۷ پاسخ

برعکس دخترمن همشه پیاده راه میره دلم میسوزه بغلش میکنم گریه میکنه که بزارم زمین بعضی روزا ماشینش برمیدارم سوارش میکنم آرم خوبه

دقیقا پسر منم شهیدم میکنه زور میگه بغلم کن ولی با مامانم و بقیه بیرون میره میگن راه میاد

من دخترمو بیرون رفتنی بغل کنم گریه میکنه دوس داره خودش به همه جا سرک بکشه

دختر منم بیرون خسته بشع بغل میخواد، کلا بچه ها تا دو یا سه سالگی اینجورین

آخی الهی دلش میخواسته تو بغلت باشه ولی خب آدم کمر درد میگیره خسته میشه
پسر من خیلی دوست داره راه بره ولی چون میره تو همه مغازه ها اذیت میکنه همچنان با کالسکه میبرم بیرون دور میزنیم مگه اینکه پارک پشت کوچمون ببرم پیاده بریم

آره اکثرا دوست دارن تو بغل باشن اگ پیاده برید
زود خسته میشن مگ پارک یا خانه بازی باش و یا اینکه سوار کالسکه و سه چرخه باشن

تا یجایی اره خسته ک بشه دگ نه

سوال های مرتبط

مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها
مامان زینب جون😍👶🏻 مامان زینب جون😍👶🏻 ۲ سالگی
سلام🤕 بیایید ی چیز تعریف کنم
ما دیروز ناهار جاتون خالی جوجه داشتیم برای زینب گلی ریز کردم ولی دیدم ک دوسه بار قورت داد من همونجا گفتم نکنه دونه بشه خلاصه گذشت یکم بهونه گیری کرد بعد دیگ چون خونه مامانم بودیم سرگرم بود اومدیمم خوابید صب بیدار شد یکم بهونه میگرفت باز ظهر خوابید بیدارم شد اوکی بود یکم گذشت بهونه گیری کرد من فک کردم پی پی کرده سریع کارامو کردیم رفتیم حموم دیدم نه چیزیم نبوده خلاصه حموم کردیم اومریم خیلی بهونه میکرد میان وعده اشو دادم اوردم قطره اهنو بدم دیدم داغه فکردم گرمشه اوردم تبشو گرفتم دیدم ۳۸ یکم گذشت تو بغلم خوابش برد دوباره گرفتم ۳۸.۴ دیگ داشتم میترسیدم قطره آهنم که داده بودم میترسیدم استا بدم تداخل داشته باشع ب شوهرم گفتم میدونم دونه شد از خواب بیدار شد خیییلی گریه میکرد بدنش داغ یکم استا دادم رفتیم تو ماشین بیحال بود فقط موقع حرکت ماشین ساکت بود اگ ماشین وایمیستاد گریه میکرد خلاصه مرده اومد گفت بله دونه اس و رد کرد و بچه از این رو ب اون رو شد 😶 هم تبش قط شد هم سرحال شد

خواستم بگم یه وقت خدایی نکرد بچتون تب کرد یه بلش بک بزنید ببینید اگ چیز سفت خورد قبلش ممکنه دونه باشه 🥲
مامان اَبرک‌ها ☁️ مامان اَبرک‌ها ☁️ ۲ سالگی
تجربه واکسن 18 ماهگی
یک هفته قبلش شروع کردم هر روز و شب قصه واکسن زدن تعریف کردم و بچه ها با دقت گوش میکردن هی میگفتم واکسن خیلی خوبه بزنیم بیماری ها ازمون دور میشه و …
روزی که رفتیم واکسن بزنیم صبح بیدار شدن گفتم میخوایم بریم واکسن بزنیم ذوقم داشتن😅🥺خلاصه رفتیم تا لحظه اخر من هی داشتم قصه تعریف میکردم
فربد اول واکسن زد و خیییلی راحت کمترین گریه رو کرد بعد رایبد
رایبد یکم بیشتر گریه کرد ولی بازم اوکی بود
اومدیم خونه مامانم بکم بازی بدو بدو کردن بعد خوابیدن عصر که بیدار شدن فربد پا شد راه میرفت ولی لنگ میزد ولی رایبد نمیتونست پاشه پاش درد میکرد تا تکونش میداد گریه میکرد تبم میکردن که با استامینوفن کنترل میشد تا فردا عصرش رایبد نتونست راه بره پاش درد میکرد دیگه براش خوراکی خریدیم و کسایی که دوست داشت اومدن از ذوقش یواش بلند شد راه رفت و تموم
سخت هست ولی نه اونقدی که میگن🤭
ازین سخت تر ها تو بچه داری دیدیم روزایی که ویروس گرفتن و خودمون مریض بودیم و چند روزم طول کشیده و نمیدونستی کی خوب میشی
خداروشکر این واکسنا هست از مریضی های جدی جلوگیری میکنه
مامان نورا خانم مامان نورا خانم ۲ سالگی
تجربه واکسن۱۸ماهگی
دیروز ساعت ۹:۳۰بود رفتم مرکز بهداشت و واکسن نورا رو زدم واکسن که زدم همونجا بهش استامینوفن دادم باهم پیاده رفتیم براش بستنی خریدم و آبنبات چوبی.نزدیک به چهل دقیقه پیاده روی کردیم باهم رفتیم خونه تا ساعت یک بازی کردی بعد نورا خواب رفت چهل دقیقه ای خواب بود وقتی بیدارشد شروع کرد گریه کردن تمیتونست راه بره خیلی گریه میکرد که من ترسیدم و اومدم پیام گذاشتم و سوال پرسیدم که تا کی این درد ادامه داره و.....
حدودا ساعاتای سه یا چهار بود دیدم یهو بلندشد راه افتاد اولش یکم گریه کرد اما راه افتاد و شروع کرد با بچه خواهر بازی کردن شب هم یه سر بردمش خانه بازی اونجا هم بازی کرد ساعتی نه ونیم شب یهو تبش رفت بالا که با شیاف کنترل کردن هر چهار ساعت یکبار پارکید دادمش فقط یبار بروفن و شیافش کردم امروز دیگه قشنگ داره بدی می‌کنه مثل روزای دیگه الان ۲۶ساعت از واکسنش گذشته و هیچ بهونه گیری یا دردی ندارن فقط یکم بدنش داغه ن خیلی زیاد
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد