۹ پاسخ

من پارسال سرصحنه تصادف رسیدم باهمسر چقدر حالم بد میشه وقتی یادش میوفتم امیوبانس از بس دیر رسید مردفوت شده دختر۵ساله احیاشد وخانوم توی شوک فقط میگفت دخترم و دختررو من دیدم در حال جان دادن🥺 شوهرش فقط خر خر میکرد صورتش پرخون واقعا وحشتناک بود😥

تصادف دختر خالم چند روز قبل بله برونش
با همکار هاش توی یه ماشین بودن تصادف میکنن دختر خالم از ترسی که تو تصادف بهش وارد میشه ایست قلبی میکنه و درجا تمام میکنه 😭
به قدری خوشگل بود شبیه فرشته ها بود

تصادف داداشم اسم تصادف میشه من اشکم در میاد خداروشکر بعد دوازده روز بهوش اومد داغون بود داغون

از نزدیک ندیدم ولی ۱ ماه پیش هم روستایی مامانم اینا مادرشوهر،برادرشوهر،عروس و نوه ۴ساله که با ماشین سنگین شاخ به شاخ تصادف کردن فقط از ماشین در سمت راننده مونده بود بقیه چیزی نداشت خودشونم که تیکه تیکه شده بودن،، داداشم از نزدیک دیده بود خیلی خیلی بد بود تازه تازه از فکرشون اومدم بیرون حالم خیلی بد بود خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه 😞😞😞

من سر صحنه نبودم ولی تصادفی زیاد دیدم
یکیش یه آقای نزدیک 50ساله که مسافر اورده بود استان ما و تو راه تصادف کرده بود و فوت شده بود جیباشو گشتم واسه پیدا کردن مدرک شناسایی و چقد در لحظه حالم بد شد واسه خانواده ای که منتظر پدرشونن
یکیشم خانواده تو تصادف پدر و مادر رو از دست دادن جلو چشمشون یکی از خواهرا هم به شدت بدحال اعزام شد مرکز استان اون یکی خواهر و برادر تو شوک بودن نمیدونستن گریه کنن واسه پدر و مادرشون یا جلو خواهر کوچیکه قوی باشن که اون نفهمه بابا مامانشون فوت شده😭

وحشتناک ترینش تصادف داداشم بااینک من رسیدم بردنش ای سی یو ولی دوستاش از صحنه تصادف عکس گرفته بودن گذاشته بودن تواینستا....انگار گاو کشتی اونقدر دورش خون بود وصدای خرخر....بعدش فوت کرد😭😭😭بچه بود ۱۴ساله

تصادف وفوت دایی جوونم ک بیچارمون کرد😭😭😭😭😭😭

منم زیاد سر صحنه تصادف نرفتم بدترینش یه پسر ۱۵-۱۶ ساله ای بود که دقیقا موقع سال تحویل امسال با پراید تصادف کرد و سر جنازه ش رسیدم وقتی تکونش دادن انگار خواب بود 😔

تصادف پسر داییم ماشین مچاله شده بود خودش له شده بود وسط ماشین😭
قرار بود هفته بعدش برن خواستگاری براش نشد😭

سوال های مرتبط

مامان امیر حسام مامان امیر حسام ۵ سالگی
سلام خانما ی راهنمایی ازتون میخوام اگه اطلاعی دارین یا همچین وضعیتی داشتین لطفا راهنماییم کنید
من پسرم لکنت داره و حدودا از یک سالو نیم تا دو سالگی لکنتش شروع شد یک سال اولو دنبال همین دعا نویس و این چیزا بودم ک خدایی در حد ۳یا ۴ماه کامل بدون هیچ لکنتی کامل حرف میزد بعد شوهرم دستوراتش رعایت نکرد و دوباره بدتر شد منم برای بار اول بردم گفتار درمانی ک ی کلینیک بود و ی گفتار درمانگر اونجا بود ک تاز کار بود در حد ۳ یا ۴ سال کار بود و من دیگه نبردم فقط یک بار بردم خدایی خیلی خوبو مهربان بود
بعد گذشتو تا چند وقت بعد دوباره دیدم اذیت میشه بردم پیش یکی ک از اول و کامل و مو ب مو حرفشان گوش کنم ک بهتر بشه ۴ یا پنج جلسه ک بردم بچمو ترسوند گفتم تمرین نمیکنه تاکید داشت روزی ۲ تا یک ربع تمرین کنه منم گفتم انجام نمیده و خسته میشه پسرمو صدا زد و الکی ی وسیله ب من داد ک مثلا دوربینه و اینو بزار تو خانه اگه تمرین نکرد بیار ک من ببینم بچمم طفلی ترسید فک میکرد دکتره و آمپول میزنه از آمپول ب شدت میترسه برای همین نبردم حقیقت توقع همچین حرکتی نداشتم
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام تقریبا سه روز قبل ، پسرم یکم تب داشت و دوبار پروفن دادم و خوب شد و خونه ی ما دوبلکس هست ، انگار حموم و اتاق ها بالاست و حال و پذیرایی و آشپزخانه پایین و بعد من تو حال بودم و قرار شد پسرم بره حموم با باباش و لباس هاش رو خودم پسرم آماده گذاشته بود که از حموم اومد بپوشه و بعد بخاری اتاق هم خاموش بود و سرد برو اتاق ها و بعد که حمومش تموم شد ، همسرم حوله رو تنش کرده بود ولی لباس هاش رو هم داد دستش که بیاد پیش من و بعد تا اومد پیش من ، سردش بود و می‌لرزید و سریع گذاشتم جای بخاری و گفت اخیش گرم شدم خیلی سرد بود و بعد دیگه خشک شد و گرمش که شد ، لباس ها تنش کردم و همسرم از حموم اومد و صداش کرد که بره موهاش رو خشک کنه و انگار پسرم رکابی تنش بود با شورت و شلوار ولی هنوز هودی نپوشیده بود و بهش گفتم بپوش و بعد برو و گفت میرم بالا و می‌پوشم و بعد دیدم اومد پایین ولی نپوشیده بود و گفت یادم رفت و اومد جلوی بخاری نشست و گفتم خوب برو بیار و پسرم گفت بزار گرم بشم و بعد میرم میارم و بعد یه ربع بالاخره رفت و آورد و تنش کردم و بعد دیگه براش آب پرتقال گرفتم و خورد و اومدیم بالا و دستشویی رفت و گرفت خوابید
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری