۱۰ پاسخ

‌به نظرم شما هم مقصری وقتی یکی دوس نداره باهات ارتباط بگیر باید احترام بزاری و رد شی ی سری حرفا هم نباید گفته بشه کف کفشش و تحویل می‌دادی و تمام
ببر درستش کن!!؟

شاید حس کمبود داری شرایط مالیش از شما پایین تره ؟

وقتی کسی دوس نداره باهاش ارتباط بگیری ولش کن اصرار بی جا نکن

بد تایپ کردی

من ک جاری هامو محل س. گ نمیدم

جاری منم ی روز خوب و خوشه باهام ی روز سنگین و قیافه میگیره منم ولش کردم ب حال خودش

جاریت مثل جاری من قاطی داره البته برا تو‌دیگ خیلی رد داده

واااااا این جاریه یه چیزیش بوده وگرنه آدم عادی این رفتارو نداره

بگو باو توام دلخشویااا بااین دغدغت

خدا زدش اونو ول کن

سوال های مرتبط

مامان شایان مامان شایان ۲ سالگی
#فرزند پروری # فرزند پروری#پسر بچه# دختر بچه # فرزند پروری

بچه ها میخوام اتفاقی ک دیروز از سر گذروندم رو بهتون بگم فقط خدا رحم کرد امیدوارم شما هم هواستون جمع هرچند میدونم خودتون عاقلید دیروز پسرمو بردم پارک بعد یه خانم ک رو بنده زده بود با یه دختر بچه تقریبا پنج ساله اومدن نشستن رو صندلی من همیشه در هر حالی کنار شایان هستنم میتونه ازسر سره برا بالا تاب بازی کنه ولی خب نزدیکشم ک هواسم بش باشه خلاصع خانما رو بندشو زد بالا اومد نزدیک منو شروع کرد حرف زدن بچشم داشت بازی مسکرد حالا نمیدونم بچش یود یا ن خلاصه دختره بعد چند دیقه گفت مامان دلم درده مامانش گفت بیا بشین بکم بهت اب بدم من اب شایان یادم رفته بود بیارم یهو شایان گفت مامان اب بده گفتم خب بیا بریم سوپر مارکت برات بخرم خانمخ اصراررر ک ن بیا از ابن اب بخوره گفتم ن عزیزم نمیتونی اب دهنی ب پسرم بدم غیر بهداشتی گفت خب من می مونم پیش بچه ها تو برو برا بچت اب بخر بیا:/ شاخکام پرید گفتم ن ممنون باپسرم میریم میخرم مبایم دوبازه گفت ن چرا انقد اصرار میکنی برو بخر هواسم بشون هس من یه لحظه مشکوک شدم گفتم ن ممنون یه پرایدم اون ورتمون واستاده بود دوتا اقا داخلش بودن هی نگا خانمه میکردن خلاصه من تا خواستم برم خانمه دسم گرفت یه لحظه انگار با تهکم گفت خب گناه دازه بچه کجا گرما میبریش ای همه راه بعد دید تجب کردم لحنش مهربون کرد گفت ن خب گفتم گناه داره گفتم ول کن دستمو ببینم برو کنار سریع رفتم خیابونم شلوغ شد دیگه ترفتم سوپر مارکت سریع رفتم خونه واقعا ترسیدم خواهش میکنم به هیییچ کس اعتمادی نکنید پچتون دست هیچکس نسپارید من میگم اصلا اون قصدی نداشت ولی این همه اصرارش منو ب شک انداخت خلاصه هواستون باشه
مامان چغاله بادوم مامان چغاله بادوم ۲ سالگی
دیشب خیلی احساس رضایت از تمام تلاشهام کردم
لا اقل احساس کردم تلاشام در مورد تقویت اعتماد بنفس پسرم نتیجه داد شایدم این فقط بخاطر عشق مادرانس که منو انقدر خوشحال و راضی کرده
پسر من خیلی دوچرخه دوست داره ولی من میخواستم یه مقدار عاقل تر و توانا تر بشه بعد براش بخرم اینجوریه که تو پارک خیلی دوچرخه ها چشمشو میگیره
دیشب تو پارک یه دوچرخه نارنجی دید گفت میخوام سوارش بشم مامان
منم که اصلا حوصله نداشتم گفتم مال ما نیست ( مثل همیشه)
گفت بریم اجازه بگیریم و اگر اجازه داد سوار شم ( قانون همیشگی)
