ادامه تاپیک قبلی

وقتی اومد من دردام شروع شده بود دردام اینجوری بود ک می‌گرفت ول میکرد موقعی که انقباضام شروع می‌شد ماماهمراهم ورزش میداد میگفت اگر موقع انقباضات ورزش کنی زودتر فول میشی منم سعی می‌کردم همراهی کنم خیلی درد داشتم خدایی اونجا با خودم فکر میکردم میگفتم برم از اینجا به همه میگم فقط برید سزارین طبیعی چیه این چه ظلمی بود در حق خودم کردم کاش میرفتم سزارین 😂همونجا به ماماهمراهم گفتم فقط منو بگو ببرن سزارین دیگ نمیتونم ماماهمراهم هی میگفت باشه باشه حالا بیا رو تخت حالت سجده شو ماساژم میداد ورزش میداد دیگ ساعت 7 بود اصلا قابل تحمل نبود دردام از قبل درخواست گاز آنتونکس داده بودم آوردن برام گذاشتم رو صورتم دیگه چشمامو بستم انقدر سست و بی اختیار شدم حتی نمیتونستم چشامو باز کنم آروم آروم شدم فقط صدای ماماهمراهمو می‌شنیدم کارایی ک میگفت و انجام میدادم خیلی گاز خوبی بود قبلش داشتم همه ماماو پرستارارو بد و بیراه میگفتم این کثافا چرا نمیارن به من یه مسکن بزنن ولی گاز و گرفتم آروم شدم فقط موقع انقباضات زور بهم میومد

