#پندو_حکایت📚

📚داستان کوتاه

مردی در صحرا دنبال شترش می گشت
تا اینکه به پسر باهوشی برخورد
و سراغ شتر را از او گرفت.
پسر گفت:
شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله
پسر پرسید: آیا یک طرف بارش شیرینی
و طرف دیگرش ترشی بود؟
مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟
پسر گفت: من شتری ندیدم

مرد ناراحت شد، و فکر کرد که شاید
پسرک بلایی سر شتر آورده پس او را
نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.

قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی
چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟
پسرک گفت:
روی خاک رد پای شتری را دیدم که
فقط سبزه های یک طرف را خورده بود
فهمیدم که شاید یک چشمش کور بوده
بعد متوجه شدم که در یک طرف راه
مگس و در طرف دیگر، پشه بیشتر است
چون مگس شیرینی دوست دارد
و پشه ترشی نتیجه گرفتم که شاید
یک لنگه بار شتر شیرینی
و یک لنگه دیگر ترشی بوده است.
قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت:
درست است که تو بی گناهی
ولی زبانت باعث دردسرت شد
🐫پس از این به بعد شتر دیدی ندیدی🐫

‌‌‌

۴ پاسخ

👏👏👏👏👏👏

قشنگ بود 👏👏👏👏👏👏👌👌👌👌🐪🐫🐪🐫🐪🐫

خوب بود

👏👏👏🤩

سوال های مرتبط

مامان آیمان مامان آیمان ۴ سالگی
"برای دختر قهرمانم،

از همان اول با اراده‌ات همه را شگفت‌زده کردی. آن وقتی که کوچولو بودی و زود به دنیا آمدی، با قدرت جنگیدی و بزرگ شدی. حالا در سه سال و نیمی، آن اراده آهنین تو، ما را هر روز به حیرت می‌اندازد.

این دو ماه است که گوشی را کنار گذاشته‌ای... این تصمیم تو برای یک کودک، چیزی شبیه معجزه است! و حالا هم با خودت عهد بسته‌ای که نوشابه نخوری و قاطعانه به آن پایبند مانده‌ای.

اما امروز می‌خواهم از ویژگی دیگری از تو تقدیر کنم: از مسئولیت‌پذیری شگفت‌انگیزت!
هر صبح که زودتر از همه بیدار می‌شوی و خودت وسایلت را برای مهدکودک آماده می‌کنی،من با نگاه پر از احترام تو را می‌بینم. این احساس مسئولیت در سن تو، فوق‌العاده است!

دخترم، می‌دانی این قدرت اراده و مسئولیت‌پذیری در سن تو چقدر ستودنی است؟ تو به همه ثابت کرده‌ای که می‌توانی بر هر چیزی که تصمیم بگیری غلبه کنی و مسئولیت کارهایت را بپذیری. من هر روز از تو درس زندگی می‌آموزم.

بدان که من همیشه پشتت هستم. هر قدمی که برمی‌داری، هر تصمیمی که می‌گیری، با نگاه پر از افتخار من همراه است. تو نه تنها دخترم، که قوی‌ترین معلم زندگی من هستی.

همین‌طور بدرخش، دختر قوی، بااراده و مسئولیت‌پذیر من. دنیا منتظر دیدن نبوغ توست!"

با تمام عشق،
پدر/مادر تو❤️
مامان Arad🌈🧿✨ مامان Arad🌈🧿✨ ۳ سالگی
📌 وقتی «حرف مردم» تبدیل به فرمانده‌ی خانه می‌شود!
چطور از شر اضطرابِ قضاوت دیگران در تربیت خلاص شویم؟

تا حالا پیش آمده که در یک مهمانی یا فروشگاه، فرزندتان رفتاری نشان دهد و شما فقط به این فکر کنید که: «الان بقیه درباره من و تربیتم چی فکر می‌کنند؟»
این دقیقاً همان لحظه‌ای است که «دیگران» وارد خانهٔ ذهنی ما می‌شوند و سکان تربیت را به دست می‌گیرند.

مثال:کودکتان وسط فروشگاه روی زمین دراز کشیده و برای خرید یک اسباب‌بازیِ گران‌قیمت جیغ می‌زند. نگاه‌های سنگین دور و بر شما را احاطه کرده: «عجب بچه‌ی لوسی!»، «وای مادرش چقدر بی‌عرضه‌ست که نمی‌تواند کنترلش کند! ،,"

حس شما: خجالت، ضربان قلب بالا، و این وسوسه که هرطور شده باج بدهید یا دعوایش کنید تا فقط «خفه شود» و نگاه‌ها برداشته شود!

💡 راهکار (تغییر تمرکز از تماشاگران به کودک):
۱. حبابِ ارتباطی بسازید:
در آن لحظه، آگاهانه به دور و بر نگاه نکنید. زانو بزنید، هم‌سطح کودک شوید و بگویید: «می‌دونم عصبانی هستی، ولی اینجا خرید نمی‌کنیم.» وقتی شما تمام تمرکزتان را روی کودک بگذارید، «دیگران» عملاً محو می‌شوند.
۲. برچسبِ ذهنی را عوض کنید: به خودتان یادآوری کنید: «مردم دارند رفتارِ یک کودکِ ۵ ساله را می‌بینند، نه لیاقتِ منِ مادر را.» اجازه ندهید رفتار طبیعیِ یک کودک در سن رشد، به سنجشی برای ارزشِ شما تبدیل شود.