گفتم باشه برو خودت بگو
اینجاش خیلی منو خوشحال کرد من رفتم به مادر بچه سلام کردم و پسرمم به دختر بچه گفت سلام وقتی جواب سلام دادن پسرم بدون کمک من و دخالت و حرف من به دختر بچه گفت اجازه میدی من از دو چرخت استفاده کنم و سوارش بشم و اون هم قبول کرد
این منو خیلی شاد کرد که پسرم اعتماد بنفس داشت که خودش حرفشو بزنه و مودبانه تقاضا کنه
انقدر خوشحالم که امروز رفتیم براش دوچرخه بخریم 😂
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
کلا تو خونه م. جایی نیس برم. شوهرم وسیله ندارع میگه با موتور زشته ....فقط خونه مامانم دارم اونجام ازبس پسرم بد هست کسی نیست باهاش بازی کنه ....خواهرم بچه هاش نمیاره یا کم میاره خونه مامانم. پسر شش سالع م ب شدت شلوغ هست بلند حرف میزنه صدا آژیر در میاره جیغ میزنه امروز صبح خاستم بریم پیش مامانم بدو بدو رفت تو تاکسی نشسته ماهم هنوز سوار نشدیم در قفل کرده بلند می‌خندید رسیدم خونه مامانم کاسه برداشته با ملاقه میزد پشت کاسه. دخترم از این اتاق می‌کشه این ور اون ور کردن دخترم میگیره میشینه رو دخترم میگه بالشت. ده بار ب مامانم میگه خوراکی، سر سفره غذا بلند حرف میزنم غذاش تند میخوره بکناار منم زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت نمیاد پیش بچها دخترش 11سالشه گفت میخایم بریم خونه دایی شوهرم. خب واقعا راست گفت. منم دیگه خودم بچهام گرفتم. ظهر پسرم نزاست بخابم ازبس بپر بپر میکرد دیگه عصرم ازبس شروع کاری کرد خواهرش زد. بابام اذیت کرد اومدم خونه زنگ گوشی دختر خواهرم زدم گفتم کجایی گفت مامانم رفت خونه دایی بابام من پیش عمم بعد زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت کجاست اونم بردید باخودتو ن گفت آره. منم گفتم خواهر من که نمیخام بخورمش دخترت گفت پیشش عمم همین الان این پیام داد الان اومدم خونه شوهرم درک ندارن بچه چقدر اذیتم می‌کنه میگه وظیقت بچه جمع کنی. بچه بزرگ کنی دلم گرفت
مامان قلبم و نفسم مامان قلبم و نفسم ۳ سالگی
شنبه شوهرم رفت برام نوبت عمل چشم بگیره
بعد ی عیبی ک داره وقتی خونه س حواسش فقط ب تلویزیونه یا تو گوشی یا خوابه
بعد خاستم باهم بریم قرار شد شوهرم لباسای پسرمو تنش کنه منم لباس بپوشم دیدم اصلا از تلویزیون در نمیاد گاهی ک میگفتم تنش کن ب بچم میگف بیا بپوش دوباره غش می‌کرد تو تلویزیون...
منم داد زدم خب تنش کن دیگه همش سرت تو تلویزیونه اه...
بعد هی غر زد ک مادرتون عین سگ پاچه میگیره اینم از خودتون هر وقت خونه م فلان بهمان...
انقد نفرین کرد الهی فلج بشی ب خودت ب ر ی ن ی
بچه م صداش می‌کرد یهو گف زهر مار هی بابا بابا
خلاصه ک بهمون ر ی د
واقعا تو خونه اخلاق نداره ها مثلا ده بار باید صداش کنم با شکلک و ادا اصول جواب میده .....
کلا دوست داره لج کنه تو خونه با اینکه من کوتاه نیام و سعی میکنم مراعات کمم باهاش ولی باز خودش کرم داره ....
حالا شنبه هم بهش تند گفتم اینجوری کرد...
ولی دلم یجوری اخه گفتم سر بچه م داد زده بعد رفته نوبت گرفته
احساس عذاب وجدان برا بچم دارم
نميدونم چرا...
کسی میفهمه حس منو ....،
مثلا میگم واس نوبت عمل من شده ک سرش داد زده شده و ناراحت شده.
