از پوشک گرفتن بچه
بعد از چند بار امتحان کردن و موفق نشدن فهمیدم اونی که همکاری نمی کنه اونی که کم میاره اونی که بلد نیست محمد نیست،













خودمم
بله خودم
همه جا هم جار زدم که دیوونه شدم و بچه مو پایین آوردم که نمی فهمه حالیش نیست نمیشه
خوب که فهمیدم مشکل خودمم
حتی تو شیر گرفتن هم همین بود
فهمیدم من باید آماده باشم من باید صبور باشم من باید همکاری کنم
الان راضی ام که اقدام کردم و دارم این مرحله رو پشت سر میگذارم و شرمنده این هستم که گاهی توانایی های بچه م رو درک نمی کنم و ناتوانی خودمو پشت بچگیش پنهان می کنم
بچه ها خیلی مقدسن خیلی زیبا هستن
کاش این آگاهی رو زودتر کسب می کردم
💔
چیزایی که باعث شد آروم بشم مطالعه درباره مرحله مقعدی فروید بود که باعث شد از هر عصبانیت و تهدیدی بترسم
کل خونه رو سفره یکبار مصرف کشیدم و روفرشی پهن کردم
برای خودمو پسرم سرگرمی پیدا کردم تو خونه بمونیم
بچه داری چالش زیاد داره
بعد از اون همه فشاری که خودم به خودم دادم الان راضی ام که داره میگذره و پذیرفتم که تا مدت‌های زیادی همراه بچه م تو دستشویی رفتن باشم
و اینکه کلی مطلب انگیزشی با ماژیک رو کاغذ نوشتم و همه جای خونه چسبوندم و یادم نمیره که یه مادر چقدر می‌تونه قوی باشه

تصویر
۵ پاسخ

ما در کنار بچه هامون رشد میکنیم ماهیو ار موقع از آب بگیری تازس افرین عزیزم

دقیقاهمینطوره.کارشناس میگفت اصلا با علم به اینکه قراره تمام خونتون نجس بشه شروع کنید چون یچیز کاملا طبیعیه وگرنه نه خودتون اذیت کنید نه بچه رو.
نه جایی برین نه کسی بیاد خونتون.
یهو چندروز بعدش یادتون نیاد که عه باید مهمونی بریم یا مهمونی و جشن دعوتیم .بی برنامه نباشین هرکار دارین بکنین فکراتون از صبح بکنین بعد شروع کنین.

اصلا اینهمه سخت نیس وقتی شروع کردی عادت میشه من 14ماهه گرفتم الان دیگه خودش کامل میره بعضی وقتا میگه بیا مواظبم باش.یه دوره کوتاهه سختش نکن زود میگذره

قشنگ بود دمت گرم❤️
منم میدونم کم کاری از خودمه
وگرنه بچم خیلی همراهه قانع میشه زود
هی میخام اقدام کنم.تا یبار تو شلوارش خیس میکنع اعصابم نمیکشه پوشکش میکنم🤦‍♀️
اصن نمیتونم خودمو کنترل کنم بخدا روانی شدم
منی ک معروف بودم ب ریلکس ترین ادم تو فامیل
الا اصلا اعصاب ندارم با کوچیک ترین چیزی عصبی میشم.

افرین دقیقا من خیلی روخودم کارکردم خیلی خیلی چون حساس بودم خیلی میترسیدم کلاقیدخونه رو زده بودم صبرموزیادکردم حتی بااینکه پسرم خیلی عالی بود ولی من خودم افسرده شده بودم نمیدونم چرا حالم خیلی بد بود روزای اول

