این ماما هم خیلی با روحیه بود خیلی میخندوند منو جوری که بین اون دردا من غش میکردم از خنده مامانمم بود با مامانمم میحرفیدن من غش میکردم ساعتای 3یا چهار بود مامانم رفته بود بیرون دیگ نذاشتن بیاد تو😂 خیلی خوب شد اگه میموند دردام میدید حالم میدید دیگ ول کن نبود من فرستاد حموم گفت زیر دوش ورزش کن ک خیلی خوب بود دردام کم میکرد وقتی دردم میگرفت یه پام میذاشتم بالا تخت هی فوت میکردم نفسم درد تموم میشد تند تند ورزش میکردم دردم میگرفت یه پای دیگم میزاشتم بالا تخت تو حمومم همین طور پام میذاشتم رو صندلی
خلاصه ساعت 7من شدم 7سانت بیشتر از درد از بیحالی خسته شده بودم چشام میرفت دلم خاب میخاست تو حموم ب خودم قول دادم گریع نکنم فقط یبار از خستگی گریه کردم ک زود خودم جمع کردم
بعدش زنگ زدن دکتر بی هوشی بیاد بی دردی بزنه
من نشستم پشتم کردم اومد از کمرم تزریق کرد ک درد نداشت اصلا
بعدش انگار هرچی درد داشتم از پاهام کشیدن بیرون اروم ریلکس دراز کشیدم رو تخت گفتم حالا هر کاری میخایید بکنید 😂😂

۱ پاسخ

وای لعنتی چ باحال گفتی😂هرکاری میخوایید بکنید🤣

سوال های مرتبط

مامان هیرا🧸 مامان هیرا🧸 ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۲💢
کیسه ابم ک ترکید انقباظ ها و دردام بیشتر شد منو روی تخت خابوندن اما بعد نیم ساعت دردام کلا قطع شد
دوباره از تخت رفتم پایین و ورزشو ادامه دادم سر بچه کامل توی لگنم نبود ک با ورزش ها کامل اومد پایین
ماما همراه با روغن بچه کمرم رو ماساژ میداد ک خیلی دردام رو کم میکرد
بهم گاز برای بی دردی هم میدادن ک خیلی تاثیری نداشت فقط منو بیحال کرد باعث شد نتونم خوب ورزش هام رو ادامه بدم
دکترم هم یک از ۸ سانت روی سرم بود و با ماما همراه ورزش میکردم ک ساعت ۲ فول شدم و با ستا زور بچه ب دنیا اومد و بعد از ب دنیا اومدنش کل دردام تموم شد
برش رو ک اصلا احساس نکردم و برای زدن بخیه ها هم بهم امپول بی حسی زدن و امپول بی حسی رو احساس کردم اما درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
من تا وقتی ک ب ۹ سانت نرسیدم روی تخت نبودم و همش داشتم ورزش میکردم ک باعث شد سر بچه بیاد توی لگن و موقعه زور زدن زودتر ب دنیا بیاد
و اینکه چون از سزارین میترسم باعث شد با ماما و دکترم همکاری کنم و موقعه زور زدن بجای اینکه جیغ بزنم فقط زور میزدم و سریع بچه ب دنیا اومد
نفس گیری درست و ورزش و البته ماما همراه خوب خیلی توی زایمان ب من کمک کرد و گاز بی حسی تاثیری روم نداشت فقط باعث شد بیحال بشم و سرگیجه بگیرم
بعد از زایمان هم منو بردن حموم و از کمر ب پایینم رو کامل شستن بعدش یکم لرز داشتم ولی رفتم زیر پتو و خوب شدم توی اتاقم هم حموم بود ولی ترسیدم دوباره لرز کنم و اونجا حموم نرفتم بعد از ۲۴ ساعت هم ترخیس شدم
