش میخورن یا نه