خیلی اعصابم خورده از دست همسرم
بیایین بگید شما بودین چه واکنشی نشون میدادین؟
ما خونه داشتیم یخابه بود همون سال دوم ازدواجمون خریدیم
الان چندروزه که خونه جدیدخریدیم و یکم بزرگ تر کردیم خونه رو..
اولا ک موقع اساس کشی همسرم ب هیچکدوم از داداشاش نگف بیان کمک
البته کارگر گرفته بودیم
ولی بابای منو عموم اومدن کمک
بعدشم ک برادراش فهمیدن دیدم پای تلفن ب همشون گفت نخاستم اذیت بشید و فلان همسرم با یکی از برادراش خیلی اوکی تره و صمیمین خیلی عجیب بود برام با اینکه میدونسته ما اساس کشی داریم ولی هنوز زنگ نزده چیزی بگه اصلا
گفتم چرا خبری نیس از داداشت همیشه هرروز زنگ میزد گفت راس میگی بزار زنگ بزنم ببینم چیشده
( این جاریمم بشدت تقلید کاره و هرکاری من میکنم از اول ازدواج بلافاصله انجام میده اونم طوری ک الان پسرش ۱ ماه کوچیک تر از پسر منه😐)
خلاصه بعد اینکه تماسش تموم شد گفت انگار داداشش کلا از کار و بارش نالیده و غر زده ک مغازه اصلا فروش نداره پول ندارم جنس بخرم و این چ وضعیه ادم اصلا نمیتونه پس انداز کنه پیشرفت کنه و
گفته ک من خودم با ی دونه خرما هم میتونم زندگی کنم اما زنم اینجوری نیست ک همش میگه چرا ما ی مسافرت نمیتونیم بریم هیچجا تاحالا نرفتیم و ..




بقیش تو کامنتا👇👇


شیردهی شیرخشک واکسن آنفولانزا یکسالگی

تصویر
۸ پاسخ

من کامل خوندم عزیزم
ببین یه چیزی رو خواهرانه میگم اول از همه
برو خدا رو شکر کننن که همسرت بعد از اون ماجرا داره میاد سمتت و حالا شاید فراموش کرده یا فهمیده حرفش اشتباهه ولی در کل باز اون اومده آشتی
شوهر من اصلا این کارو بلد نیست شایدم بلده و عملی نمیکنه نمی‌دونم ولی درد اینکه نیاد سمتت بعد قهر بابت حرف زدن و .... از اینکه اون‌موقع بحث کردید خیلی بیشتره باور کن چون من تجربش کردم
دوم اینکه تو زندگیتو بکن هر کاری کنی یسریا بهشون برمیخوره

حالا همین ک نگفته خونه رو بفروشیم پول شو بدیم داداشم خداروشکر کن 😂😂

ای ماهم اینطوری هستیم.من ماشین میخواستم همسرم گفت ن اگه تو بگیری جاریم میخواد.اون گرفت من همچنان موندم.البته فهمید میخوام بگیرم گرفت.ولی من تجربمو میگم گوتاه نیا اصلا.

جاری تو ریموو کن از صفحه ت
و برادرشوهرتو
بعد با خیال راحت عکساتو بذار🤣🤣🤣
به شوهرت بگو این کارو میکنم تا دیگه تندتری تقصیر من
کسی که بخواد با دو تا عکس من با شوهرش به مشکل بخوره که آدم نیست
بعدم که یه روزی با شوهرت سرد باش بعد اوکی شو بابا زن و شوهر که سر دیگران دعوا نمیکنن😁

اول اینکه اشتباه خودت بوده چون جاریست تقلید گره همه چیتو باهاش در میان نزار

من بودم باهاش صحبت میکردم حلش میکردم با قهرسرهمیچن مسئله ای چیزی درست نمیشه بیخیال
میگفتم بهش هرکس تو زندگی اولویت های داره ممکن ما دوست داشته باشیم برای سفر و تفریح هزینه کنیم یکی بخواد طلا بخره پس انداز کنه
یکی برا کارش سرمایه گذاری کنه
یکی برا بچه اش خرج کنه
یه چیزی بگم بدونی فقط همسرت اینطوری فکر نمیکنه
مقایسه درست نیست ولی آدم غصه خواهر برداراش میخوره...من خودم شاغلم برای همین مسئله مادرشوهرخواهرم بهش متلک انداخته و چندبار گفته کاش توهم میرفتی سرکار و فلان
و یا خریدن خونه و...🥴