درکل حین زایمان درد زیاد داشتم ولی هیرا ارزشش رو داشت🙂💛اگه برگردم عقب قطعاااا دوباره انتخابم زایمان طبیعیه
مامان نیکی مامان نیکی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
رفتم   بلوک زابمان گفتم کیسه آبم پاره شده اینا منو بستری کردن ساعت ۱۰ بود بعدا معاینه کردن ۲ثانت بودم هنوز
درد نداشتم همچنان  ولی یکی اونجا بامن زایمان داشت بچگی رو ۵ثانت مونده بود و درد داشت داد میزد من بدتر میترسیدم  بعدا تا ساعت ۳اینا همین طوری  سر  ۲ثانت بودم گفتن   ورزش کن راه برو بزا بیشتر بشه. دکتر خودم اومد پیشم معاینه کرد نزدیک‌۳ بودم برگشت گفت تا ساعت ۱۱شب هم‌این زایمان  نمیکنه و رفت . دباره با درد و کلی عذاب ورزش کردم‌ این دفع ۴ثانت شدم زنگ زدن ماماهمراهم اومد  تو این هین دردام میگرفت هی ول میکرد  وفتی می‌گرفت من فقط داد میزدم واقعا سخت بود  قبل از این که ماما همراهم بیاد خیلی سخت بود  دردام بیشتر بود انگار وقتی اومد رفتیم ورزش کردیم من وقتی  دردم می‌گرفت میمالید منو انگار آروم میشدم واقعا تعصیر داشت  (حتماااااا ماما همراه بگیرین خانمای که طبیعی زایمان میکنید ) من عطیه عمرانی فر بود مامام خیلی خوب  بود راضی بودم .
از درد نگم بهتون خيلییی بد بود خیلی درد داشت 😢 واقعا من دیگ کم آورده بودم یه ماما کلا بالا یر من بود که برا خود بیمارستان بود که میومد دهانه رحموو نگا میکرد چند ثانته هی برام سروم میزد امپول فشار و این کارا. هی میومد میگفت نزدیک ۶ ثانتی میگفتم ای خدا این همه درد کشیدم هنوز ۶ثانتم تازه میگفت نزدیک ۶ثانتی نزدیک ساعت ۵اینا بود  واقعا دیگ حس میکردم کم آورد دیگ نمیتونم آنقدر درد داشتم گریه نمیکردم وقت داد میزدم  از درد زیاد نمیتونی حتی گریه کنی 🤕🥺
واقعا تو دردام فقط  برای خانوادم شوهرم کسای که بچه میخوان دعا میکردم 🫂🤍
خودم این عکسو گرفتم 🤭 نمیدونستم که بعدش از درد میمیرم والا🙁
مامان عروسک🦄🎀 مامان عروسک🦄🎀 ۱ ماهگی
آمپول فشار ساعت ۳نیم بود زدن بهم ،ناهارمو آوردن خوردم ،ورزشو شروع کردیم ،ب ماما همراهم گفتم اگه توی اوج درد گفتم اپیدورال می‌خوام منو بپیچون گفت چرا گفتم چون زایمان اولم اپیدورال کردم طی زایمان عالی بود ولی بعدش تا چند ماه کمرم درد میکرد گفتم تورو خدا نزار اپیدورال شم می‌خوام درد واقعی زایمانم حس کنم گفت باشه ماما همراهم عالی بود عالی خیلی خفن بود ماه بود هرچقدر از خوبیش بگم کمه،کم کم ورزش کردم هی معاینه می‌کرد رسیدم ب چهار سانت دردام داشت شروع میشد همش آب می‌خوردم با خرما خیلی بهم انرژی میداد ،معاینه کرد گفت ی سانت بازت کردم ساعت ۵نیم بود