۷ پاسخ

بچه من از چهارماهگی عوض شده الان یکساله من نه مسافرت تونستم درست حسابی برم نه مهمونی برم هیچی یه شب که ادمای دورش از سه نفر میشن پنچ نفر اون شب تا شب این عر میزنه وتوخواب یهو جیغ میکشه

دختر منم وابسته خودمه. صبور باش میگذزه

به نظرم مال سنشون هست دقیقا همه حرفهای تورو منم چند روز پیش به خودم میزدم همش میگفتم چون به زور از جدا بچه خواستم خدا داره بهم نشون میده خیلی شرایط سختیه واقعا شبا شربت ملاتونین بهش بده با مشورت دکتر پسر من روزا نق نق شدیییییییید ولی شبا یکم بهتر می‌خوابه

عزیز اقتضای سنشه
عیب نداره خسته ای درک میکنیم همه مادریم اون بچه پناهش تویی زبون نداره دردشو بگه زبون نداره بگه دوستت داره و بهش وابسته شده و تنها نقطه امنشالان تویی و فقط تو مورد اطمینانی باید صبر کنی تا این مرحله رو رد کنه اضطراب جدایی تو این سن شایع هست
دختر منم الان میچسبه بهم اصلا ناراحت نمیشه یا از بغلم جدا نمیکنم فقط حس میکنم میخواد با این کارش بهم بفهمونه تو این آدما فقط به تو اعتماد دارم حس امنیت میگیره
پریشب مهمونی بودیم زیاد ازم دور نمیشد یا هم فقط تو بغلم آروم نشسته بود منم اصلا دورش نکردم مادرشوهرم چقدر گفت بذارش زمین خودش بازی کنه فلان گفتم الان حس امنیت و ارامشش،فقط تو بغل منه چرا دورش کنم ازخودم ، تا خودش تخواد بره کاریش ندارم

انگار ماله سنشونه پسر من دو هفتس همش جیغ میزنه گریه میکنه بخدا ۴شبه نخوابیدم دارم میمیرم از حرص و جوش معده درد گرفتم داروی خواب اورم داصلا تاثیر نداره روش ارزوی مرگ میکنم هر لحظه خیلی له و خستم روزام گوه شدن توش
شبا ده بار بیدار میشه حیغ میزنه دلم میخواد ولش منم برم دو روز نبینمش

شاید واسه دندون باشه خب
تا حالا شب قبل خواب استا دادی بهش؟ شاید راحت تر بخوابه

پسرمنم همینه زایمان و حاملگی منم فجیع بود با این تفاوت ک کلا دست تنهابودم ازاول تا آخر حتی بعدازبیمارستان ک اومدم

