من امروز دیگه مطمئن شدم روزهایی که کاری دارم ومیخوام بچه رو بزارم پیش شوهرم برم همون روزها بچه میفهمه و تقریبا دوساعت نق و گریه میکنه قبل از خوابیدن ، ساعت ۴ وقت دندونپزشکی دارم از ساعت ۲ونیم دارم سعی میکنم بخوابونمش بااینکه از ۷ صبح بیدار شده فقط گریه میکنه ولی نمیخوابه ، یک سال و نیمه همش گیر خوابوندن بچم، اخه چقدر یه بچه میتونه بدخواب باشه چقدر خدایا کم آوردم کمکم کن دور چشمهاش قرمزه ها ولی مقاومت میکنه که نخوابه تو خیابون دخترها رو میبینم همه خوش تیپ ، تیپ های اروپایی موهای مش شده بافته شده بلند، اونوقت من چون بچه نمیزاشت برم یه ارایشگاه درست رفتم پیش دختر همسایه که تو ارایشگاه کار میکنه که موهام رو یه مدل خوب کوتاه کنه موهای تا کمرم رو کرد تا گردن افتضاح خرابش کرد مجبور شدم برم یه ارایشگاه دیگه همین موی تا گردن رو تا زیر چون مدل باب زد داخلش هم تونست تیغ کشید خالی کرد انقدر زشت شده موهام روم نمیشه شالم رو دارم به خدا میگم خدایا چرا واقعا چرا انقدر باید زجر بکشم شوهرمم دائم مسخره میکنه موهام رو میگه مثل عروس هلندی شده موهات دوتا نخ مو بیشتر نزاشته برات

۵ پاسخ

من بعد دوماه رفتم ارایشگاه حستو میفهمم چون وقتی میخوایم بریم یه جایی یه استرس خاصی تو دلمون داریم که بچه قشنگ اونو حس میکنه و میفهمه بارها این بلا سرم اومده

وای چه بد من تازه عروس بودم رفتم مثلا آرایشگاه که همسایه تو اتاق اضافه خونش زده بودد از اول تا اخر سیر خورده بود بو سگ مرده میداد ادامس گنده دهنش کرده بود شترق شلق تاق میشکست آدامس رو یک بچه خلگی وز وز داشت چسبیذه به پاهاش وز میزد و خودش که چس ناله میکرد اخرظ بزای اینکه زود بچه ابروم تمیز نچید تیغ بکشه تیغ امتدادابروم رو پوستش رو فقط کند خون بود که میومد تمام سرم لباسام پر بود انگار تصادف کردم سرم زیر ماشین مونده شوهرم جلو در تو کوچه منتظرم بود که ببره منو تا رفتم بیرون منو اینطوری دید جیغ زد چیشده شوک شده بود گفتم چیشده گفت بشین برسم بیمارستان دهنش رو باز کرد به زنه که بیشعور تو با بچت کوچیک وای نمیسته بیخود میکنی مشتری قبول میکنی

وای خدای من گرما از طرفی بشدت تیرماه داغ مشهد عرق میخورد میسوخت خودش میسوخت بدتر بوی سیر گیجم کزده بود بمانه ضعف کرده بودم بمونه ترسیره بودم تپش قلبم شدید شده بود بمونه دعای اینا از طرفی

منکه اصلا اصلا از سالن شانس نیاوردم ۱۷ ساله صورتم ژیلت میزنم ابروهامم خودم میچینم تمام

عزیزم ناراحت نباش…الان هممون همین هستیم…وقتی میخوایی بخوابونیش سعی کن آروم باشی چون بچه استرس تو رو‌میگیره اون باعث میشه نتونه بخوابه❤️❤️ایکاش ما هم شوهرایی داشتیم که یکمی همراهمون بودن😢🥲ولی اینا باری هستن روی هزارتا بار دیگ😔

گریه نقش بخاطرخواب محیط ساکت کن بخواب لامپ روشن باشه خنک باش جاش

نمیخاد بخوابونیش بزار پیش شوهرت خودت برو
اونم باباشه
مسئولیت خودش رو انجام بده

سوال های مرتبط