دیشب خیلی احساس رضایت از تمام تلاشهام کردم
لا اقل احساس کردم تلاشام در مورد تقویت اعتماد بنفس پسرم نتیجه داد شایدم این فقط بخاطر عشق مادرانس که منو انقدر خوشحال و راضی کرده
پسر من خیلی دوچرخه دوست داره ولی من میخواستم یه مقدار عاقل تر و توانا تر بشه بعد براش بخرم اینجوریه که تو پارک خیلی دوچرخه ها چشمشو میگیره
دیشب تو پارک یه دوچرخه نارنجی دید گفت میخوام سوارش بشم مامان
منم که اصلا حوصله نداشتم گفتم مال ما نیست ( مثل همیشه)
گفت بریم اجازه بگیریم و اگر اجازه داد سوار شم ( قانون همیشگی)
گفتم باشه برو خودت بگو
اینجاش خیلی منو خوشحال کرد من رفتم به مادر بچه سلام کردم و پسرمم به دختر بچه گفت سلام وقتی جواب سلام دادن پسرم بدون کمک من و دخالت و حرف من به دختر بچه گفت اجازه میدی من از دو چرخت استفاده کنم و سوارش بشم و اون هم قبول کرد
این منو خیلی شاد کرد که پسرم اعتماد بنفس داشت که خودش حرفشو بزنه و مودبانه تقاضا کنه
انقدر خوشحالم که امروز رفتیم براش دوچرخه بخریم 😂

۱۳ پاسخ

دختر منم ماشالله خیلی زبون میریزه هر می میبینه‌میگه چ زبونی داره قشنگ‌کامل مثل ادم بزرگ صحبت میکنه

آفرین...منم به دخترم یاد دادم بی اجازه چیزیو نخواد و همیشه بپرسه من میتونم برش دارم؟ میتونم بخورم؟و...اماحس میکنم دیگه زیادی مودبه دم دستشویی میره میگه مامان میتونم برم دستشویی ؟😊

آفرین عزیزم منم خیلی از اعتماد به نفس پسرم خوشحال میشم .تیپ شخصیتی پسر من خیلی محافظه کاره و اغلب اول بررسی میکنه بعد ارتباط میگیره و از کودکی تو هر جمعی یا جامعه بهش میگفتن خجالتی اما من میگفتم نه اصلا خجالتی نیست فقط نیاز به زمان داره حالا میبینم پسرم چقدر اعتماد به نفس داره دیروز بردمش آرایشگاه هر سوالی ازش میپرسیدن جواب میداد حتی یکی گفت میشه بوست کنم گفت نه دوست ندارم و همیشه به خاطر این که با پسرم اینطوری رفتار کردم و بهش احترام گذاشتم کلی حرف بارم میکنن

عزیزم، مبارکش باشه..

افرین به این بچه.و صدافرین به مادر بچه
ولی خداییش قشنگ گولت زد واسه خریدن دوچرخه🤣

دیروز داشت به عموش میگفت بیا بشین میخوام یه چیزیو برات تعریف کنم😅
اصلا یه جوری حرف میزنه خودم میمونم توش
اونسری به من میگفت اَقَلِکَن یه بستنی بخر برام😂

دایانم خیلی قشنگ ارتباط میگیره
میره به بچه ها میگه اسمت چیه؟ میای بازی کنیم😌
من فکر نمیکردم هیچوقت بچه های دوسال و نیمه انقدر مستقل و باهوش باشن

کاش زودتر براش دوچرخه میخریدی🥲

افرین بهت مادر توانا

منم دخترم مودبانه حرف زدنی ذوق مرگ میشم
دیروز رفتیم هایپری کارتو داده میگه خدمت شما خوراکیاشو ک گرفته به فروشنده میگه دست شما درد نکنه یعنی هم خودم کیف کردم هم هرکی که اونجا بود😂😍

افرین
فقط عزیزم مگ اینقدر واضح میتونه بحرفه جملات بگه منظورم

آفرین به شما مادر باذوق و توانا

اها راستی به دختربچه گفت دوچرختون ( دختر بچه ۶ ساله بود)

