۸ پاسخ

نوش جووونش

وای دقیقا عزیزم منم همینطوریمم😭

من کارای عقب افتاده و نیمه کارم بیحالم کرده همش در حال فرار از انجامشم😪 مدتهاست ازین ورژن خودم خستم و حس رضایت ندارم

امپول ویتابن دی بزن جذب میشه

سلام زینب جان خوبی عزیزم
دلتنگت بودم و ازت خبری نبود
تازه تاپیک هاتو دیدم
خیلی نارحت شدم خدا پدرتو بیامرزه ❤️
برای خستگی بدن هم باید چیزهای مقوی بخوره شاید یهو خیلی کم کردی بدنت ضعیف شده
بابت ویتامین د هم حتما امپولش رو بزن قرص چندان تاثیری نداره

آمپول ویتامین د بزنین

من که از خودمو و همه فراریم ،حالم از خودم بهم میخوره،چی بودم چی شدم😤

منم همینطورم کلان بچه داری هم ادمو خسته بی حال میکنه

سوال های مرتبط

مامان پرنسس مامان پرنسس ۱ سالگی
مامانایی که بچه هم سن من دارید و واقعاً بد غذاند و هیچی نمی‌خورن حتی برای غذاهای آبکی هم ادا در میارن شما هم عصبی میشید از کوره در میرید؟؟؟
من حالم از خودم به هم می‌خوره همیشه با غذا خوردنش مشکل داریم خیلی اذیت می‌کنه و بد غذا ۲۰ روز دیگه میشه یک سالش ولی بیشترین چیزی که می‌خوره شیره همه کاریم کردم همه راهیم رفتم یلی از روش‌ها رو امتحان کردم شده در روز مخصوصاً این اواخر از صبح تا شب سه بار بهش شیر دادم که غذا بخوره اما نخورده حالم از خودم به هم می‌خوره درسته خیلی سخته ولی چرا نمی‌تونم این لحظه روی خودم کنترل داشته باشم خونسرد باشم عصبی نشم بهرحال بچه از چهره همه چیو تشخیص میده حتی اگه هیچی هم که نگم کارد بزنی خونم در نمیاد مثلا فک میکنم دارم کنترل میکنم..
تا الان دو،سه بار صدام یکم رفته بالا که بعدش انگار ی سطل آب یخ ریختن روم و شب تا خوابم ببره فقط گریه کردم آخه این بچه به این اندازه چ انتظاری ازش داری!!
اینجور موقع ها همیشه بعدش میگم هشت سال التماس خدا کردی بهت فرشتشو داده چطور تونستی صداتو ببری بالا
خدایا کاش غذاخوردنش درست میشد وگرنه مشکل دیگه ای ندارم وقتایی ک غذاشو بخوره هرچند کم من اونروز خوشحالترین و سرحالترین مامان دنیام فقط متاسفانه کم پیش میاد این شرایط
مامان آوا جون ❤️ مامان آوا جون ❤️ ۲ سالگی
مامانا تو رو خدا کمکم کنید
خیلی تو شرایط بدی هستم
نمی‌دونم از کدوم مشکلاتم بگم
مامان و بابام تصادف کردن مامانم لگنش در اومده ترک برداشته بنده خدا رو تخت هست فعلا ...
دخترم لب به هیچ غذایی نمیزنه پانزده روز پیش مامانم بودم تا اذان صبح کار. میکردم که همه چی رو براه باشه ولی تو این مدت به شدت دخترم بد غذا شده قبل که بد غذا بود الان افتضاح شده شیر هم لب نمیزنه
فکر کنم بین ۸تا ۸٫۵کیلو مونده دوازده تیر یکسال تمام میشه
از این ور هم شوهرم همش بهم ایراد میگیره همش دعوا بحث
خودم به شدت مریض شدم از لحاظ روحی حتی حوصله خوردن قرص های ارامبخشم رو هم ندارم
خونه زندگیم داغونه تو این دوازده روز شوهرم حتی یه قاشق رو جا به جا و مرتب نکرده
خودم وسواس گرفتم
دخترم اصلا یه لحظه از من جدا نمیشه
با تمام وجودم خسته ام
هر روز به خودم فحش میدم خودمو کتک میزنم گریه میکنم 😭😭😭😭😭
اینم از شرایط کشور ....
فردا پس فردا هم باید برم سر کار ...
من خیلی آدم ضعیفی شدم خیلی زیاد کم آوردم کم .‌‌‌‌‌....
کمکم کنید خدا می‌دونه همین ها رو هم با اشک دارم براتون می‌نویسم