۳ پاسخ

واقعیت کاری ندارم که شوهرت زود از کوره در می‌ره و فقط حرف خودش مهمه ولی اینجا یه مسیله مهم هست اینه پسرت چند سالشه ..اگه بالای ۱۱سال سن داره و از طرفی درس و مدرسه نیست .تو خونه بشینه بجز گوشی بازی کار دیگه انجام میده ؟؟به نظرم خوبه بره پیش باباش باشه ..مورد دیگه پیش پسرت با شوهرت بحث نکن و طرفداری پسرتون نکن ..پسر بچه یه کم بدونه مادر حمایت گر داره فوری روش به باباش باز میشه و یه کم بگذره نمیتونی کنترل کنی .الانو نگا نکن ..بعد ۱۲,۱۳سالکی تازه شروع میشه ..سعی کن برا باباش احترام قائل بشه .ولی تو خفا با شوهرت صحبت کن .شما به نوعی باید بچتو تو گوشه کنار ترغیب کنی به حرف پدرش گوش بده و این حرفا و از یه طرف همین کارو با شوهرت انجام بدی که اونم بچست و حوصلش سر می‌ره یه جا ..خودتم که هستی و...با آرامش سر ببر

مردا ایطو شودن کارنمیکننوزندگی پادشاهی می خوان زن فقط باید بگه چشمام تاج سرم

خونه از پاییز اینطور مونده بود،کاری نکرده حالا که مستاجر پیدا شده یادش افتاده که تکمیل نیست،ولی نمیتونم به خودش بگم،خوب به سیم کش پول میده ،دیگه چرا خودش میره کمک،حالا خودش هیچ یعنی پسرمم باید بره بمونه

سوال های مرتبط

مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
کلا تو خونه م. جایی نیس برم. شوهرم وسیله ندارع میگه با موتور زشته ....فقط خونه مامانم دارم اونجام ازبس پسرم بد هست کسی نیست باهاش بازی کنه ....خواهرم بچه هاش نمیاره یا کم میاره خونه مامانم. پسر شش سالع م ب شدت شلوغ هست بلند حرف میزنه صدا آژیر در میاره جیغ میزنه امروز صبح خاستم بریم پیش مامانم بدو بدو رفت تو تاکسی نشسته ماهم هنوز سوار نشدیم در قفل کرده بلند می‌خندید رسیدم خونه مامانم کاسه برداشته با ملاقه میزد پشت کاسه. دخترم از این اتاق می‌کشه این ور اون ور کردن دخترم میگیره میشینه رو دخترم میگه بالشت. ده بار ب مامانم میگه خوراکی، سر سفره غذا بلند حرف میزنم غذاش تند میخوره بکناار منم زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت نمیاد پیش بچها دخترش 11سالشه گفت میخایم بریم خونه دایی شوهرم. خب واقعا راست گفت. منم دیگه خودم بچهام گرفتم. ظهر پسرم نزاست بخابم ازبس بپر بپر میکرد دیگه عصرم ازبس شروع کاری کرد خواهرش زد. بابام اذیت کرد اومدم خونه زنگ گوشی دختر خواهرم زدم گفتم کجایی گفت مامانم رفت خونه دایی بابام من پیش عمم بعد زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت کجاست اونم بردید باخودتو ن گفت آره. منم گفتم خواهر من که نمیخام بخورمش دخترت گفت پیشش عمم همین الان این پیام داد الان اومدم خونه شوهرم درک ندارن بچه چقدر اذیتم می‌کنه میگه وظیقت بچه جمع کنی. بچه بزرگ کنی دلم گرفت
مامان ehsan . kiyan مامان ehsan . kiyan ۲ سالگی
خیلی حساس شدم یکی یه کوچولو راجب بچه داریم حرفی بزنه انتقادی کنه دلم میخواد خفش کنم یا دیگه یه مدت حرف نزنم
مثلا دو روز پیش خونه مامانم بودم پسرام خیلی اذیت کردن منم عصبانی شدم کلافه شدم زنگ زدم شوهرم برگردم خونه مامانم میگفت تو دیونه ای بهش گفتم نگو اینجور تو جای من نیستی از وقتی اومدم دارن گریه میکنن نمیبینی چه بلایی سرم آوردن برم خونه بهتره
دیروز اومدم با دوستام درد دل کنم یدفعه دوستم برگشت گفت تو ترسو بارشون آوردی گفتم بابا چه ربطی داره یعنی چی اخه مگه من چکار میکنم که ترسو بارشون آوردم چی میگی اخه من همیشه مهمونی بردم مراسم بردم پارک و خانه بازی دوچرخه سواری بردم مثل همه بچه ها خیلی ناراحتم دلم میخواد دیگه اصلا با کسی فعلا حرف نزنم هیچکس انگار نمیفهمه من تحت فشارم
بچه های من زیاد با آدما جور نمیشن بهانه زیاد میگیرن از محیط اطرافشون ترس دارن بعد وقتی یکیشون از چیزی بترسه روی اونم اثر میزاره بخدا اینا مشکلش من نیستم








پوشک شیرخشک فرزندپروری بارداری آنومالی بچه گهواره اشتراک تب