۱۰ پاسخ

🤣🤣🤣سر زایمان اولم شوهر منم همین بود. بیشتر از من میخوابید دست به سیاه سفید نمیزد اصلا خیلی عذاب بود

شوهر منممم🫨

وای عجب چیزیویادآوری کردی شوهر منم اینجور شده بود 🤨

سر زایمان اولم من خونه ی مامانم بودم و شوهرم موند خونه ی مامانش ، یه جوری عوض شده بود یه جوری رفتار و حرفهای خواهرش رو تکرار می‌کرد انگار اون زنشه، این بار مامانم گفت باز بیا خونمون گفتم اصلا

دقیقا 😂👍🏻🤦🏼‍♀️
تازه بمن میگفت جم کن تشکتو بسه دیگه درحالی ک هنوز ۱۰روزم نشده بود😑😑

اره شوهر منم نمیدونم علتش چیه

موندم چی بگم 🥲😐

🥴ناز میاورده واست اخه بچرو از خونه بابات برده بودی😂

خیلی دردش اومده بوده حتما🤣🤣🤣

چیطو شده بود؟

سوال های مرتبط

مامان امیروتودلی مامان امیروتودلی ۷ ماهگی
قسمت ۱۶هدیه خداواشتباهات مادرش
دوستم که اومد پیشم‌اروم شدم و بردنم بخش و توبخش پاشدم سریع کارای بچه رو انجام دادم وخودم ترتمیز کردم وچون قبلا میخواستم زایمان زودرس کنم ولباس بخش وداشتم اونم تمیز شسته بودم واورده بودم باخودم لباسمو دراوردم چون بااون لباس صورتی زایمان کرده بودمو توبخشم‌اومده بود سریع عوض کردم وچون زایمانم‌طبیعی بود وهمه کاراموانجام میدادم دوستمم اساس کشی داشت وگفتم بره ومن اون شب تنهابودم سریع قبلم تنهابودم چون ترجیح میدادم تنهاباشم تایکی باشه رو روعصابم باشه اون شب بچه رو گذاشتم روی تخت کنارمو یه لحظه خواب عمیقی منو گرفت وخوابیدم ونزدیک بود بچه ازتخت بی افته وهمراه تخت بقلی چون تازه اوردا بودنش وسزارین شده بود تاصبح بالاسرش بیداربود ومنو بیدارکرد وگفت بچه رو بزار توتختش نیوفته پاشدم متوجه شدم بچه رو گذاشتم کنارمو خوبم برده بوده ازش تشکرکردم وگذاشتمش توی تختش بچه اون شب تاصبح بیداربود ومن‌خسته وکلافه بودم ودندونمم خراب بود ازاوایل بارداریم پدرمو دراورده بود اون شبم دردگرفته بودوسرم داشت میترکید