۳ پاسخ

توی دعای کمیل داره الهی و من ارادنی فارده و من کادنی فَکِدهُ
الهی کسی ک بد منو میخاد بدش رو بخواه کسی ک نیرنگ بمن میزنه تو جواب نیرنگش رو بده

منم نفرین نمیکنم عموما ولی چند باری انقدر اذیت شدم ک کردم
یبارشم ب چشم دیدم اینکه نفرینم گرفت

من نفرین نمیکنم. اما اگ کسی ناراحتم کنه حقم میزنش. حتی اگ من فراموش کرده باشم

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۱۱ ماهگی
من قبل از به دنیا اومدن پارسا جون یه خیاط خوش ذوق بودم که برای آتلیه های نوزاد و کودک لباس و اکسسوری میدوختم❤️
حتی لباس شب و عروس❤️
خدا به من یه نی نی با گریه های فراوون و بی قراری های زیاد داد ، یه نی نی که نه شب میخوابید نه روز..‌‌.
افسردگی گرفته بودم جوری که هر شب تا صبح یا از خدا مرگمو میخواستم یا فقط اشک میریختم. یه پنجره بالای تختم تو اتاق هست ، بارها و بارها خودم رو تصور کردم وقتی از اون پنجره خودم رو پرت میکنم پایین و تمام... یه دل سیر استراحت میکنم برای همیشه!
یه روز چرخ های خیاطیم رو فروختم و با دوختن خداحافظی کردم💔
ولی خب این مادر خسته خدا رو داشت. یه همسر همراه داشت و یه عالمه مامان هم درد تو گهواره که بهش امید میدادن.
پسرکم شکر خدا آروم تر شد و من مدیون بهترین تراپیست دنیا، امام مهربانی ها ، امام رضا هستم که پسرمو دعوت کرد به مشهد و دست کشید رو سرش...
من آدم خیلی مذهبی نیستم ولی به این چیزا معتقدم ❤️
اینم عکس یکی از لباسای خوشگلی که برای آتلیه دوخته بودم ❤️

حساسیت به پروتئین گاوی ، بد خوابی ، بی قراری ، آلرژی ، رفلاکس💔
مامان سوگند جون مامان سوگند جون ۱۳ ماهگی
چقدر امشب حس عجیبی داشتم اومدم کمد دخترم و تمیز کنم و لباس هایی که کوچیکش شدن و جمع کنم گفتم بدم به یکی که نیاز داره فعلا بزارم کنار تا یکی و پیدا کنم بعد امشب رفتم مهمونی یکی از اقوام گفتن یک نفر هست بچه اولشه دختره خیلی نیازمندن هیچی لباس نداره ماه دیگه به دنیا میاد دقیقا ماهی که دخترمن به دنیا اومد من گفتم مقداری لباس هست میدم بعد الان داشتم جمع میکردم که فردا بدم بهشون هم دلم نمی اومد بعضی هاشو بدم چون خیلی گرون خریده بودم و بعضی ها ام کاملا نو بودن ولی بعد یادم اومد چقدر تا الان گیر بودم تو زندگی و یکدفعه ای خدا برام درست کردی یکی فرستاد تو موقعیت های سخت دیگه گفتم این لباس ها چیزی نیستن در برابرچیز هوایی که خدا برای من رسونده همه لباس های دخترم چیدم برای اون خانومه فقط لباس بیمارستان دخترم یادگاری نگه داشتم و خداروشکر یا ساک بزرگ پر لباس های نو و تمیز درست شد براش من به دعای دیگران خیلی اعتقاد دارم و ناراحتم که چرا همون اولش دو دل شدم 😭😔