عزیزم توام انسانی ی آستانه ی تحملی داری حق داری که این وضعیت برات پیش اومده
منم خودم بارها شده اصلا چشم سیاهی میره از شدت عصبانیت
همسایه تونم بچه بزرگ کرده این چیزارو کم ندیده نگران نباش
اما به نظرم برا بچه ات روش مهربون ولی قانع پیش ببر
بستنی میخواد بگو سهم امروزت خوردی
میخوای به جاش مثلا فلان چیز بخوری ی جایگزین بده
دیدی داره گریه میکنه
بی اهمیت باش بزار 3ساعت گریه کنه تا یاد بگیره با گریه نمیشه
من شده 1ساعت گذاشتم گریه کرده و یاد گرفته همیشه گریه جواب نیست
وای دقبقا عبن منی پسر من دهنمو برم جایی سرویس میکته از زنده بودنم پشیمونم گاهی پشیمونم ک چرا بچه اوردم هرجد خدا برام زیاد ندونه ولی انقد بپر بپر وپرت کردن وهزارجور کار داره هیچ جا نمتونم باهتش برم اعصابمو خرد میکنه منم میزنمش اعصابم نمیکشه چون هرچی بهش میگم اصلا انگار نمیشنوه منم عین شمام کم اوردم
کامنت هارو کخوندم ب این نتیجه رسیدم س سالگی چالش های سختی داره باید تحمل کنیم 😫😫
ببین فقط و فقط بازبونخوش نمیشه با زدن و داد زدن سرش تربیتش کنی لجبازترمیشع من خودمم این راه هارورفتم تجربه کردم فقط با ارومی اگ بزنیش دعواش کنی لجباز و بد میشع خودتم عذاب وجدان میگیری
پسرمنم جایی میریم جیغ خیلی میکشه یعنی هرچی میخادباجیغ میخاد چون یاد گرفته وقتی جیغ بکشه کارش حل میشه گفتم دیگ ازاین ب بعد هرچی جیغ کشید محلش نمیدم گفتم ببین سامین میخای جیغ بکشی بروتواتاقت سیرجیغاتوبزن اگ ب ارومی و قشنگی حرفتو بزنی هرچی بخای میدمت حالا چن روزه خوب جیغ میزنه بعد میاد میگه مامانی من فلان چیزو رومیخام منم میگم افرین پسرم چشم حالاک پسرخوبی شدی اروم حرف میزنی میدمت ببین میدونم سخته ولی باید قلق یچه رو بلد باشی بزار خوب گریه کنه ب خاستش اهمیت نده تا یادبگیره
عزیزم تموم این شرایط رو درک میکنم منم گذروندم به همین وحشتناکی پسرم بی دلیل چنان گریه هایی میکرد میخواست بالا بیاره هزار بار میگفتم چرا بچه اوردیم حتی مجبور شدم برم تحت نظر دکتر قلب تا اینکه یه اشنایی گفت ببرم پیش روانشناس بردم گفت بخاطر توجهه از این به بعد هر چقد گریه کرد اصلا توجه نکن سر خودتو با چیزی گرم کن بذار اصلا بیهوش بشه تن به خواسته ش نده چنبار اینکار کردم وقتی گریه میکرد میرفتم تو اتاق تو دسشویی یه کاری میکردم بخدا اینقد تاثیر داشت که گفتن نداره
این نشونه ی گلم رفتارشمایاهمسرتون بوده بچه اینجوری شده چون پسرمنم همین جوریه که من ازکوره درمیرفتم وبدترمیشدالبته رفتارپسرمن بیشتربخاطرکارهایی که همسرم انجام دادوخانواده اش بچه هاگناه دارن رفتاربدمااین هاروبه این روزمیندازه خودم عذاب وجدان دارم چراباپسرم توجمع هابدرفتارکردم وکنترل ازدست دادم جریمه کردم خودم وجایی نرم چون صبورنیستم توخونه خشمم وکنترل میکنم هردفعه تلاش میکنم نسبت به دیروزصبورتربشم بهش محبت کن میبینی یه جامیری اعصابت نمبکشه نریدمن خودم هیچ جانمیرم چون پسرم گریه میکنه یه مدت بگذره درست میشن باهاش بازی کن تلاش کن خشمت وکنترل کنی
ببین عزیزم ماهم آدمیم دیگه بعضی وقتا کم میاریم بد رفتار میکنیم دلیل نمیشه چون مادریم بی عیب باشیم ولی مهمه که بعد از هر رفتار بدی که باهاش داشتی رابطه رو ترمیم کنی
و اینکه من بهت توصیه میکنم از یه مشاور کودک حتمااااااا کمک بگیری.