بیخیال کشش نده فقط بگو که ناراحتی ازش

همسرم ب من میگف حتما بخاطر توعه چون هرجا میریم عکس میزاری
جدیدا رفته بودیم الموت ک میگه حتما اون عکسو دیده و ب شوهرش غر زده ک چرا جایی نمیریم
منم شاکی شدم البته تند حرف نزدم گفتم وااا خب اصلا حق داره
این همه ساله عروسی کردن تاحالا هیچجا نرفتن خوبه دستشون ب دهنشون میرسه
تقصیر داداشته ک اصلا اهل تفریح کردن نیست فقط میگه هرچی پول دارم جمع کنم
گفتم بهش میگفتی اونوقتا ک مغازه اجاره نکرده بود و این فروشگاه اون فروشگاه کار می‌کرد و مگه یادش رفته اونوقتا ک اینجارو گرفته بود جفتشون هی میگفتن چقدر خوب شد راحت شدیم و درامدمون خوب شد خب خداروشکر کنه ک حالا خودش تنها کار میکنه
همسرمم یهو انگار بهش برخورد گفت باشه دیگ هیچی نگو داداشم ن پولی از ما خواسته ن کمکی
منم گفتم وااا خب مگه چی گفتم من فقط از این اخلاقت خوشم نمیاد ک میگی بخاطر دیگران زندگی کن
عکس نزار شاید اون خانم ببینه دلش بخاد
زیاد لباس نخر شاید اون خانم بخاد و نداشته باشه بخره
برا بچه جشن و مهمونی نگیر شاید اون نتونه بگیره
دیگ هیچی نگف
ولی دیشب قرار بود برنامه داشته باشیم قیبل این بحثا کیفش کوک بود و منم حموم رفته بودم امکان نداشت بگیره بخابه
ولی درکمال ناباوری خوابید و منم اصلا نزاشتم بغلم کنه موقع خاب😐🥲
الانم هیچ حرفی نزدم باهاش
از سرکارم اومد خیلی خوش برخورد و ...منم سرد برخورد کردم
همش دلم میخاد تا یه هفته نزارم سمتم بیاد تلافی کنم
اخه بخاطر ی ادم مزخرف چرا باید برناممونو تغییر بد

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو😊 مامان فندق کوچولو😊 ۲ سالگی
تجربه ی من از مسافرت با بچه کوچیگ🙂
این دومین مسافرتی بود ک با بچم میرفتم سری اول ۸ماهه بود راحت بود ولی الان واقعاااا پدرمو در اورد من هیچی از مسافرت نفهمیدم ن از زیارتم چیزی فهمیدم ن درست تونستیم جاهای تفریحی بریم بخاطر بچم فقط ی چالیدر رفتیم ک اونم انققققد پسرم ادیت کرد گریه کرد برگشتیم . داخل رستوران هتل بچم انقققد اذیت میکرد ک ما نوبتی غذا میخوردیم یکی بچه رو نگه میداشت پسرم میخواست فقط بره واسه خودش داخل حرم انقد جیغ میزد ک بغلش نکنم همه خادم ها میگفتن خدا ب دادت برسه هیچیییی از زیارت نفهمیدم🥺 ۳بار کلا رفتیم حرم من ۲بار تونستم زیارت کنم با اینکه شوهرمم خیلی بغل میکرد بچه رو ولی جفتمون خستهههه و کمر درد گرفتیم اشتباهمون این بود ک کالسکه نبرده بودیم😑
خلاصه ک دیشبم رفتیم ی جا غذا جوجه و کباب کوبیده گرفتیم یارو خیر ندیده گفت گوشت گوسفندو گوسالس دادم ب پسر بزرگم مسموم شد دیشب بدترییین شب بود برام😞 الانم تو راه برگشت خونه ایم له و داغون از بی خوابی دارم میمیرم فقط دلم میخواد بخوابم ی دل سیر😅
واقعاا با بچه کوچیک اصلا مسافرت نرید هیچ کجااا راحتر از خونه خود ادم نمیشه
مامان مامان توت فرنگی🍓 مامان مامان توت فرنگی🍓 ۱۶ ماهگی
اول عکس و بخونید بعد اینو …. خلاصه ک شوهرم رف پایین گف بابا این چ کاریه این چ حرفیع تو با این دختره می‌زنی و فلان … باباشم گف اره تو و زنت برید و اگه شما باشید اون دختر نمیاد و این حرفاااا …… از اون جایی ک همون شب خییییییییلی بد سمت ما رو زدن همسرم اومد بالا گف ببین دندون رو جیگر بزاریم همین جا بمونیم بریم خونمون امشب تو و بچه زهره میترکونید و میمونیم رو دستم و منم حوصله ندارم و فلان ، آقا خلاصه کنم براتون الان کار ب جایی رسیده ک مادرشوهر منم شاکی شده از دست شوهرش ولی میگ تو خونه ما مرد سالاری ( ترک هستن ) و من نمیتونم از این بیشتر ب حاجی حرف بزنم نگو چن روز بعد از اون قضیه پدرشوهرم برای اینکه از دل دختره دربیارع برش میداره میبرتش مسافرت البته با مادرشوهرم و اینکه مادرشوهرم میگه ۲۴ساعتع با هم بیرونن و در حال حرف زدنن…. دیشب گریه می‌کرد میگف بنظرتون چیکار کنم !!!!!