۴ پاسخ

این گازی که میگی چطوریه بیهوش میشی؟

ماما همراهت کی بود؟ راضی بودی ازش؟

چرا اپیدورال نزدی؟

خب ادامش

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۵
همسرم اومد و منم دردام بیشتر شده بود
ماما می‌گفت خیلیا با همسرشون میان با هم آهنگ می‌زارن و ورزش میکنن البته خودشونم برام آهنگ گذاشته بودن رو اسپیکر پخش میشد
منم ورزش میکردم و اسکات میزدم بعد یواش یواش ازم خون می‌ریخت و دردام خیلی زیاد شده بود ماما رو صدا کردم و گفت رو تخت بخواب تا معاینت کنم و معاینم کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی ۴ سانتی بهم گاز انتونوکس دادن و گفتن فقط موقع دردات دم عمیق بگیر و آروم آروم بده بیرون تا اثر کنه
منم رو تخت دراز کشیده بودم و دردم خیلی بود هی گاز میدادم داخل و آروم میدادم بیرون بعد یه ساعت همین طور که بودم کامل گیج شده بودم و درد داشتم و چشمام خمار شده بود به شوهرم میگفتم آهنگ ساقی هایده بزار برام😂
دردام شده بود هر دو دقیقه و تا ۳۰ ثانیه درد داشتم که هر بار که درد داشتم گاز تنفس میکردم و با دست میزدم تو سر و صورت خودم 🥲
زنگ دکترم زدن که بیاد
منم اینقدر دردم زیاد بود که به شوهرم میگفتم بگو بیان منو بکشن من دیگه نمیتونم اونم هی پیشونیمو بوس میکرد و اشک می‌ریخت و به ماماها می‌گفت یه کاری کنین کمتر درد بکشه ماماها گفتن باید دهانه رحمش کامل باز بشه برای همین داره درد می‌کشه
و منو معاینه کردن بهم میگفتن نفس عمیق بکش اصلا زور نزن
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی
پارت ۷
تقریبا ساعت پنج و نیم بود که من داشتم اه و ناله میکردم ماماهمراهم اومد و می‌گفت چیه چیه این صدای کیه....پاشو ببینم که سریع زایمان کنی...
من اسمشو میگفتم و ناله میکردم ....🥲😂
خب خب ...ماماهمراهم رفت جکوزی رو آب کرد...
منم رفتم داخل جکوزی...یه سر دوش هم داشت که من ورزش میکردم و ماماهمراهم آب گرم و با سر دوش روی کمرم گرفته بود...(اها قبل اینکه برم تو جکوزی معاینه کردن و گفتن که شدم ۴ ..۵ سانت🙂)
یعنی واقعا حالم خیلی بهتر شده بود...من با تمام توانم واقعا ورزش هایی که می‌گفت رو انجام می‌دادم...یه سری ها توی درد بودن که واقعا حالمو بهتر میکردن ...یه سری هام برای فاصله درد ها که پیشرفت کنم
تو ابن فاصله ماماهمراهم توپک خرمایی ..آب‌میوه و شربت میداد بهم که اگه نمیخوردم واقعا فشارم می‌افتاد..من اصرار میکردم که نمیخوام و به زور بهم میداد( اینم بگم که خرما نبرید چون سخته بخوای تو اون حالت ها هسته در بیاری...توپک برای خودتو درست کنید که هم مقوی تره هم خوش خوراک تر..ماماهمراهم خوشش اومده بود از کارم😁😉*)
تقریبا یه ساعت ورزش کردیم و ساعت ۱۸ و نیم ماما اومد گفت باز ان اس تی 🥲😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫
مامان نیکی مامان نیکی ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
رفتم   بلوک زابمان گفتم کیسه آبم پاره شده اینا منو بستری کردن ساعت ۱۰ بود بعدا معاینه کردن ۲ثانت بودم هنوز
