۵ پاسخ

چ متن قشنگی😍🥲

عالی🥲

چقدر قشنگ🩷🫂

من چرا موقع خوندنش تن صدامم عوض شد...

چقد قشنگ🥹

سوال های مرتبط

مامان ماه 🌜☀️ مامان ماه 🌜☀️ ۱ ماهگی
نامه‌ای برای بدن تو
بدن عزیزم...
ممنونم که سی و چند هفته است، بدون اینکه حتی یک روز استعفا بدهی، داری از من و دخترم مراقبت می‌کنی.
ممنونم برای هر کششی که تحمل کردی... برای هر شبی که با درد خوابیدی... برای هر نفسی که عمیق‌تر کشیدی... برای هر سانتی‌متری که بزرگ شدی تا کودکم جای امنی داشته باشد.
ببخش اگر این روزها جلوی آینه ایستادم و به جای تشکر، فقط ایرادت را گرفتم.
ببخش اگر به جای اینکه بگویم: «چقدر قوی هستی...» گفتم: «چقدر چاق شدی...»
تو چاق نیستی...
تو در حال آفریدن یک زندگی هستی.
هر خط روی پوستم، هر گرمی که احساس می‌کنم، هر سنگینی که تحمل می‌کنم، یادگاری عشق من به کودکم است.
بدن عزیزم...
از امروز قول می‌دهم کمتر سرزنشت کنم.
قول می‌دهم وقتی غذا می‌خورم، به جای احساس گناه، یاد دختر کوچولویی بیفتم که با هر لقمه، خانه‌اش گرم‌تر و امن‌تر می‌شود.
و وقتی روزی کودکم را برای اولین بار در آغوش بگیرم، اولین کسی که از او تشکر می‌کنم، تو خواهی بود...
چون هیچ‌کس به اندازه تو، برای رسیدن او نجنگید.
دوستت دارم... همین‌طور که هستی. همین امروز. همین حالا.❤️
مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ روزهای ابتدایی تولد
بالاخره شروع ۳۸ هفته … 🥲💗
فقط ۵ روز مونده تا لحظه‌ای که تمام این انتظارها، نگرانی‌ها، اشک‌ها و دعاها به قشنگ‌ترین آغوش دنیا ختم بشه…
دختر کوچولوی من، مهوا جانم،
از روزی که فهمیدم مهمون قلب و جانمی، همه‌چیز برای من رنگ دیگری گرفت.
روزهایی بود که ترسیدم، خسته شدم، بی‌قرار شدم و فکر کردم این روزها هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند؛ اما هر بار دستم را روی شکمم گذاشتم و حرکتت را حس کردم، یادم افتاد برای چه چیزی دارم صبر می‌کنم. ✨️🤍
حالا رسیدیم به آخرین قدم‌های این مسیر…
آخرین شب‌هایی که تو زیر قلب منی،
آخرین تکان‌هایت، آخرین سکسکه‌هایت و آخرین روزهایی که تو را فقط از روی شکمم می‌شناسم.
دخترم،
۵ روز دیگر قرار است برای اولین بار صورتت را ببینم، صدایت را بشنوم و تو را در آغوشم بگیرم…
نمی‌دانم آن لحظه چه حسی خواهم داشت، فقط می‌دانم تمام خستگی این ۹ ماه را با یک نگاه به تو فراموش می‌کنم. 🥹💕🤍
خدایا شکرت که منو تا اینجا رسوندی…
برای تمام روزهایی که از من و دخترم مراقبت کردی، برای تمام ترس‌هایی که به آرامش تبدیل کردی و برای اینکه بالاخره به آخر این مسیر رسیدیم، هزاران بار شکرت.💗🌸
1405.6.10💕🤰👼
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
امشب، آخرین شبِ توست در آغوشِ امنِ دلم…
آخرین شبی که میان من و تو، تنها دیواره‌ای به نازکیِ پوست فاصله است.

نه ماهه که با هر تکونت، قلبم جور دیگه‌ای می‌تپه
با هر لگدت لبخند زدم،
با هر غلت زدنت دستمو روی شکمم گذاشتم
و با خودم گفتم:دخترکم، اینجایی… نزدیکِ من.

امشب اما دلم عجیب گرفته…
دلم برای همین لگدهای کوچیکت
برای کش و قوس اومدنت،
برای اون لحظه‌هایی که یک سمت شکمم را سفت می‌کردی
و من با ذوق دنبالت می‌گشتم، تنگ میشه🥹

فردا دیگه صدای قلبت را از دستگاه نمیشنوم
صدای گریه‌ات را از نزدیک میشنوم
دیگر دستم را روی شکمم نمیذارم تا پیدات کنم؛
دستامو دور تنت حلقه می‌کنم.

امشب برای آخرین بار میگم:شب بخیر، دخترکم…
راحت بخواب، که فردا می‌خوام برای اولین بار
تمامِ دنیام رو در آغوش بگیرم.» 🤍

تابانِ من،
تو نه ماه مهمانِ قلبم بودی،
و فردا صاحبِ تمامِ قلبم می‌شوی.

امشب، آخرین شبِ تو در دلم است؛
فردا، اولین شبِ تو در آغوش من.

بخواب دخترکم…
فردا دنیا منتظرِ آمدنِ توست. 🥹🩷🌙


به وقت ۳۷ هفتگی
دوشنبه 2بامداد
1405/6/16
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۳ ماهگی
عشق مادرانه من،

یک ماه تا شنیدن اولین صدای نفس‌هایت باقی مانده. یک ماه تا در آغوش گرفتن اولین تجربه‌ی ناب زندگی. این روزها، دل من پر است از خاطراتی که هنوز نساخته‌ایم، از خنده‌هایی که هنوز نشنیده‌ام، و از عشقی که هر روز در من عمیق‌تر می‌شود.