من نمیخوام قضاوت یا نصیحت کنم
منتها یه چیزی رو در مورد پسرم خیلی خوب متوجه شدم
اینکه توی جمع اگه بخوام بابت رفتار غلطی که ازش سر زده ، نگران بشم که وای الان این و اون در مورد من یا بچم چی فکر میکنن،وای چه زشت که جلوی مهمان اینجوری رفتار کرد،کافیه نگران قضاوت دیگران بشم،همه چیز بهم میریزه،نه میتونم خودمو کنترل کنم نه بچه رو ، دقت کردی وقتایی که خودمون استرس داریم انگار بچه ها کج خلق تر میشن؟
تنها رااااهش اینه که در طول روز خیلی باهاش بازی کنی،هم هیجانی هم فکری
امتحان کن،بچه ها به اصطلاح بنده ی کسی میشن که خیلی باهاشون بازی کنه،یه مدت ظرف و جارو و گردگیری و شام و ناهار رو کنتر انجام بده ، اگه هوا خوبه هر روز ببرش بیرون،خودتون دوتایی،تاکید میکنم هر روز ، هرررجا عصبی شدی فقط بگو استغفرالله خدایا تو آرومم کن،دمنوش گل گاو زبان بخور
وای منم مثل شمام دیگه به حدی عصبیم میکنه که یادادمیزنم یاکتک
چندروزه اومدم خونه ی مادرم روزگارموسیاه کرده ازبس گریع میکنه بهانه میگیره غذانمیخوره جیششونمیگه و....
وای پسرمنم همینه بخدا
هیچ جا نمیرم
خداروشکر شهرغریبم من کسیم نمساد خونمون
ولی توخونه دیگه منودیونه کرده
دقیقاااا مث من قلبم تیکه تیکسسس دخترم تمام رفتارا داره
اووف این سن سه سالگی لعنتی منم ازاین چالشا دارم دیوانه شدم
ولی وقتی با گریه داره کارشو راه میبره انجام نده شرطی میشه
2......وقتی آمدیم تو حیاط خونه خودمون پسرم گریه و زاری که میخوام برم خونه مامانبزرگ حالا امروز مادرشوهرم صداش میکرد جیغ میزد که باهم حرف نزن ! آنقدر جیغ زد گریه کرد پاش رو به زمین کوبید از حرص نیشگون گرفتم اون بدتر گریه کرد کشون کشون دو طبقه بردمش بالا آنقدر این بچه گریه میکرد و شیون و زاری راه انداخته بود من دستم میلرزید نمیتونستم درو باز کنم دیوونه شدم دوتا محکم زدمش سرش دادم آخه چرا اینجوری میکنی؟ چه ته؟ همسایه روبه روی که یه خانم میانساله و فقط باهم سلام و علیک داریم درو باز کرد گفت چی شده؟ چرا بچه گریه میکنه ؟ اکد جلوی پسرم آرومش کنه پسرم یه عالمه بالا آورد رو دست و لباس بنده خدا کلی خجالت کشیدم پسرم رو بردم تو تمیزش کردم جلو درو تمیز کردم آمدیم خونه پسرم آروم سد انگار نه انگار دوباره همسایمون اکد تعارف کردم امد نشست داخل گفت بچه رو نزن گناه داره دعواش نکن از استرس بالا اوره دیگه منم گفتم امروز چی شده و چقدر هله هوله خورده و لجبازی کرده به همین خاطر بالا آورده اون بنده خدا کلی نصیحتم کرد که بچست عیب نداره و دلداری بهم داد رفت ولی من کلی خجالت کشیدم الانم دارم گریه میکنم چرا این بچه باید اینجوری کنه؟ چرا من حریفش نمیشم ؟ همه کاراش رو با جیغ و گریه جلو میبره اگه هم توجه نکنی آنقدر گریه میکنه تا بالا بیاره ...فکر میکنم مادر خوبی نیستم دلم برای پسرم میسوزه دلم برای خودم میسوزه
با ماشین خواهرشوهر آمده بودیم و من و پسرم صندلی جلو راننده نشستیم موقع برگشت یکی از اقوام که بنده خدا پاش مشکل داره و اضافه وزن داره قرار شد با برگرده و خب اون باید جلو مینشست پسرم چنان کولی بازی راه انداخت که نگو کلی جیغ و گریه و شیون حتی وقتی حرکت کردیم تا یک ربع جیغ میزد و گریه میکرد اصلا حواسشم پرت نمیشه بعد گیر داد به بستنی هرچی گفتن تث امروز یه بستنی خوردی کلی هله هوله و غذا خوردی فردا برات میخرم قبول نمیکرد نیم ساعت تمام میگفت بستنی بخرررر...الان بخرررر...مامان بزرگ بستنی ...عمه بستنی بخرررر...آنقدر گریه کرد و لج او د که رفتم بستنی هم خریدم بعد شروع کرد با دختر عمش که پنج ماه ازش بزرگتره دعوا و لجبازی بع زور وسیله هاش رو ازش میگرفت آنقدر این دوتا بچه باهم دعوا کردند که ما دیوونه شدیم همش بخاطر زورگویی پسرم من بود 😢
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.