تاپیک‌فقط جنبه دردو دل داره🫠
من ۹۳ ازدواج‌کردم زندگیمون خوب بود و بعد مدتی هی من و همسرم دیدیم کلا تمایلی به بچه نداریم واسه همین کلا تصمیمون قطعی بود که هیچ وقت بچه دار نشیم اما بعد ۸ سال بدن من دچار مشکلاتی شد که ترغیبم کرد به آوردن بچه چون متاسفانه ما برخلاف چیزی که فکر می کنیم حتی اختیار بدنمون دست خودمون نیست. یه مقدارم البته خودم دلم می خواست حس مادری رو بچشم اما همش دعام این بود که اگر ظرفیتشو ندارم و یا قراره بچه ای خدا بهم بده که من توان‌نگهداریشو ندارم اصلا بهم بچه نده، همش می گفتم‌من اصراری ندارم اما اگه دادی باید خوبشو بدی که واقعا پشیمون نشم و توانشو داشته باشم اما... خدا جون گذاشت تو کاسم. راحت باردار شدم تا ۷ هفته همه چی خوب بود اما از هفته ۸ ام ویار وحشتناک به آب و غذا و خونه و همسر و تمام آدما شروع شد تا خود ۴۰ هفته😐 بعد زایمانم تا ۱۵ روز کولیک شدید بود جوری که ۱۵ روز منو همسرم کلا نخوابیدیم یکسره تا صبح گریه می کرد منم هی شیر می دادم اون همش بغلش می کرد و تو خونه راه می رفت. بعد ۱۵ روز کولیک خوب شد رفلاکس شروع شد. هر نیم ساعت بیست دقیقه از خواب بیدار می شد شیر می خورد حسرتم شده بود ۳ ساعت خواب ممتد. تا ۶ ماه رفلاکس بود غذا شروع شد رفلاکس تموم شد ولی عادت شیرخوردنش موند 😐 تااااا ۲ سالگی که از شیر گرفتم کلا بعدش چالش های رفتاری شیطنت خیلی شدید و بدقلقی از خواب و غذا خوردن بگیرررر تا همه چیز
ادامه کامنت

۱۷ پاسخ

بنظرمن مقاومت و گاردتو نسبت ب تراپیست بیار پایین و بگرد یه تراپیست عالی پیدا کن ک هم کارش مشاوره فردی باشه هم مشاور خانواده و کودک و دوره والدگری رو هم گذرونده باشه چون تو هم نیاز داری ک روان خودتو ترمیم کنی هم روی والدگریت کار کنی
ما تا زمانی ک روح و روان خودمون ب یه حد نرمال و خوبی نرسه نمیتونیم والد خوبی هم باشیم
و اینکه دست از مقایسه دختر با بقیه بردار بنظرم این مقایسه هاته ک باعث میشه ک کم طاقت تر بشی نسبت بهش
و اینکه حتما خدا در تو یه چیزی دیده ک چنین بچه ای رو بهت داده حتما توانشو دیده یا خواسته از طریق این بچه باعث بشه ک تو شخصیتت رو بهبود ببخشی و بیشتر روی رشدو توسعه فردیت کار کنی

کاش ناشکری نکنی
سختش تا ۵.۶ ساله
بزرگ میشه همدم و همراه میشن
وقتی اینجوری بگی و فک کنی تحملش برات سختره

به نظر من اینکه شاغلی،و بچه پیش مادرت میمونه هم باعث میشه دو تربیته بشه .اونوقت مادر عذاب میکشه .من خودم خیلی دوست دارم برم باشگاه یا کلاسی جایی .ولی مامانم با اینکه رادین رو رو چشمش میزاره .ولی خوب سختگیری و محدودیت هایی هم داره براش .یا بعضی جاها زیادی لوسش میکنه .مثلن من گذاشتم هر شیطونی میخواد بکنه تا بچه عقده ای نشه.البته کارای خطرناک نه. .به همه چی هم دست میزنه نشون میدم بهش .یا مثلا من شیرینی و قند رو براش حذف کردم ولی به مامانم باشه کلن چایی با قند میخواد بده به بچه .این داستانا رو میبینم ترجیح میدم فعلا خودم بالاسر بچه باشم تا به داستان نخورم سرش .شاید الان لجبازی های دخترت به خاطر همین باشه

