۱۲ پاسخ

دقیقا شرایط من
اون حس عذاب وجدان
ومامان کافی نبودن
و گفتن این جمله اخرشب( فردا بیشتر باهاس وقت میزارم از دلش درمیارم)
اما باز روز از نو🙄🙄

اینک میگی برا دسشویی تا برج۸ صدف هم همینجور بود بعد خالم تقریبا یه ماه صبح میومد بعدازظهر میرفت خیاطی داشتیم مجبور بود بعد اون یه روز من نبودم با دخترم تنها بود از همون روز کلا دخترم و کاری کرد ک دیگ برا دسشویی نرفتن گریه نمی‌کرد حتی دسشویی شو هم میگف دیگ این شد براش عادت نمدونم چی ب دخترم گفته بود ولی دستش درد نکنه منو راحت کرد. جوری هم نیس ک دخترم از بترسه خیلی هم دوسش داری اونقدر ک خالم و دوس داره و باهاش خوبه با مامانم نیس. میدونی خالم دوتا نوه داره یکی هم سن صدف پسر خوبیه آرومه ولی دومی امسال یک ساله شد اوف ک تا دلت بخواد شرره بیشتر وقتا هم پیش خودشه دیگ الان میدونه با بچه ها چکار کنه درکل با بچه ها مهربونه کاش اینجا بودی یه هفته مهوین و میدادی دستش برات درستش میکرد همیشه ب من میگ اگ یک هفته دخترت و پیش من بزاری دیک الکی گریه نمیکنه همه کارهاشم خودش میکنه توروهم اذیت نمیکنه

من جدیدا روش ناشنوایی رو شروع کردم🙃
وقتی جیغ میزنه( البته بی دلیل) خودمو میزنم به کر بودن🤣

بخدا همشون همینن
بعضی وقتا مامانم حرکاتت ایلیارو میبینه چشاش میزنه بیرون
اگر بچه غریبه بود هممون کلی فحش نثارش میکردیم

عذاب وجدان هم همیشه شکرخدا باهامونه
من که حس ناکافی بودن گاهی خیلی اذیتم میکنه

بچه های لجباز رو ۲تا روش میتونی براشون انجام بدی ۱ با لطفا ازش بخواه از موضع قدرت نرو ،۲سوالی باهاش برخورد کن
اینو روانشناسی میگه

دختر من همسن دختر شما نیست ولی گاهی ک شدیدا شیطنت میکنه منم کم حوصله میشم
و اینکه حق داری واقعا فقط جوری نباشه ازت بترسه و فراری باشه بعدا به مشکل میخوری خصوصا سن نوجوانی اش

بیا بغلللممممم

براش حد و مرز تعیین کن و ثبات داشته باش .

اصلاً داد و دعوا نکن
ببین اونجایی که الکی جیغ و کل و گریه میکنه شما هم دقیقا همین کارو کن ، گریه کن جیغ بزن البته نه گوش خراش، بعد اون متعجب نگاه میکنه و میگه نکن، بگو توپمیکنی خوبه من میکنم بده،
اگه میخوای من حیغ نزنم تو هم نزن

این راه رو من با یکبار رفتن به نتیجه رسیدم
البته بچه ها باهم متفاوتن
حالا امتحان کن امیدوارم جواب بده

چون اصلا ازت نمیترسه این کارا میکنه

بچه يعنى خرابكارى
جاى من باشى روزى صدبار كشو جمع ميكنم روزى صدبار اب و خوراكى و شير از زمين طى ميزنم روزى صدبار سبد لگن جمع ميكنم و نيم ساعت به نيم ساعت دم توالتم اين دوتا دستشويى دارن و دم به دقيقه دعوا و جيغ سر وسيله دارن و هزارتاى ديگه چكار ميكنى
اصلا دعواش نكن اون داره دنيارو كشف ميكنه فقط تزار به خودش صدمه بزنه

کار هاشو تو چند تا مورد بهم بگو تا کمکت کنم

این ترسیدنه زیاد خوب نیست به نظرم .