دیگ دردام داشت زیاد میشد آب گرم گرفتن رو کمرم خیلی خوب بود آرومم میکرد،ی گازی بود توی اوج دردام اونو تنفس میکردم ،اثر خاصی نداشتا بیشتر تلقینی بود ولی آرومم میکرد ،کیسه آبگرم گذاشتن رو کمرم در حین ورزش ،سعی میکردم داد نزنم ناله الکی نکنم خیلی خودمو با فکر آروم میکردم همش توی خودم میگفتم من قوی ام من میتونم،ساعت شد ۶ک دیگ آخرین بار بود ساعتو دیدم دردام غیر قابل تحمل شده بود ب ماما گفتم زود بگو بیان اپیدورال چیزایی ک گفتمو فراموش کن فقط بگو بیان اپیدورال کنن 😂
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۵
همسرم اومد و منم دردام بیشتر شده بود
ماما می‌گفت خیلیا با همسرشون میان با هم آهنگ می‌زارن و ورزش میکنن البته خودشونم برام آهنگ گذاشته بودن رو اسپیکر پخش میشد
منم ورزش میکردم و اسکات میزدم بعد یواش یواش ازم خون می‌ریخت و دردام خیلی زیاد شده بود ماما رو صدا کردم و گفت رو تخت بخواب تا معاینت کنم و معاینم کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی ۴ سانتی بهم گاز انتونوکس دادن و گفتن فقط موقع دردات دم عمیق بگیر و آروم آروم بده بیرون تا اثر کنه
منم رو تخت دراز کشیده بودم و دردم خیلی بود هی گاز میدادم داخل و آروم میدادم بیرون بعد یه ساعت همین طور که بودم کامل گیج شده بودم و درد داشتم و چشمام خمار شده بود به شوهرم میگفتم آهنگ ساقی هایده بزار برام😂
دردام شده بود هر دو دقیقه و تا ۳۰ ثانیه درد داشتم که هر بار که درد داشتم گاز تنفس میکردم و با دست میزدم تو سر و صورت خودم 🥲
زنگ دکترم زدن که بیاد
منم اینقدر دردم زیاد بود که به شوهرم میگفتم بگو بیان منو بکشن من دیگه نمیتونم اونم هی پیشونیمو بوس میکرد و اشک می‌ریخت و به ماماها می‌گفت یه کاری کنین کمتر درد بکشه ماماها گفتن باید دهانه رحمش کامل باز بشه برای همین داره درد می‌کشه
و منو معاینه کردن بهم میگفتن نفس عمیق بکش اصلا زور نزن
مامان کوهیار👑💙 مامان کوهیار👑💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4
کم کم از ۶سانت داشتیم رد میشدیم و دردا شدتش بیشتر وبیشتر میشد
اون تایمیی ک دردا میگرفت رو توپ بالا پایین میکردم اون تایمی ک درد نداشتم دورانی میرفتم رو توپ (این حرکتم خوب بود ی‌ جورایی کم میکرد دردو )از ۷سانت ب بعد خیلی سریع پیشرفت کردم
ک دیگ نزاشتن ورزش کنم گفتن برو بخواب رو تخت .ب نظر من وقتی ورزش میکردم دردا زیاد مشخص نبود.خوابیده چون کاری از دستت بر نمیومد بیشتر بود انگاری.😂ازم اجازه گرفتن ک یک بار تو دردا معاینه بشم (چون خیلی زودتر ب ۱۰مسانت میرسونه)خودشون بهم گفتن ک درد این معاینه خیلی‌ بیشتره منم اجازه دادم و راستم میگفتن دردش خیلی زیاد بود..