خسته نباشی عزیزم
اما منو تصور کن
کولیک تا ۶ ماه
بعدش بشدت بدخواب کم خواب کم غذا

سلام دوست مهربونم واقعا خدا قوت بهت میگم تو خیلی مامان صبور و خوبی هستی با وجود اینکه این همه انرژی گذاشتی و شاغل هستی اما باز هم دنبال راهی برای بهتر بودن میگردی تو فوق العاده ای دختر👌❤️

وای خدای من اینایی ک میگی همه بچه ها همینن یعنی میگن هر کی بیاد درد زندگی شو بگه همه درداشون و برمیدارن و میگن مال خودم راحت تره😆یعنی اینایی ک گفتی عملا هیچکدوم درد نبودن من خودم کل نه ماه رو ببین کلش و دراز کشیده بودم فقط برای دستشویی بلند میشدم چه روزایی از شدت خستگی دراز کش بودن فقط گریه میکردم بعد زایمانم نگم برات مردم سزارین با یک شکم ک الان مث پنج ماهه هاس اونم منی ک شکمم تخت بود و بچه ک نگم برات تا شیش ماه مامانم میومد شبا نگهش میداشت ک ما بخوابیم کلا شب بیدار بود و یکریز باید بغل میبود ک ساکت باشه نوبتی بغلش میکردیم تا یک سالگی رنگ زمین و نشستن و ب خودش ندیده بود بعد از اونم مدام بازی و بغل رفلاکس داشت ک مدام میپرید تو گلوش همه چی غذا شیر حساسیت ب پروتئین گاوی داشت ک صورتش میزد بیرون من یکسال فقط رژیم خاص داشتم برای شیرش خوابشم الانم یک شب هست من کل دو سال تموم شب بیدار بودم سینه دهنش بود باورت نمیشه موهای سرم یکی یکی‌سفید شد بعد اینا رو فقط مامانم اینا دیدن هیچکس ندید یکسری ها رو اونا هم ندیدن فقط خودم تحمل کردم ولی خب همه بچه ها همینن بخصوص پسرا نمیشه کاری کرد 🤣🤣🤣🤣خدا توان‌بده و خدا رو شکر ک هستن و سالمن

هوووف پریسا علی که به خیر گذشت نگرانم این یکی اذیتم کنه و منو از کار و زندگی بندازه😑هرچند الآنم دیگه دو هفتس آرایشگاه نمیرم و فقط دو روز مونده بود کلاس آخریم تموم بشه دکتر گفت نرو بذار بعد زایمان

باید تایم زیاد واسه خودت خالی کنی. استراحت کنی به خودت برسی. شنا یا ماساژ بری. یکم ذهنت خالی از مسئولیت مادری بشه.

منم مثه تو ولی با این تفاوت ک با اراده دوتامون بچه دار شدیم ولی دیگه بسمه

اینا چیزای ک گفتی اکثرا اینجورین نوزاد ها

مامان جان دلم دلم میخواد پیشت باشم همچین محکم و سفت بغلت کنم و یه ماچ بدم وسط دوچشمونت❤️❤️❤️ از خودم خجالت کشیدم....توظریف ترین قهرمان کوه قامت؛ تو دنیای منی..... الهی آخر وعاقبت بخیر باشه.هم‌خودت وهم خودش💋💋

منم بچم تا9 ماهگی شبانه روزی گریه میکرد خودم دست تنهاحالابازتوکه شوهرت دست کمکت بوده من همش ازبچه بیشترنبودم حتی فرصت نمیکردم غذابخورم غصه اینارو میخوری

دقیقا منو توصیف کردی دختر
تازه با ی عالمه مشکلات دیگههههه

با خوندن پیامتون تک تک کلمه هارو درک میکنم و دختر من دائم مریضه و به شدت بد خوراک جوریکه الان روز سومه که هیچی نخوره به قدریکه پوست بدنش سبزه شده و اب بدنش خیلی کم شده ولی هیچ کاری از دستم برنمیاد میخوام بگم تنها نیستی اکثر بچها چالش های زیادی دارن تو به این فکر کن که بچت توی این دنیا فقط تو و باباش رو داره و همه امیدش به شماهاس همه چی درست میشه مطمئن باش تو مامان خیلی خوبی هستی تو میتونی بهترین مامان باشی

آره من ...هنوز بچه مثل پسرم ندیدم..الان نه سالشه.‌..سه بار تا حالا رفتم روانپزشک ودارومصرف کردم..خوب میشم..قطع میکنم با یه شوک حالم باز دگرگون میشه