درد نداشتم همچنان  ولی یکی اونجا بامن زایمان داشت بچگی رو ۵ثانت مونده بود و درد داشت داد میزد من بدتر میترسیدم  بعدا تا ساعت ۳اینا همین طوری  سر  ۲ثانت بودم گفتن   ورزش کن راه برو بزا بیشتر بشه. دکتر خودم اومد پیشم معاینه کرد نزدیک‌۳ بودم برگشت گفت تا ساعت ۱۱شب هم‌این زایمان  نمیکنه و رفت . دباره با درد و کلی عذاب ورزش کردم‌ این دفع ۴ثانت شدم زنگ زدن ماماهمراهم اومد  تو این هین دردام میگرفت هی ول میکرد  وفتی می‌گرفت من فقط داد میزدم واقعا سخت بود  قبل از این که ماما همراهم بیاد خیلی سخت بود  دردام بیشتر بود انگار وقتی اومد رفتیم ورزش کردیم من وقتی  دردم می‌گرفت میمالید منو انگار آروم میشدم واقعا تعصیر داشت  (حتماااااا ماما همراه بگیرین خانمای که طبیعی زایمان میکنید ) من عطیه عمرانی فر بود مامام خیلی خوب  بود راضی بودم .
از درد نگم بهتون خيلییی بد بود خیلی درد داشت 😢 واقعا من دیگ کم آورده بودم یه ماما کلا بالا یر من بود که برا خود بیمارستان بود که میومد دهانه رحموو نگا میکرد چند ثانته هی برام سروم میزد امپول فشار و این کارا. هی میومد میگفت نزدیک ۶ ثانتی میگفتم ای خدا این همه درد کشیدم هنوز ۶ثانتم تازه میگفت نزدیک ۶ثانتی نزدیک ساعت ۵اینا بود  واقعا دیگ حس میکردم کم آورد دیگ نمیتونم آنقدر درد داشتم گریه نمیکردم وقت داد میزدم  از درد زیاد نمیتونی حتی گریه کنی 🤕🥺
واقعا تو دردام فقط  برای خانوادم شوهرم کسای که بچه میخوان دعا میکردم 🫂🤍
خودم این عکسو گرفتم 🤭 نمیدونستم که بعدش از درد میمیرم والا🙁
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی ۴
تخت اذییت میشدم پاشدم راهرو بیمارستان و میرفتم و میومدم همه اتاقا پر بود و همه داشتن ناله میکردن با راه رفتن دردم کمتر میشد انقد پیاده روی کرده بودم ک دیگ حس کردم دردم خیلی زیاد شد رفتم دراز کشیدم رو تخت و فقط میپیچیدم ب خودم ک یهو ماماهمراهم اومد تو معاینه کردن و دیدن ۶ سانتم و من دیگ واقعا ب جنون رسیده بودم و نمیتونسم دیگ تحمل کنم دردم ک شرو میشد دلم میخواست بمیرم راحت شم ۶ سانت ک بودم ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح بود ماما گف اگ خیلی درد داری میخای بی حسی برات بزنیم رو هوا قبول کردم گفتم توروخدا بگو زودتر بیان بزنن برام مهم نبود اپیدورال یا اسپاینال فقط میخواستم اروم شم اومدن و از کمر بهم بی حسی تزریق کردن تقریبا ۲ دقیقه بعد دردام اروم شد درد داشتم ولی میتونسم تحمل کنم مث قبل شدید نبود ماما گف تا ۲ ساعت میمونه اثرش ۱ ساعتش فقط صرف حرف زدن با ماماهمراهم شد و آشنایی و برام ماساژ انجام می‌داد دردام ک شرو میشد دستم و میگرف صدای موج دریا رو میزاشت بغل گوشم ک واقعا آرامش بخش بود برام خیلی آروم میشدم گف اگ پیشرفت نکردی بلند شو ورزش کنیم اگ دیگ از ۶ سانت بیشتر نشدی مجبوریم برات امپول فشار بزنیم گفتم عیبی نداره هر کاری ک لازمه بکنیم تا اثر بی حسی نرفته کم کم ب جایی رسیده بودم ک حس دفع داشتم خیلی زیاد فقط دلم میخواست زور بزنم یکی اومد واس معاینه و در کمال ناباوری گف موقع زایمانشه فوله فوله اینو ک گف خودمم تعجب کردم ماما گف افرین خیلی خوب داری پیش میری خیلی خوبه ک با دردای خودت رفتی جلو و نیازی به آمپول فشار نداشتی
زایمان طبیعی بارداری
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان رادمهر🩵 مامان رادمهر🩵 ۳ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی من