دیگه دیدن دارم ب اخرا نزدیک می‌شم ب دکترم ک همین چند دقیقه پیش از پیشم رفته بود زنگ زدن ک برگرده اونم رفته بود ب مریضای مطبش برسه
و خلاصه ک تا ده دقیقه دکترم خودشو رسوند و منم انگار دیگ ۱۰سانت شده بودم
تو ده سانت دردی وجود نداشت فقط و فقط زوووور زیاد بود و اینکه این روزه کنترلش اصلا دست خود ادم نبود این ی مورد واقعا جون بدن منو گرفت و من بی حال شدم
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۳
سرممو عوض کردن و یه سرم بهم زدن یخورده دردامو کمتر کرده بود ماما اومد بهم گفت ببین میخوام سرم بهت بزنم دوزشو ببرم بالا که انقباضات بیشتر میشن آماده ای منم که دیگه کم کم درد داشتم خوابم نمیبرد خسته بودم گفتم لطفا صبر کن ده دقیقه بخوابم دستشویی برم بعد سرممو وصل کن رفتم دستشویی از درد نشستم تو دستشویی دلم نمیخواست پاشم برم بیرون فاصله دردامم کمتر شده بود دیگه کلافه بودم رفتم رو تخت سرممو وصل کرد دستگاه برای صدای قلب بچه هم گذاشت رو شکممو دراز کشیدم دیگه از دوازده و نیم به بعد درد داشتم و نمیتونستم روی تخت هم بخوابم کمرم درد میکرد حس میکردم نفسم بالا نمیاد روی توپ هم سختم شده بود به ماما گفتم لطفا بگید شوهرم بیاد من دیگه نمیتونم حداقل بیاد ماساز بده و کمکم کنه گفت باشه زنگ زده بود ولی شوهرم رفته بود خونه بخوابه🤣😂واقعا کاش مرد بودم همینقدر ریلکس بودم😂🤣دیگه من دردام خیلی بیشتر شده بود تا ساعت سه صبح که شیفتا عوض شدن منم دردام واقعا بیشتر شده بود ماما جدید خیلی خوش اخلاق تر بود و آروم تر بود....
مامان کایلین🫀 مامان کایلین🫀 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳🥲💖

تا کارای بستریمو کردم و سرم اینامو وصل کردن ساعت ۳ شد بهشون گفتم من گاز بی دردی میخام دیگ رفتن از
همسرم اجازه گرفتن و بعد بردن منو داخل اتاقی ک کپسول گاز بی دردی داشت رو تخت دراز کشیدم دردام قابل تحمل بود اومدن و طریقه استفاده از کپسول گاز بی دردی و بهم توضیح دادن گفتن موقع ایی ک درد داری دو الی سه تا نفس عمیق بکش و تا موقع ک درد داری ماسکو از جلوی دهنت اینور نکنی گفتم باشه و بعد رفتن
دیگ رو تخت دراز کشیده بودم و دردم هی شدیدتر میشد بخاطر آمپول فشار موقع درد از ماسک استفاده میکردم اوایل یکم دردمو گم می‌کرد ولی بعد اینکه دردام غیر قابل تحمل شد ن زیاد تأثیر گذار نبود ی ماما اومد و نوار nst وصل کرد به شکمم که ضربان قلب بچرو داشته باشن خدایی نکرده افت نکنه معاینم کرد و حین معاینه کیسه ابمو پاره کرد، و بعدش رفت دراز کشیده بودم و هی آب ازم می‌ریخت دردم می‌گرفت ول میکرد و هی بیشتر میشد و تایمش کمتر ماما اومد معاینم کرد و گفت ۶ تا ۷ سانتی پیشرفتت خوبه به پهلو دراز کشیدم دیدم دردم شدیدتر میشه اینجوری دوباره برگشتم به کمر دراز کشیدم همینجوری گذشت و گذشت دیگ اینقد دردم شدید شده بود داد میزدم ناله میکردم از شدت درد به خودم میپیچیدم وای وحشتناک بود اصلا قابل تحمل نبود
اینقد درد داشتم ک خودم داد میزدم بیاین معاینم کنید ببینید چند سانت شدم هی صدا میزدم ماما بیاد بالا سرم ....