بعدش دیگه از سال دوم تا سوم روانی کننده بود در حدی بود که من دیگه چیزی از اعصاب و روانم باقی نمونده
با اینکه بچه نمی خواستم اما وقتی آوردمش تمام توانمو گذاشتم براش که مادر بدی نباشم
الان ۳ سالشه اخلاقش بهتر شده اما هنوز نسبت به بقیه هم سن و سالاش پر از چالشه( خواب ۲ شب، خوراک به زور، خستگی ناپذیری و...)
حالا اما شاید دیگه قابل تحمل باشه اما از من دیگه چیزی نمونده بخوام براش وقت وقت و انرژی بزارم
دیگه حوصله ندارم باهاش بازی کنم براش وقت بزارم چون انرژی ای که برای تا ۷ سالگیش جمع کرده بودم تا ۲ سالگیش تمام شد.
دیگه نمی دونم چجوری باید دوباره انرژی جمع کنم و تحمل کنم
وقتی ظرفیت آدم پر می شه ممکنه با یه قطره هم لبریز بشه
کسی هست شرایطش مثل من بوده باشه اما هنوز صبور باشه و حوصله داشته باشه؟

الهی بگردم🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
لطفا کسایی که بچه ۳ سال به بالا دارن جواب بدن
شما هنوز با بچتون بازی می کنید؟
من مدتیه دیگه زیاد باهاش بازی نمی کنم یعنی خودشم دیگه زیاد پیله نیست
صبحا که سرکارم فقط ۳-۴ساعتشو بیداره که اونم ۲ ساعت پدرم می بردتش پارک هر روز بجز روزایی که بارون باشه
من هر دو روز یکبار معمولا حدود ۲ تا۳ ساعت خانه بازی می برمش
وسط هفته هم حداقل یک یا دوبار با من یا شوهرم میاد حمام آب بازی می کنیم
دو سه هفته یکبارم می برم خونه مادر شوهرم باغه از ظهر تا شب بکسره بازی می کنه
از سرکار که میام نهار می خوریم‌تابش می دم می خوابیم غروب بیدار می شیم بجز مواردی که گفتم یا میریم بیرون با ماشین دور می زنیم یا اگه خونه بمونیم فقط یا تلویزیون می بینه یا لباس بازی می کنه( صد دست لباس عوض می کنه)
خودش دیگه تمایلی به اسباب بازی ریزای بچگیش نداره
شبا قبل خواب فقط یه نیم ساعتی یا براش کتاب می خونم یا عروسک بازی می کنیم
به نظرتون برنامش چطوره؟
من راستش خودمم زیاد حال بازی کردن ندارم از این روش جدیدش راضیم اما می ترسم نکنه من زیاد استقبال نکرده باشم از بازی واسه همین دیگه نمیاد سراغم
به نظرتون‌دیگه از این سن هم باز لازمه حتما مادر با بچه بازی کنه؟
مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام خانم های عزیز.خداروشکر چالش ترک پوشک هم تموم شد .خواستم بگم اصلا عجله نکنین وقتی بچه آمادگی داشته باشه خیلی راحت تر از چیزی که فکر میکنین انجام میشه . من از دو هفته قبل از تولد سه سالگی پرهام شروع کردم با کارتون و کتاب و قصه آمادگی ایجاد کردم . بعد دو هفته شروع کردم . هر نیم ساعت بردم دستشویی با اولین باری که دستشویی کردن خودش دید یاد گرفت که چجوریه . چند ساعت در روز بدون پوشک بود یکی دو بار گذاشتم شلوارش خیس کنه تا متوجه بشه که جای جیش تو خونه نیست .و خداروشکر بعد یک هفته اکی شد هم جیش و هم پی پی گفت و تمام . از اونجایی که هم پرهام هم خودم باید هر روز بیرون بریم ما هر روز یک ساعت تو اون یک هفته بیروت رفتیم . برای پی پی هم من از پاتی استفاده نکردم و خود پرهام علاقه نشون ندادو بدون پاتی راحت تر بود . خواستم تشکر کنم از مامان رزا . مامان رایان و مامان آقا همایون و مامان دنیز و بقیه مامان های عزیزی که تجربیات خودشونو در اختیار بقیه گذاشتن خیلی کمک کننده بود ممنون از شما دوستان خوب و عزیزم ❤
مامان رایان مامان رایان ۴ سالگی
