الان تو حرفای که زدی دیدم گفتی طلاق گرفتی
از نظر من بچتون میترسه توام مثل باباش ولش کنی میترسه اگه تو بزاریش پیش مادرت و بری بیرون ممکنه دیگه پیشش برنگردی،بچست نمیفهمه که هرجا بری برمیگردی همیشه بغلش کن و بهش بگو تو همه چیز منی و هیچ وقت ولت نمیکنم نگه واااای خستمکردی یا چیزای شبیه این چون فکر میکنه دیگه نمیخوایش و ممکنه ولش کنی
حتما دعوای بد هم زیاد جلو بچه کردید همه اینها تاثیر داشته شاید بعد چندماه بچت خوب بشه با محبت توجهت شایدم بیشتر اما ولش نکن شماها مسئول این رفتارهاش هستید
خوشبحالت. من جدا نشدم ولی بخاطر یه اتفاق هایی جدا زندگی میکنیم منم همش کار میکنم توی خونه بار همچی رو شونه ی خودمه تازه من خیاطی هم میکنم واسه خرج زندگیم. من از خدامه شوهرم بگه بیا توافقی جدا بشیم و حضانت بچمو بده خیالم راحت میشه با اینکه پسر من همش میگه برم پیش بابا اما باز من دوس ندارم بره دلم میخواد به خودم وابسته بشه از من جدا نشه چون من حتی ۱ روزم بدون بچم نمیتونم باشم. والا الانم بار کل زندگی رو شونه ی خودمه و خودم کار هم میکنم خرج خودم و بچمو درمیارم خب چه کاریه فقط آقابالاسر دارم که بشدت هم رو مخه اصلا نمیتونم تحملش کنم انقدر رو مخه که روزی هزاربار زنگ میزنه آمار میگیره که ببینه من کجام و گاهی تهمت میزنه بهم. بخدا خسته ام از همچی.
شما که خوبه حداقل آقابالاسر نداری و نفقه بچت هم میده بازم کمک حالته من چی بگم که با اینکه جدا نشدیم اصلا پول نمیده هر ۳ ماه ۱ بار ۳ تومن میده و تمام انگار ماهی ۱ تومن میده ح رام زاده
تو که یدونه بچه داری اونم دختر بچه خودتو سرگرم کن باهاش لزن بیرون
خونه این و اون .به گذشته سعی کن فک نکنی تا حد ممکن .اگه بتونی سرکار پاره وقت بری عالیه بچه رو بذاری
پیش مامانت یا کسی که مراقبت کنه ازش . من شرایطم خیلی بدتر از توهس
از لحاظ روحی منظورمه دوتا پسر بچه
شلوغکار و کلی مسئولیت یسری مسائل و مشکلات دیگه ای که دارن
نمیتونم جایی هم فعلا مشغول بکار بشم خیلی خستم از لحاظ روحی ولی چه میشه کرد اینطوری شده باید محکم و باقدرت ادامه بدیم
گناه داره صبوری کن
بغلش کن اون هیچ گناهی نداره بین شما آواره بشه
طبیعیه بهت بچسبه چون الان تمام دنیاش تویی ،پیش باباش نمیره یعنی نمیخادش .پس یعنی روی بابا حسابی نمیکنه تو همه دنیاشی ... اما خب دلتنگی باباشو ممکنه یکنه ولی زبون نداره بگه پس یه جور دیگه نشون میده مثل چسبیدن بهت ،بدخلقی و ...
ولی روحی نشخوار فکری زندگی مشترک و روزای خوبمون همش باهامه بااینکه حدود یک سال و نیم شد جداازهم زندگی کردیم ولی کمرنگ نشده اصلا . تنها چیزی که اذیتم میکنه
همینخ فقط میخام اون زندگی و خاطرات دیگه برام تموم بشن و به ارامش روحی برسم
اونا عین خیالشون نیس رفتن پی عشق و حال
ما اینجا داریم داغون میشیم که چرا زندگیمون عاقبتش اینطوری شد
بیتای عزیزم چیشده نفسم مگه با همسرت یکجا نیستید؟؟ چرا به اثم طفل معصوم فشار بیاری نفسم گناه داره کوچیکه
ببخشید دلیل جدایی چی بود
با بچت برو تفریح کن برو بیرون برو کافه برو خرید ببرش پارک با بچه ام میشه منم یه مدت همش تو خونه بودم خیلی عصبی میشدم الان ولی ن باهم میریم بیرون پارک حتی یه دور الکیم شده میریم میزنیم ک یه هوایی ب سرمون بخوره
خونه جدا زندگی میکنی ؟ سرکارم میری؟
ببخشید. طلاق گرفتین؟چرا تنهایی؟
وقتی بچههارو دعوا میکنی یا میزنی چون احساس ناامنی میکنن باز میرن سمت مادر تا احساس آرامش بکنن دوباره
نکن نزنشون دعواشون نکن
نفس عمیق بکش اون لحظه جشاتو ببند بریز تو خودت بچه ها حساسن
خدایی نکرده مشکلات اعصاب و روان پیدا میکنه خودتم میکی حساسه
پسر بزرگ منم شدیدا احساسی بود من خیلی دعواش میکردم و هیچوقت فک نمیکردم ی روز تیک عصبی بگیره که دیگه درمانم نشه
من مقصرم
دخترم احساساتی همش میگه تو رو میخوام باهات زندگی کنم ولی خوب خیلی هم لجباز شده
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.