بچه
بچه
بچه
گهواره
سرلاک
پوشک مولتی
آهن
دکتر دکتر دکتر دکتر خواب شیر شیر شیر پوشک
مامان ماهان مامان ماهان ۱ سالگی
من ب این مادرشوهر چی بگم ک انقد رو بچه من غیب میذاره( رو وزنش البته) چپ میره راس میاد میگه این بچه چرا لاغره با این ک از بدو تولد تا الان خداروشکر روی نمودار بوده قدشم ک کمی بالای نموداره من خودم راضیم از وزنش اصلا لاغر دیده نمیشه ولی نمیدونم این زن انتظار داره بند بند بشه دستو پای بچه تا بهش بگه چاق اینم بگم ک خودم اصلا بچه درون حد تپل واقعا دوس ندارم ولی واقعا با خرفاش خس ناکافی بودن بهم میده همش میگم لابد من بهش خوب نمیرسم یا میگم لابد از نظر من خوبه از نگاه بقیه ضعیفه و فلان....یا مثلا بچه من خیلی پرترکه مثلا زود چهاردستو پا رف یا زود راه رفتنو شروع کرد از هشت ماهگی تاتی میره میگه اگه تپل بود تا یه سالگیم نمیرف چون لاغره زود راه افتاده با این ک بچه دوستم همزمان با پسرم دنیا اومدن تو ی روز اونم اتفاقا تپل نیس و تازه راه میره اصلا منظورم مقایسه ی بچه ها نیستا و این ک هی میگه اگه یکم بشینه زیاد بالاپایین نپره وزن میگیره یجا نمیشینه ک اخه یکی نیس بگه بچه باید بازی کنه دیگه بچه ای ک یجا بشینه مگه بچسسسس ... 😑 انقد این حرفارو ک میزنه واقعا کلافه میشم از دستش
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۶ ماهگی
فردای اون روز صبحش خونه بودم چون آقام خونه نبود دیگه نرفتم منتظرش موندم تا شب ک اومد ساعت ۱۲ شب بود از اینجا ب مادرم گفتم من میرم فقد فشارم میگیرم ببینم دکتر چ میگه اگ احیانا بستری کرد چون وسایل بیمارستان برنداشتم گفتم بعدا زنگ میزنم ک بیاری از اینجا ک رفتیم اونجا خلاصه دکتر نشون دادم فشارم همچنان بالا بود و گفت ک باید بستری بشی و منم با کلی استرس و ترس زنگ زدم مادرم ک دکتر گفت بستری میکنه هرچی زودتر بیا تا ساعت دو شب شد بهم انژیوکت وصل کردن و لباسام عوض کردن و آماده اتاق عمل ولی چون اون روز خیلی روز شلوغی بود تصادفی آورده بودن اتاق عملا همه شلوغ بودن قرار بود ی ساعت دگ منو ببرن برا عمل ک دکترم گفت باید صبر کنیم تا ساعت هفت صبح ک بریم چون خیلی شلوغه و من تا ساعت هفت همونجا بودم مادرمم پشت در زایشگاه چون نمیذاشتن کسی بیاد داخل سخت ترین قسمتش این بود پسرم با پدرش بود اون روز و مادرم پیش بود چون پسرم بجز با پدر و مادرم با کسی نمیموند خلاصه ساعت ۷ صبح شد ک ی نوار قلب دیگه ازم گرفتن و تا ۷ نیم ک داشتن منو میبردن اتاق عمل وای نگو خیلی استرس بدی گرفته بودم مادرم اومد پیشم تا اتاق عمل پیشم بود خلاصه رسیدیم توی اتاق عمل خیلی فضاش سرد بود رو تخت دراز کشیدم همش پرنسل اونجا میرفتن و میومدن و داشتن برا عمل آماده میشدن من از دیدن این جو خیلی میترسیدم من چون سر سزارین قبلیم خیلی اطلاعاتی درباره این چیزا نداشتم و نمیدونستم قرار چی ب چی بشه و خیلی استرس نداشتم ولی الان واقعا میدونستم هر دقیقه قرار چی بسرم بیاد و میترسیدم یکم منتظر موندم رو تخت ک قرار بود بیان و سوزن بی‌حسی ک ب کمر میزنن برام بزنن خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇👇👇
بقیش پارت بدی
مامان وروجک مامان وروجک ۱۷ ماهگی
بیاین به منه خر یکم سیاست یاد بدین🥲
با شوهرم ک بحثمون میشه یکم بعد میرم خ.ا*یه مالش😪
دلم نمیاد ناراحت ببینمش ولی اون برلش مهم نیست دیشب سر هیچ و پوچ اشکمو در اورد این فشاریم کرد که برای اوللللیییین بار زنگ زدم مامانم گفتم بیاد دنبالم بدون پسرم رفتم برای اولین بار خیلی روم فشار اورد
رفتم بعد ۲۰دقه ب مامانم زنگ زد بیاد بچه رو ببر گناه داره گریه میکنه
مامانمم گف خیلی ناراحته ارومش کنم میارمش باز بعد ۱۰دقه ب خودم زنگ زد ک بیا خونه گفتم نمیام گف من معذرت میخوام فقط بیا خونه
هیچی دیکع مامانم و مامان بزرگم گفتن برو سر سنگین باش باهاش
مامانم یک ادم ب شدت تندیع گفتم تو نمیخاد بیای خودم میرم
اونم گف بهش بگو تو خونم برا بچه خودم همیشه جا هست ولی من برای بچه مردم دیگه جا ندارم
شب قبلشم رفتم خونه مامانم نگفتم قهرم با پسرم رفتم‌ اصلا نگف تو چرا شب خونه نیومدی تو چرا رفتی
من خودم اصلا از این اخلاقا ندارم ک قهر کنم برم بیرون بخدا خیلی روم فشار اورد
واسه مامانش هنیشه وقت داره حالشم خوبه ب من ک میرسه وقت نداره مریضه......







