۱۲ پاسخ

عزیزم بهتره زیاد راجبش فکرتو داغون نکنی منم حاملم خواهدشوهرام یه بار زنگ نزدن حالمو بپرسن ای وی افی و استراحتم به مادر شوهرم گفتم والا یه بار زنگ نزدن تا الان که نزدیکه زایمانمه پرو پرو گفت نباید انتظار داشته باشی خواهر شوهرم حاملس الان بپه اولشه ۴ تا سقط داشته این یکیم حاملس دلم نیومد باز زنگ زدم تبریک گفتم بعده اینکه برم خونمون هم مثه تو طبقه بالاس و مادر شوهرم اینا پایینن خانواده شوهر به هیچ دردی نمیخورن تا الان که مامانم بوده خداروشکر و اینجا موندم

نیان بهتر من وقت بچه اول میومدن اینجوری کن اونجوری شیرش بده پوشک اینجوری عوض کن کمک نمی‌کردن فضولی میکردن من باید برای اونا چای غذا میوردم‌ من که تجربه نداشتم جوری حذف میزدن انگاری بچه ده ام ولی این میگم‌ ایشالله میان خودم بزرگش میکنم

حق داری از رفتار زشت و بی توجه بودنشون ناراحت بشی عزیزم ولی بیخیال باش ، به جهنم ک نمیان برن گم شن همچین آدمای بی درک و شعوری دقیقا خواهرای شوهر من که پنج تا هستن و بعد زایمان اولم یکیشون نیومد سر بزنه بس ک حسودن . منم بعد اون دیگه هیچ جا محل سگ بهشون نذاشتم حتی مادر شوهرم اومد دیدنم نگاشم نکردم . با هر کی باید مث خودش رفتار کنی تا متوجه زشتی برخورد خودش بشه .. اصلا بهشون فکر هم نکن عزیزم اینروزا میگذره بچت بزرگ میشه ولی این خوب و بد آدماست ک میمونه

تو از جنبه خوبش نگا کن شاید بنده خداها نمیان ک توراحت باشی با خودشون میگن اگ بریم فضولی میشه .مامان منم الان عروسمون زایمان کرد طبقه بالا بود یکی دوبار رقت دیگ نرقت گفت مامانش اینجاست منم مادرشوهرم ی وقت نگن فضولی دارم میکنم.

خب نیان بهتر خودتون برای خودتون کافی هستید همینکه نیان ارامشت بیشتره

عزیزم پس من چی بگم که حتی یه تبریک بارداری به من وپسرشون نگفتن؟ سه ساله معلوم نیست چ مرگشونه و منم نزدیک زایمانمه ادم یادش میمونه کیابراش بودن تواین دوران

ولشون کن عزیزم
نزار کوچکترین چیزی تو این روزا ناراحتت کنه
از لحظه لحظه کنار دخترت بودن و کاراشو با عشق انجام دادن لذت ببر
با همسرتم صحبت کن که کمکت کنه اگه شرایطشو نداره خودتم تمیز کاری خونه رو شل بگیر بیشتر به خودتو نی نی کوچولو برس

به شوهرم میگه سگوت میکنه چون خانوادش میشناسه خب چی بگه تا قبلاا میرفتم کمک حالی بودم کار میکردم بدونی کسی بگه دیدم جاریم کاری نمیکنه احترام برخوردش بیشتر ولی کارا خونه اونا انگار وظیفه من شد اگر روز پا نمیشدم از جا پدر شوهرم به زبون میوردم الان یه ماه فقط هفته ای یبار زنگ میزنم میریم سر میزنم کلی تحویل میگیره بهترین غذا هم درست میگنن تازه

قدمش مبارک
زیر سایه پدرومادر بزرگ بشه .
به ..... بچت
واقعا چه ادم هایی پیدا میشن .

خدا،حافظ و نگهدار بچت باشه

ادم کلا رو دلش میمونه

عزیزم منم همینه چالشم اکثرا تایفه خانواده ها خوبن نمیدونم شانس منم همین جوری تازه میرم خونشون انتظار دارن کار کنم براشون منم دیگه فهمیدم چطوری بر خورد کنم

باید بشه بازم سعی کن خودتو به بیخیالی بزنی
بهتر که نمیان چیکارشون داری من که اگه نیان خوشحالم میشم انقدم دعا میکنم ک نیان

سوال های مرتبط

مامان لوبیا 🌸 مامان لوبیا 🌸 ۱ ماهگی
متاسفانه سخت تر از سزارین، تجربه NICU بود. بچه من رو اصلا نیاوردن تو اتاق 😢 گفتن ناله داره و بردن مستقیم زیر اکسیژن. فقط همسرم احازه داشت بره اونجا و ببینتش، بقیه خانواده حتی اجازه سوال پرسیدن نداشتن. بعد از چند ساعت که چندبار اومدن و شکمم رو فشار دادن (متاسفانه این قسمت خیلی درد داشت، حتی با پمپ درد) اومدن داخل اتاق سوند رو کشیدن (من واقعا اذیت نشدم، برای گذاشتنش هم صبر کردن بی‌حس شم بعد گذاشتن) بهم گفتن باید بیای پایین و راه بری. فکر کنم سخت ترین بخش کل زایمان اولین بلند شدن بود. واقعا مرگ رو جلو چشمم دیدم 😭 ولی باید راه میرفتم تا برم NICU و بچم رو ببینم.. روز بعد که ظهر مرخص شدم، بهم گفتن باید بیای بری و شیر بدی هر ۳ ساعت. که واقعا با اون شکم اذیت شدم تو این رفت و امد، البته اتاق مادران داشتن و می تونستی اونجا بمونی و استراحت کنی. کلا از اون بخش راضی نبودم اصلا و بچه ام رو هم الکی نکه داشتن دو روز، حتی زردی هم نداشت و زیر اکسیژن نبود روز دوم. تقریبا روز سوم با دعوا تونستم مرخصش کنم و بیارمش خونه