۱۵ پاسخ

خودت میتونی بخونی چی گفتی

سلام عزیزم
یه سوال ازت داشتم
شما که قند داشتی
توی بارداری مشکلی نداشتین
چه دارویی می خوردین؟

الهی بگردم برات دوستم
یعنی این یکی هم آلرژی داره؟!
خدا کمکت کنه

عزیزم فقط خدا بهت صبر و طاقت بده

بخدا من چت ها رو میخونم گریه ام میگیره. بدترین روز ها بود

دختر بزرگه ی من الرژی داشت و داره، و دومی ام داره، فقط من یاد گرفتم باهاش کنار بیام و زودتر شروع کردم برای کمک بهش و سازگار کردنش...
شب و روزا مردم ولی هنوز زنده ام و نفس میکشم...

پسر من هم رفلاکس خیلی شدید داشت. از ۱۰ روزگی شیر نخورد. از یک ماهگی اس امپرازول شروع کردیم

عزیزم به سختی و اذیت هاش فکر نکن ک باعث افسردگی بعد زایمان بشه ،کاچی و گرمی جات زیاد بخور ...بدن بعد زایمان سرد و مستعد افسردگی میشه ....
همه چی میگذره درسته خیلی سخت و عذاب اوره اما خداروشکر میگذره

از ۳ ماهگی پسرم فقط تو خواب میخورد دخترم که اصلا صب تا شب ۲۰۰ سی سی هم نمیخورد
پیر شدم باهاشون

میفهممت میدونم خیلی خسته ای و حق داری. اما الان نقشه راهو بلدی. یه بار این مسیرسختو رفتی و تمومش کردی. تنها چیزی که به ما مامانای آلرژیک تو این راه کمک میکنه دووم بیاریم امیدو صبره. الان میدونی که این روزا بالاخره تموم میشه. هرروزی رو که پشت سر میذاری این امید رو داشته باش که میتونه روز اخر باشه. شاید زود شروع شده شایدم زودتر تموم بشه. انقدر با همین امید ادامه بده تا برسی به اون روزی که ببینی تموم شد

هر سه بچه منم رفلاکس کولیک و الرژی داشتن و دارن و من خیلی سختی کشیدم درست میشه نگران نباش عزیزم

سلام عزیزم وای خدا کمکت کنه بله من سر اون دخترت کاملا در جریان بودم چون هم درد بودیم و همش درد دل میکردیم من به خاطر همین مسائل دیگه قید بچه دوم را زدم واسه همیشه

دعا میکنیم چشم. شما هم فعلا نگردن نشو. شایدم از آلرژی نیست و رفلاکس معمولی داره و تا ۶ ماهگی برطرف میشه انشاالله. ولی جهت احتیاط اگر خودت شیر میدی رژیم محصولات گاوی رو رعایت کن و اگر شیرخشک میدی برای تعیین شیر مناسب با دکتر مشورت کن

وای خدا کامل درکت میکنم. من سر پسرم پدرم در اومد از بارداری بگیر تا زایمان فوق وحشتناکم و تازه پسرم که به دنیا اومد و الرژی داشت تو این سه سال و بارداری چندین بار مردم زنده شدم. اما دیگه توان بچه دوم ندارم واقعا داغون شدم خدا کمکمت کنه ان شاالله