پوشک پوشک.پسر بچه.بارداری.شیرخشک نان.سانستول زینک پلاس.وزن دهی.اسهال.یبوست.بی قراری.شیر شب
ختنه.بهداشت قطره
مامان قَندَک🐣 مامان قَندَک🐣 ۱۵ ماهگی
مامان راهنمایی کنید نظر بدین چون موندم تو دوراهی
اقا چند روز پیش خواهر شوهرم اومد خونمون هر میاد (چون با پدر شوهرم اینا یجا زندگی میکنم)ولی این حرف چند روز پیشه
بعد هی گیر داده بود ب پسرم اذیتش میکردم بچمم هی گریه مصلا میگفت اونه بابات اومد پسر میزر گزیه چون پسرم بیش از حد ممکن ب همسرم وابسته اس خب منم بچه ک گریه میکرد منم ناراحت میشدم اینا ولی چیزی نگفتم یباز دوبار سه بار اخر سر نتونستم تحمل کنم گفتم چرا اینکارو میکنی گفت خوشم میاد گفتم چرا اخه بچه دارع اذیت میشه گفت ک شوخی کردم گفتم ک این شوخی نیس اخه گفت اصلا شوخی هم نمیکنم گفتم آره شوخی نکن شوخم نمیاد
اذیت شدن بچم اذیت شدن منه دارم ناراحت میشم🥲🥲
بعد دیروز اومد خونمون واسه من قیافه گرفتع حتی نگاهم‌نمیکنه باهم حرف نمیزنه منم دیگ چیزی نگفتم تلاشی برای صحبت اینا نکردم ولش بزاز عقده هاشو اینجوری خالی کنه بدرک اصلا برام معم نیس هرکاری کنه خاکشو تو سر خودش میریزه


بعد الان مادرشوهرم ک خونه خواهر شوهرم بود سر نهار زنگ زده که اش پختم بیاین
حتی خواهر شوهرم زحمت نداده ک بگه
ب شوهرم میگم نریم میگ دعوت کردن زشته منم موندم تو دوراهی اخخهه برم یا نه
اصلا دلم نمیخاد برم اخه
وقتی اون اومد حتی نگاهم نکردم من چرا برم خودمو سبک‌گنم
الان موندم ک چی ب شوهرم بگم ک نریم

بعد اینکه چند روز پیش تاپیکی ک گذاشتم همه پریدن بهم ک چرا مرگ خانواده شوهرت میخای اخه اونا ادم نیستن همشون عقده ای فتنه ان ینی یه کارایی میکنن ک ادم دلش مرگشون میخاد اخه خیلی دلمو شکستن جتی چند باری از دستشون حمله پنیک بعم دست داده

پوشک پوشک بچه مای‌بیبی مولفیکس شیر خشک خواب بیخوابی نان ببلاک کامفورت مولتی‌ویتامین سزارین فرزند پروری