۳ پاسخ

ان شاءالله هرچی که میخوایی خدا بهت بده
دعا کن خدا ب منم بده

چقدر اقدام کردی؟

عزیزم من یه خانومی میشناسم تو ایتا سرکتاب باز می‌کنه واسه همه چی
خاستی آیدی شو بهت بدم تو پیوی

سوال های مرتبط

❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
سومین شب مامان شدن از قلبم ...
و سومین روز pms ...
بعد از رسیدگی به زخم های نخودی با بیقراری روی سینه هام مک میزد و باز حس عجیب دیشب و باز رویا بافتن من از روی دلتنگی برای دخترک بهشتی خیالی من ....
توی قلبم زمزمه کردم برای کوچولوی نیومده ام ...
نمیدونم الان کجایی ، روی ابرا داری بازی میکنی یا توی گوش خدا داری زمزمه میکنی :« من هنوز نمیخوام برم پایین ؛ هنوز دلم تنگ نشده »
اما مامانی اینجاست ، هرروز ، هر شب ، با دل پر از تو ، منتظرتم 🤰
تو نمیدونی ، هر بار که نخود روی سینه هام مک زد یاد تو افتادم 🤱
هر بار که توی اتاقت سر کوچولو و پشمالوی نخود بوس کردم ، تو رو داخل اتاقت وقتی دارم واست لالایی میخونم تصور کردم 🤱
هر بار که نخود بغل میکنم فقط یه لحظه ، فقط یه لحظه تو رو توی آغوش امن و محکمم حس میکنم 🤱
میدونی کوچولوی من ، من گاهی دست میزارم روی شکمم و حست میکنم حتی اگه خالی باشه 🤰
و بعد چشمام میبندم و تورو میبینم ...
با چشمایی درشت شبیه بابا علی و لبخند بی دندون ،با دست هایی که دنبال دست من میگرده ....
و من قول میدم وقتی بیایی دنیا رو واسه دختر کوچولوم امن میکنم
تو فقط بیا...
بیا که لالایی هام برسه به گوشت ...عسلچه مامان
بیایی که این بغض بی صدا ، جاش بده به اشک شوق .
تا اون روز من اینجام ...مادری که هنوز بچش نمیشناسه ولی بی وقفه دوسش داره 👣🤰