۱۵ پاسخ

کوفته تبریزی با گوشت چرخ کرده و لپه و برنجو غیره اماده اش کردی بزار تو فریزیر هردفعه دوتا بزار بپزه
تو گوگل سرچ کن برامن مامانم هرسری ۱۰-۱۵تا درست میکنه میزارم فریزر برای مواقع ضروری😍

واسه گریه وقت ندارم رو خوب اومدی،

منم امروز زنگ‌زدم به مامانم که ناهار برم خونسون تا بتونم حداقل ظرفامو بشورم
اینقدر کارام ژیااده و اصلا وقت نمیکنم
تابخابه هم اینقدر خستم لینقدر خستم که بدون اینکه بفهمم خوابم میبره وگرنه دلم میخاد بعد خوابش حموم برم خونه تمیز کنم ولی دریغ از هیچکدوم

همه مون همینیم همه گریه میخوایم تز کار زیاد
ولی چاره نیست مثلا ناهار کوفته درست کن بزار تو فریزر روزایی که میخوای کمدتو مرتب کنی دوتا کوفته بنداز تو آبو رب نوش جان کنید وقتتم گرفته نشه شب
وبابت خونه زیاد سخت نگیر از بچه داری لذت ببر
ارامشتو بیشتر کنی بچه ام ارامش میگیره غذاشو بهتر میخوره‌اگه زیاد بی قراری کرد یه کوچولو ژل بزن رو دندونش
وبابت خواب شبش اوتمیل ومیوه و خرما بده تاصبح راحت بخوابه

اخ اخ نگو روانی شدم بخدا تنهایه تنها

عزیزم زنگ بزن ۱۴۸۰ مشاوره رایگانه لااقل حرف بزن خالی شی

وایی نگو
۴ روز پیش خونه بهم ریخته بود
سینک پر از ظرف بود
برا بچه باید غذا درست میکردم
ناهار نپخته بودم
زندگیم یه خونه تکونی اساسی میخاد
بچمم گریه میکرد فقط بغل میخواست
اون وسط برقم رفت آبم قطع شد
بچه رو گذاشتم داخل تابش نشستم انقد جیغ زدم خودمو زدم تو سر وصورت خودم کوبیدم بچم وحشت کرده بود بیسکویت خیس کردم دادم بچه بخوره خودمم داشتم بلند بلند گریه میکردم😭😭😭
چه مرگم بود نمیدونم
فقط میدونم همه چی داشت بهم فشار میاورد یهو ترکیدم
جیغ وداد خالی نکردم در یخچالو چند بار محکم کوبیدم بهم ظرفای داخل سینگو محکم میکوبیدم بهم
تو سر وصورت خودم کوبیدم
کاش بمیرم همه راحت شید چرا من نمیمیرم خلاص شم لعنت به این زندگی کوفتی که من دارم
الهی بمیرم برای بچم
خدا کنه دیونه بازی های من رو بچم اثر نذازه😢
خدا منو لعنت کنه دلم نمیخاد اینجوری بشم
ولی واقعا خسته بودم
شوهرمم کمکم نمیکنه
نهایتش ۱ ساعت بچه رو نگه داره بعدش دنبال بهونه میگرده ول میکنه میره

من از ساعت ۵ تا الان یکسره کار داشتم شام خوردیم شوهرم رفت سرکار من ظرفامو نشستم تماما درکت میکنم من چند روزه تو فکر جادو کردنم ولی واقعا نمیرسم جارو کنم طی که گور باباش شوهرم خیلی کمکه اگه اون بچه رو امروز نگه نمیداشت من به هیجکاریم نمیرسیدم بارها گریه کردم ولی بخدا هیچکاری نمیشه کرد باید سوخت و ساخت اونا به ما نیاز دارن😔

آره خداروشکر

وضع همه ما همینه عزیزم اروم باش تو اول باید خودتو اروم کنی تا بتونی ب کارات لرسی
منم دلم تنگ شده برای اون‌دوران ولی وقتی نینی مبخنده همه چی یادم میره

من شوهرم همش خونس کمکم نمیکنه چی بگم امروز ساعت ۱۲ تا ۵ عصر بخدا سرپابودم ناهارخودمون ناهاردختر جارو برقی لباسشویی پهن کردنش مربا درست کردن تمیزی پله ها ... توعرق ریختن مردم دیگه

عزیزم همه همینن بخدا من بعضی وقتا اقد عصبی میشم میگم کاش بمیرم راحت شم باز فرداش شروع میکنم تمیز کردن بچه داری بخدا العان که دارم برات می‌نویسم کمرم انگاری دوتا نصف هس

تازه ناهار درست نکردنه باعث شد که بتونم جارو بکشم وگرنه هنوزم نمی‌تونستم بکشم

اینا همه میگذره از کنار بچه بودنت لذت ببر اون روز به روز بزرگتر میشه کارای خونه همیشه هست

عزیزم🥲🥲
دقیقا میفهمم چی میگی
دقیق یادم نیس آخرین بار کی جارو کشیده بودم
که امروز به مامانم گفتم ناهار میام خونه شما
تازه امروز بعد از مدتها وقت کردم جارو بکشم
خیلی سخته خیلییییییی🥲🥲
دست تنها که باشی دیگه بدتر

