بنظرمن مقاومت و گاردتو نسبت ب تراپیست بیار پایین و بگرد یه تراپیست عالی پیدا کن ک هم کارش مشاوره فردی باشه هم مشاور خانواده و کودک و دوره والدگری رو هم گذرونده باشه چون تو هم نیاز داری ک روان خودتو ترمیم کنی هم روی والدگریت کار کنی
ما تا زمانی ک روح و روان خودمون ب یه حد نرمال و خوبی نرسه نمیتونیم والد خوبی هم باشیم
و اینکه دست از مقایسه دختر با بقیه بردار بنظرم این مقایسه هاته ک باعث میشه ک کم طاقت تر بشی نسبت بهش
و اینکه حتما خدا در تو یه چیزی دیده ک چنین بچه ای رو بهت داده حتما توانشو دیده یا خواسته از طریق این بچه باعث بشه ک تو شخصیتت رو بهبود ببخشی و بیشتر روی رشدو توسعه فردیت کار کنی
کاش ناشکری نکنی
سختش تا ۵.۶ ساله
بزرگ میشه همدم و همراه میشن
وقتی اینجوری بگی و فک کنی تحملش برات سختره
به نظر من اینکه شاغلی،و بچه پیش مادرت میمونه هم باعث میشه دو تربیته بشه .اونوقت مادر عذاب میکشه .من خودم خیلی دوست دارم برم باشگاه یا کلاسی جایی .ولی مامانم با اینکه رادین رو رو چشمش میزاره .ولی خوب سختگیری و محدودیت هایی هم داره براش .یا بعضی جاها زیادی لوسش میکنه .مثلن من گذاشتم هر شیطونی میخواد بکنه تا بچه عقده ای نشه.البته کارای خطرناک نه. .به همه چی هم دست میزنه نشون میدم بهش .یا مثلا من شیرینی و قند رو براش حذف کردم ولی به مامانم باشه کلن چایی با قند میخواد بده به بچه .این داستانا رو میبینم ترجیح میدم فعلا خودم بالاسر بچه باشم تا به داستان نخورم سرش .شاید الان لجبازی های دخترت به خاطر همین باشه
خسته نباشی عزیزم
اما منو تصور کن
کولیک تا ۶ ماه
بعدش بشدت بدخواب کم خواب کم غذا
سلام دوست مهربونم واقعا خدا قوت بهت میگم تو خیلی مامان صبور و خوبی هستی با وجود اینکه این همه انرژی گذاشتی و شاغل هستی اما باز هم دنبال راهی برای بهتر بودن میگردی تو فوق العاده ای دختر👌❤️
وای خدای من اینایی ک میگی همه بچه ها همینن یعنی میگن هر کی بیاد درد زندگی شو بگه همه درداشون و برمیدارن و میگن مال خودم راحت تره😆یعنی اینایی ک گفتی عملا هیچکدوم درد نبودن من خودم کل نه ماه رو ببین کلش و دراز کشیده بودم فقط برای دستشویی بلند میشدم چه روزایی از شدت خستگی دراز کش بودن فقط گریه میکردم بعد زایمانم نگم برات مردم سزارین با یک شکم ک الان مث پنج ماهه هاس اونم منی ک شکمم تخت بود و بچه ک نگم برات تا شیش ماه مامانم میومد شبا نگهش میداشت ک ما بخوابیم کلا شب بیدار بود و یکریز باید بغل میبود ک ساکت باشه نوبتی بغلش میکردیم تا یک سالگی رنگ زمین و نشستن و ب خودش ندیده بود بعد از اونم مدام بازی و بغل رفلاکس داشت ک مدام میپرید تو گلوش همه چی غذا شیر حساسیت ب پروتئین گاوی داشت ک صورتش میزد بیرون من یکسال فقط رژیم خاص داشتم برای شیرش خوابشم الانم یک شب هست من کل دو سال تموم شب بیدار بودم سینه دهنش بود باورت نمیشه موهای سرم یکی یکیسفید شد بعد اینا رو فقط مامانم اینا دیدن هیچکس ندید یکسری ها رو اونا هم ندیدن فقط خودم تحمل کردم ولی خب همه بچه ها همینن بخصوص پسرا نمیشه کاری کرد 🤣🤣🤣🤣خدا توانبده و خدا رو شکر ک هستن و سالمن
هوووف پریسا علی که به خیر گذشت نگرانم این یکی اذیتم کنه و منو از کار و زندگی بندازه😑هرچند الآنم دیگه دو هفتس آرایشگاه نمیرم و فقط دو روز مونده بود کلاس آخریم تموم بشه دکتر گفت نرو بذار بعد زایمان
باید تایم زیاد واسه خودت خالی کنی. استراحت کنی به خودت برسی. شنا یا ماساژ بری. یکم ذهنت خالی از مسئولیت مادری بشه.