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۴ ماهگی
مامان پناه🩷🐣 مامان پناه🩷🐣 ۱۱ ماهگی
من به بدبختی و نفس عمیق و هرچی که بلد بودم تحنل کردم تا ۱۱ اومد معاینه کرد گفت خوب پیش رفتی ۴ سانتی. خدایا چقدر دیگه باید تحمل کنم این بین کمپوت اناناس هم میخوردم و گریه میکردم و ورزش میکردم مامانمم دعا واسم میخوند فقط میگفتم خدایا منو تنها نزار
ساعت شد ۱۲ شدم ۵ سانت ولی فقط ارزوی مرگ داشتم یهو درد ول میکرد خپب خوب وقتی که میگرفت فقط تخت و میگرفتم و ناله میکردم و مامانم کمرمو ماساژ میداد خیلی درد داشتم دیگه ماما یه چیزی اورد به کمرم وصلکرد و ریموتشو داد دستمو گفت کم و زیادش کن انگار برق میداد به کمرم شک میداد نمیدونم اسمش چی بود ولی خیلی کمک کننده بود کیسه اب گرمم اورد مامانم میزاشت رو کمرم...ولی درد که میگرفتم روی تخت بلند میشدم از درد جیغ و داد مامانم فقط میگرفتم که نیوفتم التماسش کردم دیگه ۵ سانتم بیحسی بزن میگفت نه ۶ ۷سانت میگفتم همه جا ۴ سانت میزنن گفت اون اپیدوراله من اسپایینال میزنم و چون زود بی حسیش میره دیرتر میزنیم که اخر درد نکشی هیچوقت خودمو اینجوری ندیده بودم که انقدر بتونم جیغ بزنم انقدر بتونم درد تحمل کنم دردام دیگه لحظه ای بود و ول کردنشو انگار اصلا نمیفهمیدم داعم درد بود و درد ...
تا پای مرگ رفتم تا ساعت بشه ۱ مامانم برام گریه میکرد میگفتم گوه خوردم اصلا بچه نمیخام غلط کردم خودم اومدم بیمارستان . اومد معاینه کرد و گفت تغیری نکردی تا ۲ تحمل کن میگم امپول بزنن حالا من هر ثانیه برام یسال بود
مامان پناه🩷🐣 مامان پناه🩷🐣 ۱۱ ماهگی
انقدر گفتم میخام برم فقط و دردام جوری بود که نعره میزدم فقطمیگفتم خدایا منو بکش فقط راحتم کن تمومش کن فقط باز التماس التماس برای بیحسی ماما گفت بخدا رفتم خودم دنبال دکتر بیهوشی نیستش میگفتم ذروغ میگی بگو اسمش چیه تا شوهرم بره پیداش کنه....
فقط تو بغل مامانم داشتم جون میدادم اونم گریه دیگه کاری نمیتونست بکنه ساعت شد ۲ونیم دوسه نفر اومدن برای امپول زدن نشستم رو تخت و تو‌کمرم زد گفت تکون نخور گفتم پس دردم که ول کرد سریع بزن چون وقتی میگیرم نمیتونم خودمو نگه دارم امپولو زد و چند دیقه بعدش انگار همه دردا. تموم شد حس کردم مردم که اینجوری بی درد شدم همونجوری رو تخت افتادم اومد چشام رفت گفتم بزار بخابم چند دقیقه گفت باشه از دیشب بیدار بودمم و کلی درد... خابم برد ۳وربع اومد بیدارم کرد معاینه کرد گفت شدی ۸ سانت پاشو ورزش کن تا بیحسی از بین نرفته زایمان کنی...
روی توپ ورزش کردم انقباضام کامل بیدرد نبود یکم درد بود ولی اون دیگه قابل تحمل بود تا حدودی... ساعت یک ربح به ۴ اومد معاینه کرد گفت فول شدی مامانمو بیرون کرد دیگع بمن گفت زور بزن جوری که میخای مدفوع کنی اشکال نداره مدفوعم کنی باید بکنی که بچه بیاد منم هربار که دردم میگرفت پاهامو تو شکمم جم میکردم و زور میزدم و اونم دهانهرحممو باز میکرد بادست. هی درد میگرفت زور و فشار میگفت سر بچه رو میبینم