سوال های مرتبط

مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید
مامان رُزا🦋 مامان رُزا🦋 هفته پانزدهم بارداری
فرزندپروری پوشک مای بی بی بچه زایمان بارداری
سلام مامانا شاید چیزی که میگم از نظر شما چیز خیلی کوچیکی باشه ولی چند روز ذهن من رو مشغول کرده اون دسته بچه های که چه حق باهاشون باشه چه نباشه مادراشون ازشون دفاع میکنند وقتی بهشون چه چیزی بخواد که حتی برای خودشون نباشه هرطور شده میدن به باهاتون تا اروم بشن کلا اعتماد بنظر بیشتری دارن و تو بزرگسالی بیشتر بهشون احترام میزارن الان یه موقعیت رو براتون میگم شما بودید چیکار میکردید من همیشه به دخترم میگم اسباب بازی ات مال خودته اگه دوست نداشتی اشکال نداره به کسی نده و بهش میگم جایی هم رفتیم اونا هم دوست نداشتن بهت نمیدم چند روز پیش رفتیم خونه کسی یه دختر داره چند ماهی از دخترم کوچیکتره دختر من عروسکش رو برداشته بود بعد اون گفت بهم پس بده مامانش گفت دخترم خیلی عروسکش رو داشت همش بغلش منم از دخترم گرفتم بهش پس دادم یه چیز دیگه دادم به دخترم ولی بازم دخترم گریه کرد دو سه روز پیش اونا اومدن خونه ما بعد دخترمون سر یه کیف که برای دخترم بود دعوا کردن اون دختر بچه از زورش استفاده میکردم دختر منم گریه میکرد منم تو آشپزخونه اومدم وقتی رسیده داشت دست دختر منو از کیف جدا میکرد که رزا خانوم برو یه کیف دیگه برای خودت بیار دخترمم یه دفعه کیف رو ول کرد خیلی بهم برخورد منم رفتم کیف رو ازشون گرفتم گفتم میزارم تو اتاق که دعوا نکنند بنظرتون رفتار صحیح این موقع ها چیه
مامان عشقم مامان عشقم ۲ سالگی
بیشتر از بچه بی ادب،از مادر بی ادب بدم میاد،دیشب داییم‌ حلیم داشت هممون دورهم جمع شده بودیم،من بعد ۳سال میرفتم،دختر۶سالم با دختر ۵ساله دخترداییم‌بازی میکرد،بعد دختراین هی دخترمو هول میداد،دخترم دوسه بار اومد تو جمع گفت مامان این بچه منو میزنه،گفتم خب یا بازی نکن باهاش،یا ازپس خودت بربیا،تو فردا باید مدرسه،منکه اونجا نیستم هی بیای بهم بگی کی اذیتم کرد،گفت باشه،پاشد به بچه گفت یبار دیگه هولم بدی منم هولت میدم،دخترداییم سریع گفت بچمو هول بدی منم تورو هول میدم،به دخترداییم گفتم وا به جای اینکه بچتو جمع کنی به دختر من اینجوری میگی،بعد دیدم دختراون باز دخترمنو هول داد دخترمنم اونو هول داد،بعد دختراون به دخترمن میگفت بچه دماغو،حرفای زشت میزد،به دخترداییم گفتم تحویل بگیر بچتو،اون یکی دخترداییم گفت تو دعوای بچه ها دخالت نکنید،گفتم بله درصورتی که هول ندن،میدونی چقد خطرناکه هول دادن،بعد دعواشون میشد من دیگه بچه اونارو دعوا میکردم به دخترخودم هیچی نمیگفتم چون دخترمن داشت از خودش دفاع میکرد،اون بود که میزد،آخرش به دخترداییم گفتم پاشو بچتو جمع کن،رفتم دخترمو اوردم نشوندم کنارم،اومدم خونه میگم کاش خوددخترداییمم خودمم میشستم میذاشتم کنار خیلی پررو وگستاخه
مامان آنیـــــا🐰😍🌸 مامان آنیـــــا🐰😍🌸 ۲ سالگی
تجربه از پوشک گرفتن 😍سلام مامانای گل
امروز روز سومی بود که شروع کردیم
از صبح که بیدار شدیم آنیا اصلا راضی نشد که شورت آموزشی بپوشه کلی مخالفت کرد و گریه کرد حتی
که میخوام مای بیبی ببندم یکم باهاش حرف زدم اصلا قانع نشد خیلی خورد تو ذوقم و فک کردم بهش فشار آوردم چون من خیلی سعی میکنم صبوری کنم که سختش نشه..
عذاب وجدان گرفتم و دیگه مقاومت نکردم
تا ساعت ۶ عصر پوشک داشت ولی حتی وقتی تو پوشک هم جیش میکرد بهم میگفت مامان جیش کردم تا ۶ عصر که گفت جیش دارم گفتم مامان نگه دار جیشتو ببریم بریزیم تو دستشویی گفت باشه بدو بدو رفتیم هم جیش کرد هم پیپی کرد اینقددددد خوشحال شدم که حد نداشت😭🥲😂😂
بعد یک ساعتی بیرون کار داشتم اومدیم از دستشویی بیرون گفت مامان نمیخوام شورت بپوشم فهمیدم مشکلش با شورت آموزشیه گفتم باشه مامان بیا شلوار بپوش و قبول کرد
۱ ساعتی بدون پوشک و شورت آموزشی رفتیم بیرون و بدون خطا برگشتیم ولی از استرس مررردم و زنده شدم🤣
اومدیم ساعت۹ بازم خودش گفت جیش دارم رفتیم دستشویی هم جیش کرد و هم پیپی
بعدشم تا ساعت ۱۲ نکرد و خشک بود بدون خطا
ساعت ۱۲ داشتم میخوابوندمش مست خواب بود گفت مامان جیش دارم رفتیم بازم جیش کرد😍😍😍
بعدشم اومدیم و خوابید
من فعلا شبا که خوابش سنگین میشه پوشکش میکنم چون هم خیلی بددد میخوابه و میترسم خیس کنه جاشو هم اینکه فعلا عجله ای ندارم و همین پروسه از پوشک گرفتنم اروم اروم میخوام انجام بدم که فشار بهش نیارم و همکاری کنه
به نظر من صبوری و استمرار کلید موفقیت از پوشک گرفتنه
من جایزه خاصی هم ندادم فقط ۲ صفحه برچسب خریدم براش گفتم اگه کامل یاد بگیری که جیش و پیپی رو به مامان بگی یه جایزه خوب داری پیشم😍😍

امیدوارم مفید بوده باشه براتون😍🤝🏻🌸

#پوشک #فرزند #دختر #پسر