منم مثه تو ولی با این تفاوت ک با اراده دوتامون بچه دار شدیم ولی دیگه بسمه
اینا چیزای ک گفتی اکثرا اینجورین نوزاد ها
مامان جان دلم دلم میخواد پیشت باشم همچین محکم و سفت بغلت کنم و یه ماچ بدم وسط دوچشمونت❤️❤️❤️ از خودم خجالت کشیدم....توظریف ترین قهرمان کوه قامت؛ تو دنیای منی..... الهی آخر وعاقبت بخیر باشه.همخودت وهم خودش💋💋
منم بچم تا9 ماهگی شبانه روزی گریه میکرد خودم دست تنهاحالابازتوکه شوهرت دست کمکت بوده من همش ازبچه بیشترنبودم حتی فرصت نمیکردم غذابخورم غصه اینارو میخوری
دقیقا منو توصیف کردی دختر
تازه با ی عالمه مشکلات دیگههههه
با خوندن پیامتون تک تک کلمه هارو درک میکنم و دختر من دائم مریضه و به شدت بد خوراک جوریکه الان روز سومه که هیچی نخوره به قدریکه پوست بدنش سبزه شده و اب بدنش خیلی کم شده ولی هیچ کاری از دستم برنمیاد میخوام بگم تنها نیستی اکثر بچها چالش های زیادی دارن تو به این فکر کن که بچت توی این دنیا فقط تو و باباش رو داره و همه امیدش به شماهاس همه چی درست میشه مطمئن باش تو مامان خیلی خوبی هستی تو میتونی بهترین مامان باشی
آره من ...هنوز بچه مثل پسرم ندیدم..الان نه سالشه...سه بار تا حالا رفتم روانپزشک ودارومصرف کردم..خوب میشم..قطع میکنم با یه شوک حالم باز دگرگون میشه
بعدش دیگه از سال دوم تا سوم روانی کننده بود در حدی بود که من دیگه چیزی از اعصاب و روانم باقی نمونده
با اینکه بچه نمی خواستم اما وقتی آوردمش تمام توانمو گذاشتم براش که مادر بدی نباشم
الان ۳ سالشه اخلاقش بهتر شده اما هنوز نسبت به بقیه هم سن و سالاش پر از چالشه( خواب ۲ شب، خوراک به زور، خستگی ناپذیری و...)
حالا اما شاید دیگه قابل تحمل باشه اما از من دیگه چیزی نمونده بخوام براش وقت وقت و انرژی بزارم
دیگه حوصله ندارم باهاش بازی کنم براش وقت بزارم چون انرژی ای که برای تا ۷ سالگیش جمع کرده بودم تا ۲ سالگیش تمام شد.
دیگه نمی دونم چجوری باید دوباره انرژی جمع کنم و تحمل کنم
وقتی ظرفیت آدم پر می شه ممکنه با یه قطره هم لبریز بشه
کسی هست شرایطش مثل من بوده باشه اما هنوز صبور باشه و حوصله داشته باشه؟
الهی بگردم🥲🥲🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.