چتونه؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
تاپیک‌فقط جنبه دردو دل داره🫠
من ۹۳ ازدواج‌کردم زندگیمون خوب بود و بعد مدتی هی من و همسرم دیدیم کلا تمایلی به بچه نداریم واسه همین کلا تصمیمون قطعی بود که هیچ وقت بچه دار نشیم اما بعد ۸ سال بدن من دچار مشکلاتی شد که ترغیبم کرد به آوردن بچه چون متاسفانه ما برخلاف چیزی که فکر می کنیم حتی اختیار بدنمون دست خودمون نیست. یه مقدارم البته خودم دلم می خواست حس مادری رو بچشم اما همش دعام این بود که اگر ظرفیتشو ندارم و یا قراره بچه ای خدا بهم بده که من توان‌نگهداریشو ندارم اصلا بهم بچه نده، همش می گفتم‌من اصراری ندارم اما اگه دادی باید خوبشو بدی که واقعا پشیمون نشم و توانشو داشته باشم اما... خدا جون گذاشت تو کاسم. راحت باردار شدم تا ۷ هفته همه چی خوب بود اما از هفته ۸ ام ویار وحشتناک به آب و غذا و خونه و همسر و تمام آدما شروع شد تا خود ۴۰ هفته😐 بعد زایمانم تا ۱۵ روز کولیک شدید بود جوری که ۱۵ روز منو همسرم کلا نخوابیدیم یکسره تا صبح گریه می کرد منم هی شیر می دادم اون همش بغلش می کرد و تو خونه راه می رفت. بعد ۱۵ روز کولیک خوب شد رفلاکس شروع شد. هر نیم ساعت بیست دقیقه از خواب بیدار می شد شیر می خورد حسرتم شده بود ۳ ساعت خواب ممتد. تا ۶ ماه رفلاکس بود غذا شروع شد رفلاکس تموم شد ولی عادت شیرخوردنش موند 😐 تااااا ۲ سالگی که از شیر گرفتم کلا بعدش چالش های رفتاری شیطنت خیلی شدید و بدقلقی از خواب و غذا خوردن بگیرررر تا همه چیز
ادامه کامنت
مامان نورالزهرا مامان نورالزهرا ۴ سالگی
مامان نورالزهرا مامان نورالزهرا ۴ سالگی
خدا. یه لذتی به مادر داده وقتی به بچه شیر میده هورمون. ازش ترشح میشه آروم میشه. لذت میبره اینایی که بچه رفلاکس پنهان دارن. موقع شیر. دادن. بدنشون. گرم میشه. استرس میگیرن عرق میکنن دقیقا برعکس خدایا چرا این لذت. از این مادرا. گرفتی. چند روزی شیر می وشم تو شیشه یه درجه. میخوره امروز شیشه رو هم نمیگیره مثل سینه گریه میکنه. از اینور شوهرم بهم فشار میاره این بچه هیچیش نیست فقط شیر خشک بهش بده بخوره بهش میگم. فرق نمیکنه. نمیتونه. قورت بده اینا که رفلاکس پنهان دارن گلوشون ملتهب شده. درد. دارن. خدایاااا یه راهی برام باز کن یه دری برام باز کن یه دارویی به این بچه بسازه بهتر. بشه. من. خسته ام سه تا رفلاکسی بزرگ کردم با مشقت وگریه چه روزایی وشب های گذروندم دیگه. طاقت ندارم دخترم که سه سالشه فرستادم خونه. مامانم. برام گریه میکنه. طاقتش. ندارم. تو رو خدا مامانا. میخوام از ته دلتون برام دعا کنید. خدا یه راهی برام باز. کنه. خسته ام. هر کی از. تایپکم میگذره. برام دعا کنه. خدا. کمکم کنه. یه دری برام باز کنه. من. پشت درشم دارم درشو میزنم که نگاهم کنه. صدام بشنوه.
مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۳ سالگی
مامان شازده کوچولو🤴 مامان شازده کوچولو🤴 ۳ سالگی
پوشک........ شیرخشک....... فرزند پروی..........

بعد از 2 روز برگشتم خونم
با ورود به اتاق خوابم حس غریبی بهم دست داد

هنوز هم اون صحنه وحشتناک جلوی چشممه و یک لحظه از خاطرم نمیره
صدای ا ن ف ج ا ر و خورد شدن شیشه ها و جیغ های پی در پی مردم بیگناه هنوز تو گوشمه

هنوز اون لحظه ای که قاب پنجره روی پام افتاد و من همه وجودم شده بود بچم و بدون اینکه درد برام معنایی داشته باشه در صدم ثانیه خودم رو به بچم رسوندم یادمه

هنوز یادمه همسر و فرزندم رو گذاشتم تو حموم و سرشون داد زدم که بیرون نیاین خودم میرم لباس هاتون رو میارم

هنوز یادمه چطور بچم رو بغل کردم و پام رو تو راه پله گذاشتم چند تا دیگه 🚀 زدن

هنوز چهره اون پیرزن مظلوم که داشت خورده شیشه ها رو از دور قاب پنجرهش بیرون می ریخت جلوی چشمم
وقتی با صدای بلند از پنجره خراب خونه خودم صداش زدم و حالش رو پرسیدم با لبخندی پر از درد سرش رو به نشونه تایید تکون داد یادمه

هنوز ساختمون های دیگه بعداز گذشت 2 روز همچنان دارن آ و ا ر برداری میکنن
همه غمشون خیلی بیشتر از شروع ج ن گ شده

و من الان بعد از گذشت 2 روز این بغض لعنتی که تمام وجودم رو گرفته بود سر باز کرد و با نوشتن از چشمهام جاری شد😭 😭 😭

ایزد یکتا انشاالله هر چه زودتر
این بلا و مصیبت رو از سر تک تک مردم مظلوم کشورم کم کنه و همه مردم ایران جانم
طعم آزادی و شادی رو با بند بند وجودشون بچشن🤲🤲