ساعت ۱ شدم ۶ ۷ سانت که همه شاخ در آوردن چون همچنان درد پریودی داشتم دکترم گفت ۱/۳۰ بهم آمپول فشار وصل کنن که دیگه دردام شروع شد تا ۲/۳۰ دردش قابل تحمل بود بعد از این ماما همراهم یکم ورزش سبک داده بود بعد که سرمم تموم شد گفت رو تخت سجده برم چون سر بچه داخل لگن نیومده بود کامل
خدایی درسته سجده چیز راحتیه ولی تایمش زیاد بود و از درد داشتم میمردم خیلی برام سخت بود ولی به شدت آدم حرف گوش کنی بودم
یکسری ورزش و سجده انجام دادم دیگه داشت حالم بد میشد حالت تهو زیاد داشتم
دیگه ۲/۳۰ به بعد دردام زیاد بود ولی خب یکسره حواسم به تنفس هام بود اصلا داد نمیزدم فقط تا جایی که میتونستم آروم ناله میکردم و نفس های عمیق میکشیدم
دیگه بعد از اون حواسم به ساعت نبود ولی واقعا یک ساعت درد زایمان طبیعی انگار ۱۰ ساعت میگذره خیلی خیلی زیاده و تا موقع زایمان من خیلییییی معاینه شدم نزدیک به ۱۵ بار معاینه شدم خیلی اذیت شدم خیلیاشم تحریکی بود واقعا خیلی عذاب کشیدم
موقع زور زدنم حواسم بود تا جایی که میتونم لبامو رو هم فشار بدم کمتر داد بکشم واقعا هم به حرف دکترم و ماما همراهم گوش میدادم ۳ ۴ تا بخیه بیرونی خوردم و گل پسرم به دنیا اومد
مامان پناه🩷🐣 مامان پناه🩷🐣 ۹ ماهگی
من به بدبختی و نفس عمیق و هرچی که بلد بودم تحنل کردم تا ۱۱ اومد معاینه کرد گفت خوب پیش رفتی ۴ سانتی. خدایا چقدر دیگه باید تحمل کنم این بین کمپوت اناناس هم میخوردم و گریه میکردم و ورزش میکردم مامانمم دعا واسم میخوند فقط میگفتم خدایا منو تنها نزار
ساعت شد ۱۲ شدم ۵ سانت ولی فقط ارزوی مرگ داشتم یهو درد ول میکرد خپب خوب وقتی که میگرفت فقط تخت و میگرفتم و ناله میکردم و مامانم کمرمو ماساژ میداد خیلی درد داشتم دیگه ماما یه چیزی اورد به کمرم وصلکرد و ریموتشو داد دستمو گفت کم و زیادش کن انگار برق میداد به کمرم شک میداد نمیدونم اسمش چی بود ولی خیلی کمک کننده بود کیسه اب گرمم اورد مامانم میزاشت رو کمرم...ولی درد که میگرفتم روی تخت بلند میشدم از درد جیغ و داد مامانم فقط میگرفتم که نیوفتم التماسش کردم دیگه ۵ سانتم بیحسی بزن میگفت نه ۶ ۷سانت میگفتم همه جا ۴ سانت میزنن گفت اون اپیدوراله من اسپایینال میزنم و چون زود بی حسیش میره دیرتر میزنیم که اخر درد نکشی هیچوقت خودمو اینجوری ندیده بودم که انقدر بتونم جیغ بزنم انقدر بتونم درد تحمل کنم دردام دیگه لحظه ای بود و ول کردنشو انگار اصلا نمیفهمیدم داعم درد بود و درد ...
تا پای مرگ رفتم تا ساعت بشه ۱ مامانم برام گریه میکرد میگفتم گوه خوردم اصلا بچه نمیخام غلط کردم خودم اومدم بیمارستان . اومد معاینه کرد و گفت تغیری نکردی تا ۲ تحمل کن میگم امپول بزنن حالا من هر ثانیه برام یسال بود
مامان ممجق مامان ممجق ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت ۲)
۱۱ اسفند با مامانمو شوهرم رفتم بیمارستان خوش خرم انگار ن انگار میخام زایمان کنم ن استرس داشتم نه دردی😑🤣
تا کارای بستریو انجام بدیم ی ساعتی شد گاز بی حسیم درخاس داده بودم
خلاصه ساعت ۹ بستری شدم و امپول فشار بهم تزریق کردن
ساعت ۹:۵۵ دقیقه دو سانت شده بودم
وتا ساعت ۱۱:۴۰ سه سانت شدم و دردام قابل تحمل بود خیلیی کم درد داشتم اینم بگم ماما خصوصی نگرفته بودم(ماماهای بیمارستان اغلبشونو میشناختم و خیلی خوش اخلاق بودن با خودم گفتم نیازی نیست همینطورم بود)
ماما شیفت اومد دید سه سانتم کیسه ابمو پاره کرد اصلننن درد نداشت اتفاقا خیلیم خوب بود وقتی اب گرم میریخت ازم🥲😂
دیگ بعد اینکه کیسه ابو پاره کرد دردام شرو شد ساعت ۳ معاینه کرد همون سه سانت بودم ولی دردام خیلی زیاد بود همش التماس مامانم میکردم ک منو ببره بیرون ب شوهرم پیام میدادم ک ب دکترم زنگ بزنه منو ببره برا سزارین🥲
فاصله دردام خیلی کم بود همش دسشویی کوچیک داشتم ی پام دسشویی بود تو این فاصله هم میرفتم رو توپ ورزش میکردم مامانمم همش کمرمو ماساژ میداد ک ارومم میکرد همش از دخترم بهم میگفت بهم امید میداد🥹ته دلم میدونسم دردا چنساعت دیگ تموم میشه و دخترمو بغل میکنم🫀


