مامانا
من از وقتی سر حسین زایمان کردم بدنم کلا ضعیف شد و بنیه ام و از دست دادم.
چون الرژی به پروتیین گاوی داشت من یک سال نتونستم لبنیات و گوشت خیلی چیزای دیگه خوب بخورم شیر خشکم نمیخورد حسین .
شانس دوباره ۱۸ماهگی حسین باردار شدم .
و الان ماه هشتم داره شروع میشه ،خودم حی میکنم لاغر تر شدم و واقعا بدنم کم اورده .
میترسم بعد از زایمان بدتر ازاینا بشم .اصلا دوست ندارم به بچه دوم شیر بدم فقط ۱۰روز اول بخاطر اغوز
و چون میدونم بدنم ضعیف شده مدام دلم میخواد بخوابم
از لحاظتغذیه ام خیلی به خوردن تنبلم و با حسینم وقت نمیکنم
مثلا دلم میخواد یه غذای مقوی یا هر چیزی که هوس میکنم درست کنم بخورم ولی با بچه کوچیک نمیتونم بیشتر بیشتر بخاطر خستگیمه .
اینا همه باعث شده افسرده بشم از اینکه همیشه خسته ام بی جونم و بشدت لاغرتر از قبل شدم
قیافم خسته و بی روح شده از اینکه میرم بیرون دخترای هم سن خودمو میبینم مجردن و شاداب حسرت میخورم🥴
مادرانه
فرزندپروری
فرزند دوم
کودک دوساله
زایمان
الرژی
بارداری
لاغری
چاقی
تغذیه
واکسن

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیزم با این شرایطی که گفتی واقعاً طبیعیه بدنت خسته شده باشه. پشت سر هم بارداری، محدودیت غذایی و نگهداری از یه بچه کوچیک انرژی آدمو می‌گیره. سعی کن حتماً با پزشکت درباره کم‌خونی، کمبود ویتامین‌ها و تغذیه‌ت صحبت کنی، چون خیلی وقتا قابل جبرانه. به خودت سخت نگیر، این دوران می‌گذره و امیدوارم بعد از زایمان با رسیدگی به خودت کم‌کم حال جسم و روحت بهتر بشه. 🤍

عه مهدیه دوباره نی نی داری 🥰😍
خداکنه این یکی دیگه حساسیت به دروئین گاوی و .. نداشته باشه

من بچه دومم هم شیر خودم دادم هم شیر خشک ، شمام کمکی شیر خشک بده . واقعا سخته ،من بعد بچه دوم اعصابم ظعیف شده .

عزیزم خداقوت‌ منم بعد زایمان خیلی خیلی بدنم ضعیف شده بود. اخرش مجبور شدم یه پرستار برای بچه بگیرم که غذا هم درست میکرد ‌ واقعا کمک کننده بود. خیلی مراقب سلامتی ت باش. ویتامین هم بخور

عزیزم اصلا سینه نده دهنش چون تو همون طبق ژنتیک و تجربت احتمال داره شیشه شیر قبول نکنه
از همون اول شیشه بده بش عادت کنه

انشاالله که به سلامت دنیا بیاد سعی کن خودتم نتونستی بگی اطرافیان برات درست کنند بیارن باید چیزای مقوی بخوری حق داری واقعا آدم بعد بچه خیلی عوض میشه و حجم این تغییرات اونقدر زیاده که کنار اومدن باهاش سخته به خصوص کت برا شما پشت سر هم بوده فقط سعی کن به خودت برسی جانم اون دخترای مجردم ی روز ازدواج میکنند باید این مراحل و بگذرونن فکر کن اون موقع دیگه بچه های تو از آب و گل در اومدن راحتی دیگه عوضش دو تا پسر ناز داری ماشاالله حسین جان که اینقدر نازه عاشقش شدم من💚

خدا كمكت كنه منم افسردگى گرفتم با همين يكي

عزیزم کامل درکت میکنم من همین مشکلو داشتم ولی کولیک همش دل درد تا شیش ماه پسرم ولی مولتی کلسیم آهن اینا تا دوسال بعد زایمان بخور حداقل انرژی روزانه تو داشته باشی

حتما درست نکن. به بقیه بگو برات درست کنن. به بچه شیر بده ولی کنارش مدام چیزای مقوی بخور
کله پاچه
ابگوشت
ماهیچه
نخوداب
شیر فراوون به طعمای مختلف

منم به بچه دوم بمیرمم شیر نمیدم الان حاملم دارم میمیرم

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
یه ماه مونده تا پسرم بشه دوساله دارم فکر میکنم چقد سخت بود چقدر حس افسردگی مزخرف بود حس اینکه دیگه برا خودم نیستم دیگه چون مادرم باید از همه چی بگذرم دیگه دوره خوشیای من تموم شد چقدر گریه کردم چقدر دلم به حال خودم میسوخت اینکه من حتی نمیتونم تنهایی دستشویی برم اینکه باید تا آخر شب منتظر باشم شوهرم بیاد تا من یه حمام برم که اونم آخر شب اینقدر خسته میشدم که خوابم می‌برد اینکه یه روزایی سه چهار شبانه روز از بچم که تب داشت بدون استراحت مراقبت کردم اینکه ظاهرم تغییر کرد زیر چشام از بی خوابی گود شد چاق شدم بدنم دیگه تحلیل رفته بود چقدر شبا به ارزوهام و کارایی که میخواستم انجام بدم فکر کردم به اینکه دیگه نمیشه برم سر کار دیگه نمیشه بی محابا برم تفریح خوشگذرونی دیگه نمیشه با وجود بچه چقدر سخت بود اینکه همه ازم انتظار مادری کردن داشتن و من اولین تجربم بود اینکه چرا واقعا نگفتن منم همراه بچه مادری یاد میگیرم نه اینکه از قبلش همه چیو بلد باشم ولی الان خیلیییی بهتره الان که اینجا وایسادم دستم باز تره برا رسیدن به خودم برا تفریح برا... اینجایی که وایسادم دارم کیف میکنم برا هر حرکت جدید پسرم وقتی میبینم داره حرفای جدید میزنه داره بازی میکنه یه ماه دیگه میبرمش باشگاه و مطمئنم منم با بزرگ تر شدنش میتونم خیلی کارای دیگه رو شروع کنم برم باشگاه برم سرکار و خیلی چیزای دیگه الان خیلی خوشحالم تو قراره روز به روز بزرگ تر از قبل شی مستقل تر و یه رفیق برای من باهم قراره دنیا رو کشف کنیم و با هم خیلی کار هارو تجربه و شروع کنیم خیلی خوشحالم که دارمت سام کوچولو🫂❤