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
لطفا کسایی که بچه ۳ سال به بالا دارن جواب بدن
شما هنوز با بچتون بازی می کنید؟
من مدتیه دیگه زیاد باهاش بازی نمی کنم یعنی خودشم دیگه زیاد پیله نیست
صبحا که سرکارم فقط ۳-۴ساعتشو بیداره که اونم ۲ ساعت پدرم می بردتش پارک هر روز بجز روزایی که بارون باشه
من هر دو روز یکبار معمولا حدود ۲ تا۳ ساعت خانه بازی می برمش
وسط هفته هم حداقل یک یا دوبار با من یا شوهرم میاد حمام آب بازی می کنیم
دو سه هفته یکبارم می برم خونه مادر شوهرم باغه از ظهر تا شب بکسره بازی می کنه
از سرکار که میام نهار می خوریم‌تابش می دم می خوابیم غروب بیدار می شیم بجز مواردی که گفتم یا میریم بیرون با ماشین دور می زنیم یا اگه خونه بمونیم فقط یا تلویزیون می بینه یا لباس بازی می کنه( صد دست لباس عوض می کنه)
خودش دیگه تمایلی به اسباب بازی ریزای بچگیش نداره
شبا قبل خواب فقط یه نیم ساعتی یا براش کتاب می خونم یا عروسک بازی می کنیم
به نظرتون برنامش چطوره؟
من راستش خودمم زیاد حال بازی کردن ندارم از این روش جدیدش راضیم اما می ترسم نکنه من زیاد استقبال نکرده باشم از بازی واسه همین دیگه نمیاد سراغم
به نظرتون‌دیگه از این سن هم باز لازمه حتما مادر با بچه بازی کنه؟
مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
ای کاش قبل از بچه آوردن چندتا کلاس برای آگاهی سازی درمورد مسائل مختلف کودک پروری، از طرف دولت برگزار می شد
به جای تشویق کور به فرزندآوری و طرح های تشویقی مسخره ای مثل طرح مادران ثبت نام ماشین!!!!!!!!
یکی از واجب ترین مسائل هم این بود که آموزش بدن

جلوی در حیاط و توی کوچه
پارک نیست
خانه بازی نیست
شهربازی نیست
مهدکودک نیست
و
جای بازی نیست.
کودک توی عکس "لیانا حسینیان" هست
کودک هفت ساله ای که جلوی در خونه مادربزرگش بازی می کرده
شوهرخاله ش با ماشین از راه می رسه و در لحظه تصمیم می گیره بچه رو بدزده و ... البته که حتما این فرد بیمار و پدوفیل بوده و از قبل نظرات شومی به این بچه داشته اما وقتی شرایطش پیش میاد نیت کثیفش رو عملی می کنه.
حرف من سر همینه که نباید اجازه بدیم شرایطش فراهم بشه.
این بچه ها دست ما امانتن ثانیه ای نباید ازشون چشم برداریم چون به شدت آسیب پذیرن.
شوهرخاله کثیف به بچه می گه بیا بریم خوراکی بخریم
بچه که اون رو از افراد امن اطرافش می دونسته و حتی عمو صداش می زده می ره و یک فاجعه رقم می خوره.
اول به بچه تجا وز می کنه و بعد گلوش رو می بره.
یکی از دردناک ترین مرگ ها همینه. چون اینقدر خون از رگ ها می ره تا قربانی از شدت کم خونی فوت می کنه.
همینقدر واضح و دردناک توضیح دادم تا برای خیلیا که اینجا می گن بچه رو می فرستیم جلوی در و اینجا کوچیکه و چیزی پیش نمیاد عبرت بشه
این مشت نمونه خرواره
از این اتفاق ها هر روز متاسفانه میفته تا وقتی که ما آگاه تر بشیم و همدیگه رو آگاه کنیم
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
تاپیک‌فقط جنبه دردو دل داره🫠
من ۹۳ ازدواج‌کردم زندگیمون خوب بود و بعد مدتی هی من و همسرم دیدیم کلا تمایلی به بچه نداریم واسه همین کلا تصمیمون قطعی بود که هیچ وقت بچه دار نشیم اما بعد ۸ سال بدن من دچار مشکلاتی شد که ترغیبم کرد به آوردن بچه چون متاسفانه ما برخلاف چیزی که فکر می کنیم حتی اختیار بدنمون دست خودمون نیست. یه مقدارم البته خودم دلم می خواست حس مادری رو بچشم اما همش دعام این بود که اگر ظرفیتشو ندارم و یا قراره بچه ای خدا بهم بده که من توان‌نگهداریشو ندارم اصلا بهم بچه نده، همش می گفتم‌من اصراری ندارم اما اگه دادی باید خوبشو بدی که واقعا پشیمون نشم و توانشو داشته باشم اما... خدا جون گذاشت تو کاسم. راحت باردار شدم تا ۷ هفته همه چی خوب بود اما از هفته ۸ ام ویار وحشتناک به آب و غذا و خونه و همسر و تمام آدما شروع شد تا خود ۴۰ هفته😐 بعد زایمانم تا ۱۵ روز کولیک شدید بود جوری که ۱۵ روز منو همسرم کلا نخوابیدیم یکسره تا صبح گریه می کرد منم هی شیر می دادم اون همش بغلش می کرد و تو خونه راه می رفت. بعد ۱۵ روز کولیک خوب شد رفلاکس شروع شد. هر نیم ساعت بیست دقیقه از خواب بیدار می شد شیر می خورد حسرتم شده بود ۳ ساعت خواب ممتد. تا ۶ ماه رفلاکس بود غذا شروع شد رفلاکس تموم شد ولی عادت شیرخوردنش موند 😐 تااااا ۲ سالگی که از شیر گرفتم کلا بعدش چالش های رفتاری شیطنت خیلی شدید و بدقلقی از خواب و غذا خوردن بگیرررر تا همه چیز
ادامه کامنت