۲۱ پاسخ

نرو قوم شوهرو هرچی بیشتری برینی بهشون تو چششون عزیزتری

باهرکی عین خودش

به نظر من تو خوب باش شاید مشکلی داشته آدم از زندگی هیشکی خبر ندارم قشنگم ♥️

اگراومد پیش نینی برو

نباید بری
بچه تو برادر زاده ی اون میشد نیومد
بچه اون که با تو نسبتی نداره چرا بری

شوهرت گفتی چرا نمیاد

نرو من باشم نمیرم

نرو و دقیقا مثل خودش رفتار کن
تازه اون عمه بوده و شما زندایی هستی خیلی فرق میکنه
من برا بچه برادرم جونمم میدم

ن عزیزم دقیقن مثل خودش

هر جوری ک اون رفتار کرد باهات توام همونجوری جواب بده اگر هم گله کرد بگو توام بگو اولن ک بچه نمیزاره نمیتونم با بچه جایی برم داخل بیمارستان ویروس زیاده مریض میشه بعد هم تو امدی ب برادر زادت سر زدی ک من بیام هرچه عوض داره گله هم نداره ینی اگه بخاست بیاد پیشت چیش میشد.

نه نه نریاااااا😏😏😁😁
مث خودشون باش چه بسا بدتر

با هر کس عین خودش برخورد کن اگرم چیزی گفت بگو موقع زایمان من شما اینجوری برخورد کردین منم فکر کردم رسم خانوادتون اینجوریه

بعد 2 هفته ک بچش دنیا اومد بهش ی تبریک بفرست .
چرا نیومد اخه ؟شاید شوهرش نمیزاره
همسرت چی میگیه؟حالا مال من بود مبگف عیب نداره خاهرمه دست غریبه هست من باید برم

چ گاویه
توام مثل خودش رفتار کن

نرو دیگ توام عزیزم دقیقا بزار۱۴ روز دیگ برو

نه عزیزم مثل خودش رفتار کن تازه بچه تو بچه داداشش بوده باید جونش واسه تو بچت فدا میکرد هر جو بهت احترام گذاشته همون شکلی واسش جبران کن

خب شما هم مثل خودشون رفتار کنین نه بیشتر نه کمتر.
کاملا هم منطقیه
اگه هم گفتن چرا نیومدی بگو برا من نیومدین منم گفتم لابد رسمتونه تا ۱۴ روز بعد تولد ملاقات نرین

نروووووو همونجور ک رفتار کرده رفتار کن یا اگر میدونی شعورش نمیرسیده تو شعور خودتو برسون و برو خجالت زدش کن

نرو خواهر نرو

اومد دیدنی بچت؟توام مث خودش

نرو🙆‍♀️🙆‍♀️🙆‍♀️

سوال های مرتبط

مامان تیام🩵 مامان تیام🩵 ۸ ماهگی
دقیقا پارسال ۸ تیر بود که به خون ریزی افتادم و رفتم سونو گفته خانوم طول سرویکس توی ۲۳ هفته و ۴ روز زیر ۲۰عه فورا برید بیمارستان بستری بشید برای سرکلاژ البته فکر نکنم فایده ای هم داشته بشه هر بیمارستان خصوصی که میرفتم قبول نمیکردن میگفتن اگه به دنیا بیاد دستگاه نگه داریش رو نداریم فقط برید بیمارستان امام رضا ( بیمارستان که چه عرض کنم کشتارگاه ) منم مجبوری رفتم اونجا و پذیرش اونجا جواب سونوم رو که دید یه نگاه به من کرد یه نگاه به گریه ها و زجه هام گفت حالا چرا آنقدر ناراحتی چیزی نشده که تو هنوز خیلی جوونی فوقش یکی دیگه میاری حالا حالا ها وقت داری بابا منم مات و مبهوت مونده بودم چطور دلش میاد با من اینجوری حرف بزنهههه با این حالم روزم یه بند گریه میکردم فقط دکترشیفتم اومد گفت این چیزی که من میبینم بچه به دنیا میاد و اصلا خیلی درصد کمی ممکنه بچه زنده بمونه ، بمونه هم ازش یه بچه درست درمونی در نمیاد زیاد دلتو خوش نکن و من فقط بیشتر و بیشتر میشکستم خلاصه من چهار ماه سختی و استراحت و یه عالمه دارو و شیاف و آمپول تحمل کردم و خدا خواست و تیام به موقع به دنیا اومد و الان یکسال از اون روز میگذره و من هنوز باورم نمیشه پسرم عشقم قشنگم اینجا کنارمه
من بعد این ماجرا واقعا به اون جمله ای که میگن تا خدا نخواد برگی از درخت نمیفته ایمان آوردم🫀
مامانایی که باردارید اگه همچین شرایطی دارید فقط تحمل کنید میگذره روزای خوبم میاد ❤️

کولیک رفلاکس پوشک بی خوابی بی قراری مولتی ویتامین