تجربه از خانه های بازی و شهربازی های سرپوشیده در مشهد:
این چندوقت که مشهد هستم متوجه شدم اینکه می گن تهران شهر گرونی هست کاملا اشتباهه.
بهتره بگیم تهران مراکز خرید و تفریحی بیشتری داره و اگر بخوای استفاده کنی شاید خرجت زیاد بشه که اونم باز به سبک زندگی بستگی داره
و اما مشهد از نظر استفاده از امکانات تفریحی برای بچه ای توی سن رایان دوتا اشکال داره
اول اینکه خیلی انتخاب ها محدودتر هستن
دوم اینکه به شدت از تهران گرون تر هست.
مثلا ما رایان رو می بردیم شهربازی الماس هروی(تهران) کارت رو پونصد شارژ می کردیم پونصد ت هم هدیه می دادن.
یا پاساژ جم سنتر برای بیست دقیقه ماشین شارژی ۲۰۰ ت می دادیم. ریموت هم دست خودمون بود و هرجای پاساژ می خواستیم می رفتیم. فقط می گفتن برای رفتن به طبقه های دیگه از آسانسور استفاده کنید و ماشین رو نزدیک پله برقی ها نبرید.
اینجا کارالند هست توی برج آرمیتاژ
حدود ۱۴۰ ت برای ماشین شارژی باید پرداخت کرد.
ریموت دست یکی از پرسنل هست و به والدین نمی دن. حتی بیرون از محوطه اونجا نباید برد. توی همین خیابون کوچولو که درست کردن چهار دور می چرخه و تمام که این چهار دور کلا ۶ دقیقه طول می کشه!!!
من هربار می برم مجبورم دوبار شارژ کنم که حداقل ده، دوازده دقیقه طول بکشه چون یه بار اصلا رایان رو راضی نمی کنه و پیاده نمی شه!
شهربازی پروما هم بردم. خیلی فرسوده، بدون رسیدگی و نظافت قسمت استخر توپ و خانه بازی بود. قیمت وسیله بازی های برقیش هم از تهران خیلی بیشتر بود اما خیلی بی کیفیت تر و پرسنل هم آموزش رفتار با بچه رو اصلا ندیده بودن برخلاف شهربازی های تهران!
کلا بخوام بگم گرون تر ولی بی کیفیت تر بود متاسفانه
مامان ناز🍬 مامان ناز🍬 ۳ سالگی
برادر زاده مامان بزرگ شوهرم انگلیس هستش بعد اومده اینور یه دختر داره یک ماه از دخترم بزرگتره به زور بچه دار شدن بچه اش ۸ماهگی به دنیا اومده خوب حرف نمی زنه بعد منو تا حالا ندیده بود یبار فقط نوزاد بود همین منو دید اومد بغلم کرد شوهرمو تا حالا ندیده بود هین تو حیاط دید صداش کرد عمو عمو عروسکمو ببین بغل همه می رفت دخترمو بغل می کرد بوس می داد بعد خالش میگفت دخترمون احتماعی هستش دخترت خجالتیه من اول جوابشونو دادم گفتم دخترم ناز داره خجالتی نیست ولی هی راه به راه میگفتن حالمو بد کردن با حرفاشون کلا خانواده خیلی بی خودی هستن شوهرمم چند روز پیش رفته بود خونه داداششون لوله کشی بعد بهشون سه بار سلام کرده بود جواب نداده بودن منم خبر نداشتم یعد شوهرم رفته بود بیرون یه لحظه من دخترم رفت خونه مامان بزرگ شوهرم منم مجبور شدم رفتم بعد یکم نشستیم داشتن می رفتن شوهرم تو حیاط دیدشون سلام گفت بود بهشون ما هواسمون نبود یهو به خانومه گفت خاله رویا سه چهار بار بغل خونتون سلام کردم جواب ندادین اینجاهم که مارو نمی بینین برگشت گفت من 😳دور برشو دید گفت هواسم نبود فک کردم کارگرا هستن بعد خواهرش گفت عینک زده تازه نمی بینه😂 شوهرمم گفت به جای عینک سمعک بزنه دیگه چیزی نگفتن رفتن دلم خنک شد انقد بدم میاد ازشون انقد پرو و خود شیفته هستن خودشونو می گیرین بالا فک‌می کنن کین ..دوستداشتم به شماهم بگم نمی دونم چرا🤣🤣🤣🤣
پوووووووشک پوووووووشک جیشششش پوشک بچه فرزند پروری بچه نوزاد مایبیبییی فرزند پروری بچه نوزاد درکنار خانواده شوهرم