قسمت ۱۶هدیه خداواشتباهات مادرش
دوستم که اومد پیشم‌اروم شدم و بردنم بخش و توبخش پاشدم سریع کارای بچه رو انجام دادم وخودم ترتمیز کردم وچون قبلا میخواستم زایمان زودرس کنم ولباس بخش وداشتم اونم تمیز شسته بودم واورده بودم باخودم لباسمو دراوردم چون بااون لباس صورتی زایمان کرده بودمو توبخشم‌اومده بود سریع عوض کردم وچون زایمانم‌طبیعی بود وهمه کاراموانجام میدادم دوستمم اساس کشی داشت وگفتم بره ومن اون شب تنهابودم سریع قبلم تنهابودم چون ترجیح میدادم تنهاباشم تایکی باشه رو روعصابم باشه اون شب بچه رو گذاشتم روی تخت کنارمو یه لحظه خواب عمیقی منو گرفت وخوابیدم ونزدیک بود بچه ازتخت بی افته وهمراه تخت بقلی چون تازه اوردا بودنش وسزارین شده بود تاصبح بالاسرش بیداربود ومنو بیدارکرد وگفت بچه رو بزار توتختش نیوفته پاشدم متوجه شدم بچه رو گذاشتم کنارمو خوبم برده بوده ازش تشکرکردم وگذاشتمش توی تختش بچه اون شب تاصبح بیداربود ومن‌خسته وکلافه بودم ودندونمم خراب بود ازاوایل بارداریم پدرمو دراورده بود اون شبم دردگرفته بودوسرم داشت میترکید

تصویر
۲ پاسخ

بازم ادامه دارههه ؟ کی میزاری بقیشووو

عزیزم الان بارداری

سوال های مرتبط

مامان امیروتودلی مامان امیروتودلی ۷ ماهگی
قسمت یازدهم هدیه خداواشتباهات مادرش
حال خودم ونمیفهمیدم‌که اصلا باردارم من دوباره توزایشگاه چیکارمیکنم سونوم‌کردن ومامای مهربونی اومد وتاشب مراقبم بود تموم ماماهامثل فزشته بودن وشب بودمنو بردنم بخش رفتم بخش واونجاهم گوشی نداشتم‌مامانم اومد سراغمو گفتم بگو گوشیمو شوهره بیاره گوشی رو برام اوردم ۰جون توبخش همراه نداشتم ومامانمم رفت پیش بجم من تنهابودم گوشی روشن کردم ودیگه هی دل قافل ۵درصدشارژداشت وبه سختی یه شارژرپیداکردم
گذاشتم شارژ شد
وخوابیدم صبح شد وتن لرزه هزینه بیمارستان افتادبه جونم‌ خدایا زیاد نشه یعنی چقدرشده وانقدرحرس خوردم
خداروشکر بیمه سلامت بودیم ودولت چون دهکمون پایین بود بیممون کرده بود نزدیک ۷ملییون خرج بیمارستانم شد بود ما۶۰۰تومان دادیم واومدن خونه ودوباره شروع کردم به کارکردن وسبزی پاک کردن وبابچه گله بقل وهمیجورادامه دادم و ادامه دادم خانم مهربونی دیگه برای نوزادم پوشک ولباس فرستادن وکلی زحمت کشیدن چون بچم لباس نداشت
واوایل آذرماه بود ودردزایمان اومدسراغم ومن نمیفهمبدم درده زایمانه شمع درست میکردم وکارای خونه روانجام میدادم وحتی شمع یلدایی درست کردم ومیبردم این همه راه تبلیغ میکردم ویروز رفتم برم نانوایی درده بدی گرفنم ونه میتونستم راه برم نه هیجی خودم وبه سختی به نانوایی رسوندم ونشستم لبه سکوی نانوایی نون وخریدم وبه سختی اومدم خونه ودرازکشیدم وخوب شدم میدونم خریت بود اما شیافت دیکنوفناک زدم وشیافت استامینفن زدم وچندبارشیافت زدم دردم افتاد
مامان آقا پسر🩵 مامان آقا پسر🩵 ۱۶ ماهگی
یهو یاد ی سم افتادمم!!

دو هفته پیش خیلی حالم بد بود آنفولانزا گرفته بودم
کسی نبود بچه رو نگه داره خودمم مرخصی بودم، در نتیجه بچه رو گذاشتم کریر و رفتیم درمانگاه
بعد که دکتر نسخه داد، یادم رفته بود باید برم داروخونه اول
مستقیم رفتم تزریقات
اما اینقد کریر بچه سنگین بود و حال خودم بد، که به پرستاره اونجا گفتم بی زحمت بچه بمونه اینجا من برم داروهارو بگیرم و بیام
حالا از هول خودم همش میدوئیدم و عجله داشتم از ترس اینکه بچه بیدار شه آخه خواب بود ..
بعد داروهارو که گرفتم بدو بدو رفتم تزریقات
حالا فک کن کلا ۱۰ دقیقه شاید طول کشید
تا رفتم داخل خانمه بهم گفت واای کجا بودی ما فکر کردیم بچه رو گذاشتی و رفتی🫤👩🏻‍🦯
چون ماسک زده بودم چون مریض بودم اینا فک کردم خواستم قیافه ام معلوم نشه، بعد رفتم😢👩🏻‍🦯
با یه اعمال شاقه خلاصه سرم زدم
سرم تو دستم با اون یکی دستم کریر بچه رو روی زمین تکون میدادم که بیدار نشه🥲 هی میگفت مگه کسیو نداری بیاد بچه ات رو نگه داره با بچه چرا آخه اومدی درمانگاه گناه داره و این حرفا
حالا من:👩🏻‍🦯👩🏻‍🦯