هر حرکتی که در وجودم داری، لالاییِ شیرینی است برای گوش جانم. هر بار که شکمم را لمس می‌کنی، با عشق در هم می‌پیچیم و دنیایی کوچک از خوشبختی را با هم تجربه می‌کنیم. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار وجودت را حس کردم، و حالا، با این فاصله‌ی کوتاه تا ملاقاتمان، تمام وجودم در انتظار توست.

از خدا خواسته‌ام که حضورت، برکت و نور را به زندگی‌مان بیاورد. بی‌صبرانه در انتظار آن لحظه‌ی مقدسی هستم که بتوانم صورتت را ببوسم، در چشمانت خیره شوم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم. تو، گنجینه‌ی پنهان من، بزودی معنای واقعی عشق را برایم کامل خواهی کرد.

تا آن روز، در امن‌ترین جای قلب من، در آرامش و عشق من، رشد کن و قوی شو. من آماده‌ام تا دنیا را با تو تجربه کنم، با تو بخندم، با تو گریه کنم و در کنار تو، به بهترینِ خودم تبدیل شوم.

با تمام وجود،
مادر تو :)
مامان نفس👧🏻🍼 مامان نفس👧🏻🍼 ۲ ماهگی
نفسِ عزیزم…

امروز که ۳۴ هفته از باهم بودنمان می‌گذرد، هر ضربان قلبت برای من معنای زندگی دارد. مسیر رسیدنت آسان نبوده؛ روزهایی با نگرانی، آزمایش، سونوگرافی، کنترل دیابت و آمپول‌هایی که فقط به امید سلامت تو تحملشان کردم.

دختر کوچک من، تو از همین حالا به من یاد داده‌ای که عشق چقدر می‌تواند بزرگ و بی‌انتها باشد. هر حرکتت در وجودم، هر لگد کوچکت، هر لحظه‌ای که حضورت را حس می‌کنم، دنیایم را روشن‌تر می‌کند.

شاید هنوز صورت نازنینت را از نزدیک ندیده باشم، اما قلبم سال‌هاست تو را می‌شناسد. برایت دعا کرده‌ام، با تو حرف زده‌ام، برای آمدنت رویا ساخته‌ام و بی‌صبرانه منتظر روزی هستم که برای اولین بار در آغوشم بگیرمت.

نفس جان، تو قوی‌تر از آنی هستی که فکر می‌کنی. همین حالا هم با تمام کوچکی‌ات، بزرگ‌ترین امید زندگی منی. من و بابا هر روز چشم‌انتظار آمدنت هستیم تا صدای گریه‌هایت، شیرین‌ترین موسیقی خانه‌مان شود.

تا آن روز، آرام در قلبم رشد کن دخترم. من هر نفس را به عشق تومی‌کشم🥹❤️
مامان دلبرکوچلو🧿🧸 مامان دلبرکوچلو🧿🧸 ۳ ماهگی
پسرم، نیمه‌ی جانم،
شاید ندانی که هر بار سوزِ سوزن و دردِ امپول، برای من چقدر ناچیز است؛ در برابرِ نگاهِ تو، تمامِ رنج‌های جهان هم کم می‌آید.
می‌دانی، بعضی وقت‌ها که دست‌های کبودم را نگاه می‌کنم یا وقتی از دردِ آمپول‌ها نمی‌توانم شب‌ها بخوابم، فقط به تو فکر می‌کنم.
اصلاً مهم نیست که چقدر امپول‌های «آنوکسا» درد دارند، یا چقدر سوزششان در تنم می‌پیچد. اصلاً مهم نیست که دست‌هایم چقدر کبود می‌شود یا چقدر از شدت درد، آرام و قرار ندارم. تمام این‌ها در برابرِ یک چیز، کاملاً بی‌معناست: سلامتی تو.

هر بار که سوزن در پوستم فرو می‌رود، با خودم می‌گویم: «باکی نیست، این درد، راهی است برای اینکه خون در رگ‌های پسرم جریان پیدا کند. این درد، یعنی دارم به او زندگی می‌بخشم.»

هیچ‌کدام از این‌ها برای من معنایی ندارد. کبودیِ دست‌هایم، بهایی است که با کمال میل برای سلامتی تو می‌پردازم. سوزشِ هر آمپول، تنها نشانی است از اینکه من دارم برای تو می‌جنگم.

هر بار که درد در تنم می‌پیچد، فقط به صورتِ تو فکر می‌کنم؛ به آن لبخندهای کوچکت که تمامِ دنیا را برایم روشن می‌کند. من هر دردی را به جان می‌خرم، هر شب بی‌خوابی را تحمل می‌کنم و هر بار که زیرِ سرم می‌لرزد، فقط یک آرزو دارم: اینکه تو در سلامتِ کامل، با بدنی استوار و جانِ تازه، پیش من باشی.

اگر این دردها، یعنی خون‌رسانی به رگ‌های تو و جاری شدنِ زندگی در وجودت، پس من با تمامِ وجود به جان می‌خرم. من این دردها را دوست دارم، چون راهی است برای رسیدن به تو؛ برای دیدنِ تو که سالم و سرحال، در آغوشم باشی.

پسرم، من برای تو هر دردی را به جان می‌خرم، چون تو تمامِ زندگیِ منی...