بعدم تا یکی دوروز اصلا دور بچم نرف هی بچم میرف اونم میگف برو پیش،مادرت
اینم بگم همون شنبه غروب گفتم بریم دور بزنیم بعد اول گف ماشین صدا میده گفتم چطور خودت سوار میشی گفت بپوشید بریم
بعد گفتم باشه بچه رو بغل کن ببرش پایین گف ن من بغل نمیکنم
هر وقت کامل آماده شدی بگو بریم.
گفتم بغل نمیکنی بچه مو ب درک ....ب گ و ز خر
بعدم لباسامو درآوردم
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
من نمیدونم چرا بعضیا دوست دارن به آدم فقط حس ناکافی بودن بدن،مهرسام ما کلا بچه ی ریزه میزه ایه
پارسال مهرسام ما یکسال و نیمه بود که دخترعمه ی من فوت شد،بچه ی خواهرشوهرِ دخترعمم اونموقع ۹، ۱۰ماهش بود، بعد اون بچه ماشالله درشت بود، از مادربزرگش میپرسیدن چندوقتشه میگفت ۵ماهشه
خوششون میومد بگن وای چه بچه ی ۵ماهه ی درشتی، بعد مادر خود بچه گفت نه بچم ۹ماهشه چند روز دیگه ۱۰ ماهش میشه
گذشت تا چند روز پیش سالگرد دخترعمم بود من این بچه رو بازم دیدم، خاله ی بچه هه برگشت گفت پسرت چندوقتشه؟ گفتم ۲سال و نیم گفت آره بچه ی ماهم ۱۸ماهشه😑 یعنی بچشون تو طول یکسال ۹ماه عمر کرده😂
بعد مهرسام با اینکه ریزه هست ولی قشنگ نزدیک ۱۰سانت از اون بلندتر بود ولی اون بچه ۴شونه تر بود مهرسام ظریف تر بود، من نمیدونم چرا مثلا دوست دارن بگن بچه ی ما کوچولوتره اما درشت تره، انگار قراره بهشون کاپ قهرمانی بدن
بعد اونا وضع مالیشون خوب نیست برای بچه پوشک نمیخرن، کهنه میکنن، بهم میگه خواهرم برای بچش پوشک میخره بسته ای ۸۰۰تومن، گفتم والا من آخرین سری خریدم ۶۹۰، گفت کی خریدی گفتم چند روز پیش خریدم گفت عه پس چرا خواهر من ۸۰۰، ۹۰۰ی میخره
بابا بنده خدا من که میدونم شما پوشک نمیخرین کهنه میبندین این مثلا پز دادن داره؟ اصن فاز این آدما رو درک نمیکنم که مثلا میخوان بگن من گرونتر از شما میخرم ما همه چیزمون از شما جلوتره، خب که چی☹
بفرمایید اینم کاپ قهرمانی🏆
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
باورم نمیشه بچم از الان میگه اینجا نمیام اونجا نمیام
میگم لباس بپوش بریم بیروووون میگه نمیام ، میگم بریم فلان جا ، جاهایی که خیلی دوست داره میگه نمیام گریه میکنه کلی وقت نمیزاره لباس بپوشم ،
مثلا قرار بود بریم خونه مادربزرگم همه خاله هام اینا دور هم جمع بودن ، خیلی دوست داشتم برم ، هرکاری کردم نپوشید نیومد ، جیغ و گریه فقط ، حتی گفتم ببین اونجا بچه ها هستن بازی میکنین باهم ، اسم دوستاشو که دفعه پیش بازی کرده بودن گفتم براش ، گفت نه ، گفتم پس اینجا تنها بشین اونجا همه دارن بازی میکننا ، تنها باید بشینی اینجا گفت نمیام ، دیگه گفتم بشین تا من کارامو بکنم پس ، گریه کرد کلیییییی وقت منم محلش ندادم گفتم میخواستی بیای بریم الان به جا گریه بازی میکردی ، دیگه کارامو کردم اومدم بغلش کردم باز میگفت دلم نمیخواد برم
گفتم کجا دوست داری بری مامان دلت میخواد ببرمت پارک گفت نه نمیخوام 😭
چرا نمیخواد از خونه در بره اصن

فرزندپروری مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب ترک پوشک کامل بچه شیرخشک مادروفرزند مادروکودک شیرمادر شیرخشک شیرشب