سوال های مرتبط

مامان رایبد💙 مامان رایبد💙 ۴ سالگی
امروز ده روز که رایبد از پوشک گرفتم باید عرض کنم من همیشه قبل از هر چالش و موقعیتی اینقدر که استرس قبلش از پا درآوردتم خود اون موقعیت سخت و جانفرسا نبوده😂
مثلاً از شیر گرفتن، واکسن زدن، تایم های بیماری و مریضی و در نهایت همین پوشک گرفتن...
اینقدر ترک پوشک برام شده بود کابوس که اصلا دلم نمی‌خواست وارد این پروسه بشم خصوصاً که هر روز کلی مامان مستاصل اینجا میدیدم که راجع به قضیه پوشک گیری مینالیدن😥
اما خداروشکر این مرحله هم خیلی راحتتر از اون چیزی که تصور من بود سپری شد، و رایبد بخوبی با این قضیه کنار اومد و همکاری کرد...
اینم بگم تا الان خیلی مواخذه شدم که چرا بچه رو از پوشک نمی‌گیری و دیر شد اما من از اول زمان مورد نظرم سه سال بود که بچه به آمادگی کافی برسه، خیلی ها مسخره‌ام کردن، خیلی ها بهم طعنه زدن و فکر کردن بخاطر تنبلی و راحتی خودم این کارو تاخیر میندازم اما برام مهم نبود، مهم این بود که تو این مسیر بچه ام آسیبی نبینه و هر دو اذیت نشیم، که خداروشکر همینم شد😍
شما هم کاری به اظهار نظر اطرافیان نداشته باشین، هر مادری شناخت بهتری از بچه اش داره👌
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
تاپیک‌فقط جنبه دردو دل داره🫠
من ۹۳ ازدواج‌کردم زندگیمون خوب بود و بعد مدتی هی من و همسرم دیدیم کلا تمایلی به بچه نداریم واسه همین کلا تصمیمون قطعی بود که هیچ وقت بچه دار نشیم اما بعد ۸ سال بدن من دچار مشکلاتی شد که ترغیبم کرد به آوردن بچه چون متاسفانه ما برخلاف چیزی که فکر می کنیم حتی اختیار بدنمون دست خودمون نیست. یه مقدارم البته خودم دلم می خواست حس مادری رو بچشم اما همش دعام این بود که اگر ظرفیتشو ندارم و یا قراره بچه ای خدا بهم بده که من توان‌نگهداریشو ندارم اصلا بهم بچه نده، همش می گفتم‌من اصراری ندارم اما اگه دادی باید خوبشو بدی که واقعا پشیمون نشم و توانشو داشته باشم اما... خدا جون گذاشت تو کاسم. راحت باردار شدم تا ۷ هفته همه چی خوب بود اما از هفته ۸ ام ویار وحشتناک به آب و غذا و خونه و همسر و تمام آدما شروع شد تا خود ۴۰ هفته😐 بعد زایمانم تا ۱۵ روز کولیک شدید بود جوری که ۱۵ روز منو همسرم کلا نخوابیدیم یکسره تا صبح گریه می کرد منم هی شیر می دادم اون همش بغلش می کرد و تو خونه راه می رفت. بعد ۱۵ روز کولیک خوب شد رفلاکس شروع شد. هر نیم ساعت بیست دقیقه از خواب بیدار می شد شیر می خورد حسرتم شده بود ۳ ساعت خواب ممتد. تا ۶ ماه رفلاکس بود غذا شروع شد رفلاکس تموم شد ولی عادت شیرخوردنش موند 😐 تااااا ۲ سالگی که از شیر گرفتم کلا بعدش چالش های رفتاری شیطنت خیلی شدید و بدقلقی از خواب و غذا خوردن بگیرررر تا همه چیز
ادامه کامنت
مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام خانم های عزیز.خداروشکر چالش ترک پوشک هم تموم شد .خواستم بگم اصلا عجله نکنین وقتی بچه آمادگی داشته باشه خیلی راحت تر از چیزی که فکر میکنین انجام میشه . من از دو هفته قبل از تولد سه سالگی پرهام شروع کردم با کارتون و کتاب و قصه آمادگی ایجاد کردم . بعد دو هفته شروع کردم . هر نیم ساعت بردم دستشویی با اولین باری که دستشویی کردن خودش دید یاد گرفت که چجوریه . چند ساعت در روز بدون پوشک بود یکی دو بار گذاشتم شلوارش خیس کنه تا متوجه بشه که جای جیش تو خونه نیست .و خداروشکر بعد یک هفته اکی شد هم جیش و هم پی پی گفت و تمام . از اونجایی که هم پرهام هم خودم باید هر روز بیرون بریم ما هر روز یک ساعت تو اون یک هفته بیروت رفتیم . برای پی پی هم من از پاتی استفاده نکردم و خود پرهام علاقه نشون ندادو بدون پاتی راحت تر بود . خواستم تشکر کنم از مامان رزا . مامان رایان و مامان آقا همایون و مامان دنیز و بقیه مامان های عزیزی که تجربیات خودشونو در اختیار بقیه گذاشتن خیلی کمک کننده بود ممنون از شما دوستان خوب و عزیزم ❤
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
فک کن یه بچه ای باشه تو اطرافیان نزدیک ،هم خونه تون نزدیک باشه هم بچه خواهرت باشه از طرفی خواهرت جاری هم هست یه بچه دیگه ش هم هم بازی بچه ت باشه ولی این از رو کوچیکی یا بی عقلی هر از گاهی یه چیزی پرت کنه برای بچه ت مثلا حسودی کنه چرا داداشم با تو بازی کرد یا وسیله بهم ندادی
اول اینکه نمیشه قطع رابطه کرد
دوم اینکه اون بچه به شدت زبون نفهمه
بچه شما هم به شدت که چی بگم فوق‌العاده آرومه
در حدی که دیشب از عصبانیت گفتم تو هم بزن گفت نه گناه داره
من چیکار کنم با این بچه
کلی مواظبت می کنم حواسم هست ولی باز یهو تو تنش ها یه چیزی پرت می کنه
گاهی میگم صبوری کن میگذره بچه ها بزرگ میشن احترام خواهر برادری میمونه گاهی میگم بحث کنم بعد میگم اصلا بحث کن خودت میبینی پدر و مادرش مقصر نیستن از روز اول بچه شون بد قلق بود
بچه من هم برای همه بی زبونه ،اگه بخوام بهش فشار بیارم که بخواد قلدری کنه فقط روح و روان بچه به هم می‌ریزه و خودم چی کنم دیگه بچه م عاقله صبوره ،واقعا نگران این حد از مهربونیش هم هستم از طرفی میگم چرا یکی بچه منو می‌زنن من نباید اونو بزنم یا دعوا شدید کنم