ادامه پارت بعدی
مامان کوچولو🩷 مامان کوچولو🩷 ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی

از همون اول همون دانشجو خودش آمپول فشار رو برام زد تا آخر هم خودش ناف بچمو برید انقد خوب بود ک نمیتونم چیزی بگم فامیلش هم شمسکی بود خداخیرش بده هرجا هست ...
خانم شمسکی اومد و دید یکم درد دارم باهام شروع کرد ب ورزش کردن مثل یه ماماهمراه رو توپ ورزشم داد کمرمو ماساژ میداد نقاط فشاری رو ماساژ میداد کمکم کرد اسکات زدم بعد دوباره اومدن معاینم کردن ک گفتن دو فینگری و من هنوز دردام کم بود ولی از ۲ سانت ب بعد من جهشی پیشرفت میکردم دردام یهو زیاد میشد و بعد یه معاینه شدم ۴ و دوباره بعد یه موج درد سنگین دیگه شدم ۷ سانت تا قبل ۵ سانت ک دردام کم بود میگفتم اصلا آمپول اسپاینال واسه عوارض بعدش نمیخوام ولی ۵ سانت ب بعد التماسشون میکردم که بیان بزنن ولی اونا نمیزدن خلاصه که دردام از ساعت ۵ خیلی خیلی زیاد شده بود و من تند تند گاز بی دردی رو نفس میکشیدم و این باعث می‌شد ک بیشتر از حال برم و کم قوت بشم
همینجوری دردام منظم شده بود که یهو بهم احساس زور و فشار زیادی اومد داد میزدم ک زور میاد بهم این دانشجويي هم ک بالاسرم بود سریع دکتر بخش رو صدا زد اومدن بالاسرم معاینه کرد و گفت ۸ سانتی هنوز کار داری بعد از دو دیقه دوباره بهم فشار اومد و در کمال تعجب من فول شدم حتی اونقدر ی بچه سرش دیده می‌شد ک فرصت نشد منو ببرن رو تخت زایمان و رو همون تخت کناری زایمان کردم حین زایمان همش ماما بهم میگفت موهاشو میبینم یکم زور بده من انگاری همه دردامو یادم رفت فقط میخواستم تلاش کنم که بیاد بیرون بچه
مامان آنیل مامان آنیل ۴ ماهگی
پارت ٢ :
دردامو تحمل ميكردم از ساعت ٧ شب شروع شد تا ١٢ شب ك تايم گرفتم هر ٢ دقيقه يكبار ميگرفت و ول ميكرد ديگه ساكمو جمع كردمو رفتيم بيمارستان دكتر بهم گفت بخواب معاينه كنم ببينم چن سانتي با اولين معاينه كيسه ابمو پاره كرد هيچيم نگفت رفت😐 ب ي پرستار گفت بستريش كنين ب همراشم بگين براش نوار بياره تشكيل پرونده بده و فلان بعد من به سختي بلند شدم نشستم تخت خيس خيس بود ترسيدم خيلي بد معاينه كرد ب دكتره گفتم چند سانت بود گفت ٣/٤ سانت دقيقا از وقتي ك كيسه اب پاره شد دردام شديدتر شد ولي تايمش حس ميكردم همون ي ديقه يبار يا دو ديقه يبار بود خداروشكر ماماهمراهم اون شب خودش بيمارستان شيفت بود همونجا بود سريع اومد كنارم نترسم لباس بيمارستان پوشيدمو بهم ورزش ميداد انجام بدم اول نيم ساعت سجده رفتيم بعد پياده روي كرديم بعد چن ديقه نيچست رفتم تو دردام ديگه ديدم نميتونم تحمل كنم خيلي خيلي دردام شديد شده بود حس ميكردم دارم ميميرم و زنده ميشم حالت تهوع بهم دست داد و استفراغ كردم ب ماماهمراهم گفتم نميتونم ديگه دردام خيلي شديد شدن گفت بخواب رو تخت معاينت كنم معاينه كرد گفت ٦ سانتي يكم زور بزن زدم گفت تا ٧ سانتم ميرسي دولاره رفتم ب سختي كنار تخت نيچست برم ولي نميتونستم داشتم ميمردم ماما ديد حالم خيلي بده گفت برات گاز انتونكس ميارم الان تو هر درد فقط دوبار ميشه توش نفس كشيد تا گذاشت جلو دهنم حس كردم خفه شدم گفتم نميخوام نزن