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانوما یه سوالی داشتم میشه لطفا کمک کنید پسر من خیلی گریه میکنه از صبح که از خواب بیدار میشه گریه میکنه تا شب که بخواد بخابه برا چیزای الکی میزنه زیر گریه خودشو پرت می‌کنه زمین جیغ میزنه خودشو گاز میگیره مبل رو گاز میگیره یا منو یا هم خواهرشو موهاشو میکنه سر من داد میزنه هر کاریم بکنم بدتر میشه بخدا از صبح هم که بیدار میشه همش دستم به دهنشه که گرسنه نباشه بهونه گیری کنه صبح برا صبحونه تخم مرغ میدم تا وقت نهار که بشه شیر موز میدم بهش ظهرا غذاهایی متنوعی درست میکنم میدم ساعت ۲ اینا میخوابن دیگه تا ساعت ۴ و نیم و ۵ بعدش که بیدار میشن بهونه بیرونو میگیرن باباشون میبره پارک تاب بازی یک ساعت دوساعتی میگردونه میاره اورد که خونه بازم گریه میکنه خودشو پرت میکنه اینور اونور میبرمش حیاط ماشین سواری میکنن باهاش بازی کنم باهاش اما بازم گریه میکنه همش دنبال پدرش گریه میکنه که منو ببره اونم کار داره نمیتونه که همش پیش این باشه منم هر کاری میکنم سرشو گرم کنم دنبال پدرش گریه نکنه نشدنیه که نشدنیه دیگه کم میارم از بس باهاش حرف میزنم نازشو میکشم که گریه نکنه هر کاری بگید کردم بخدا سر کتاب هم باز کرذم اما بازم اروم نمیشه اصلا دیگه موندم چیکار کنم از دست گریه هاش از صبح تا شب ۱ ساعت اروم نیس که بگم ارومه منم مغزم استراحت میکنه نه همش گریه همش بهونه خسته شدم دیگه دیگه بعضاً عصبی میشم داد میزنم سرش میزنمش بعدش خودم ناراحت میشم خودم خودمو میزنم که دستم بشکنه چرا زدم 😭😭😭😭😔😔
مامان رُز مامان رُز ۱ سالگی
مامانا خواهشا اگه میدونین کمک کنین
دخترم خیلیییی گریه میکنه
از اولش اینجوریه
کسی میاد خونمون گریه میکنه جایی میریم گریه میکنه بغل باباش نمیره همش بغل منه
چندبار دکتر هم بردیم گفتن مشکلی نداره
اصلا سرش عصبی بشم یا داد بزنم هم نداشتم
اصلا به زور جایی هم نبردمش
تا میام غذا بخورم یه چیزی بهونه میکنه گریه میکنه دیگه غذا هم نمیخورم
مثلا آب بخواد باباش بده گریه میکنه خودشو پرت میکنه زمین که چرا مامان نداد شدیداااا تا ۱۰ دقیقه اینا همش گریه میکنه و قهرم میکنه و نمیذاره بغلش کنم
یا داداشم اینا خونمون مهمون بودن دخترمم بغلم بود ظرف غذاشم دستم بود میخواستم بشینم سر سفره بشقاب دخترمو دادم زن داداشم بگیره من بشینم سر اینکه چرا بشقابشو دادم به زنداییش انقدر گریه کرد نذاشت بشینم زمین اصلا اون بیچاره ها هم مونده بودن تا رفتنشون گریه کرد با هیشکی هم اروم نمیشه
یا یکی به بالش و پتو و عروسکش دست بزنه کلی گریه میکنه
یا یکی بوسش کنه غیراز من باز همینطوره
من یه دسشویی میرم بیام این بچه هلاک میکنه خودشو
نمیدونم دیگه چیکار کنم از ریخت و قیافه و اخلاق افتادم از دستش
همه میگن درست میشه اما تا کی؟ چرا باید این همه حساس باشه و گریه کنه؟
شب تا صبح رو پامه دیگه کمرم و پاهام خشک میشن یه چند دقیقه به همسرم میگم بذاره رو پاش ببینه من نیستم باباشه انقدر گریه میکنه که حد نداره
مامان دو تا فرشته مامان دو تا فرشته ۸ ماهگی
بچه های شما هم بدون دلیل گریه میکنن الکی غرغر می‌کنن لج میکنن؟
پسر من الکی غرمیزنه یکسره یعنی حوصله اش سر میرع؟
یک نوزاد پنج ماهه دارم که خیلی به اون حسادت می‌کنه یعنی من حق ندارم یک دقیقه به نوزادم توجه کنم یک دقیقه رو شکم بزارم بازی کنم باهاش از این توپ های رنگی کوچولو یک عالمه داره که اصلا باهاشون بازی نمیکنه اسباب بازی هم همینطور که اصلا بهشون نگاه نمیکنه همینکه میارم جلو نوزادم میزارم میاد زود بر میدارم همش میخواد بیاد بغلم ولی اگه باباش رو ببینه دیگه بغل من نمیاد منو میزنه ولی شوهرم یکم باهاش بازی می‌کنه دیگه حوصله نداره ولی گریه می‌کنه که همش میخواد بره بغل شوهرم شوهرم دعوام می‌کنه که چرا همش دنبالش هست و میخواد بره بغلش بهم میگه چرا وابسته خودت نمیکنی حتما کتک میزنمش که نمیاد بعلت چکارکنم وابسته خودم بشه بغل باباش نره نمیشه که نوزادم بغل نکنم گناه داره گریه می‌کنه پسرم وقتی باباش رو میبینم بیشتر نق نق می‌کنه طوری که شوهرم فکر می‌کنه که مریضه جایش درد می‌کنه خیلی به پسر یکساله ام توجه میکنیم طوری که وقتی میاد نوزادم بزنه شوهذچرم میگه بزار بزنه اشکالی نداره من گفتم گناه داره دردش میگیره عدا شو هم درباره حالا به شوهرم میگم اگه عدا دربیاره اشکالی ندارد نمیشه که بزنه دردش میگیره من به هردوتوجه میکنم هردویک اندازه دوست دارم