سوال های مرتبط

مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
چند روزه متوجه شدیم عروس خالم پسرش ۲ ساله نشده ۴ ماهه بارداره
البته جسه و هیکل درشت داره از منم یه ۳ یا ۴ سالی کوچیکتره از وقتی همه فهمیدن مامانمو شوهرم میگن دختر توام بزرکتر شد یکی دیگه بیار تفاوت سنیشون کمتر باشه هردوتاشونو باهم بزرگ کن قبل به دنیااومدن دلین دلم میخواس ۴ تا بچه داشته باشم ولی اینقدر ک دلین اذیتم کرده هرکی بم میگه میگم همین یکی بسه شوهرم هر گلی میخواد بزنه به سره همین یکی بزنه هرچی داره و‌نداره برا دلین باشه دلم بچه دیگه میخواد چون بچم تنهاس وقتی از صب تا شب با منه باباش ک میاد خونه یه عالم‌ذوق میکنه بااینکه همش من باهاش بازی میکنم شعر میخونم یا مامان بابام میان خونمون کلی ذوق میکنه دست میزنه دلبری میکنه براشون ولی فکرشو ک میکنم دلم میخواد بشینم گریه کنم این مدت هم یکسره خونه مامانم بودم چون تنهایی نمیتونسم از پس دلین بربیام غیر از اون صدای جیغ دلینا میاد عصبی میشم باهمه بد حرف میزنم حتی از وقتی دلین به دنیااومده فاصله رابطه نزدیکی کردنم و حسیم به شوهرم خیلی بد شده حسی به شوهرم دیگه ندارم و حتی ازش بدم اومده بااینکه خیلی کمک حالم بوده تو این مدت خونه تکونی کرده برام هرکاری ک خوشحالم کرده انجام داده با اون خستگیش هرکار گفتم انجام داده از خودش و شکمش میزنه بخاطر من خیلی کارا کرده برا ارامشم ولی دست خودم نیس خیلی وقتا باهاش بد رفتاری کردم دلم براش میسوزه اما چیکا کنم هر دفه میاد سمتم خودمو با یه چی دیگه سرگرم میکنم یا میاد بغلم میکنه حس بد دارم بش جوری ک دلم میخواد خودمو از بغلش بکشم تا میبینه دلین خوابه میگه بیا بغلم من هی میگم خستم و واقعا هم خستم حوصله ندارم دلم میخواد تنها باشم بدون دلینو شوهرم
دلم میخواد برم تور برم سفر با دوستام
مامان آوینا مامان آوینا ۹ ماهگی
مغزم داره متلاشی میشه از دست این بچه یه هفته ست هر شب کلی اذیت میکنه موقع خواب ، به زور میخوابونمش تا خودم خواب برم کمتر از یه ساعت بیدار میشه با‌جیغ و گریه ، قبل اینکه چشم‌ گرم بشه باز از خواب میپرم هر تار میکنم با جیغ میزنه تا یکم شیر میدم می‌خوابه ولی دلم میخواد سرمو بکوبم تو دیوار یا وقتی این بچه اذیت میکنه بخدا دلم میخواد بزنمش امشب اومدم خونه مادربزرگم پشیمونم کرد از اومدن ، ای کاش زندگیمون دست خودمون بود بابا وقتی کسی بچه نمیخواد مسولیت نمیخواد چرا زورش میکنن خدا لعنتشون کنه جونم به جون دخترم بنده ها ولی بچه بزرگ کردن خیلی سخته تازه حرفاشون مغزمو منفجر میکنه یکی میگه چهار دست و پا نمیره یکی میگه تنبله یکی میگه چاقه یکی میگه لاغره یکی میگه کم غذا میدی یکی میگه زیاد غذا میدی ، کار وامونده شوهرمم جوریه شبا خونه نیست خیلی وقتا من به استراحت نیاز دارم نیاز دارم از همه دور بشم آرامش میخوام ، روزای قبل از بچه داری خیلی استرس و فشار کمتری تحمل میکردم من خستم دلم گریه میخواد خشم دارم نمیدونم چیکار کنم دو سال و نیم سه ساله مسافرت نرفتم میدونم اگه بخوام برم هم از دماغم در میاره
تازه فشار و استرس زندگی با مادرشوهر هم یه طرف
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۸ ماهگی
کیا مثل من خسته ان؟😞ناشکر نیستم فقط خسته ام و تنها😪
هر شب که میخوام بخوابم به خودم میگم نه من فردا هم نمیتونم این حجم از کار رو انجام بدم 🥺وقتی به شوهرم میگم خسته ام میگه تو که همیشه خسته ای چی میشد مردا یکم درک و شعور داشتن دیروز دو ساعت بچه ها رو بردم بیرون شوهرمم تو خونه بود چون خسته بود رفته بود سرکار منم تو خونه 🙄وقتی برگشتم خونه به همون شکلی که رفته بودم اسباب بازی های بچه ها وسط خونه ظرف های نشسته روی سینک لباس هایی که از روی بند جمع کرده بودم روی تخت دلم برای خودم سوخت گفتم حداقل اسباب بازی هارو جمع میکردی کجای قانون نوشته که اینا فقط وظایف زنه

دلم میخواد فقط دو روز از خواب که بیدار میشم فکر صبحانه بچه ها نباشم بعد که صبحانه رو میدم به فکر ناهار نباشم به فکر ظرف شستن لباس شستن خواب بچه کلاس بچه گور بابای بچه🤧🤧🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️

هرجا میرم دوتا بچه آویزون منن آرایشگاه میرم پیاده روی میرم حتی دستشویی هم میرم صدای جیغ و گریه یکیشون میاد😩😭چرا واقعا؟!!بهرگناه این که مادر شدمکی میگذره این روزای سخت..🥺