۱۵ پاسخ

تو سونو nt هم احتمال داد؟

عزیزممم مبارکه به‌سلامتی
ویار چی داشتی

مبارکه عزیزم ، علائم و ویار چی داشتی؟

مبارکه انشالله به سلامتی دنیا بیاد😍

مبارکت باشه عزیزم
انشاءالله با دل خوش بغل بگیری کوچولوتو
برای منم دعا کن عزیزم

مبارکه عزیزم انشالا به سلامتی بیاد بغلت😍💙

مبارک باشه سالم و سلامت بغل بگیریش😍💓

عزیزم مبارکه برای منم دعا کن خیلی

بسلامتی بغلش بگیری ایشالا🩵

مبارکه عزیزم💙🌹

مبارکه عزیزم 😘😘😘

مبارکه🩵

مبارکع عزیزم ❤️
برامنم دعاکن سالم باشه پسر باشن🥺

چقد قشنگ🥲🥰😍

مبارکه عزیزممم🥹❤️

سوال های مرتبط

مامان لیا،آنیا،حسین🫀 مامان لیا،آنیا،حسین🫀 هفته بیستم بارداری
۱۴۰۵/۸/۳
💙🤍 پسر قشنگم، حسینِ من… 🤍💙

بیست هفته‌ست که تو رو با خودم دارم، بیست هفته‌ست که قلب کوچولوت زیر قلب من می‌تپه و من هر روز بیشتر از قبل عاشق فرشته‌ای می‌شم که هنوز ندیدمش، اما از همین حالا تمام وجودم به عشقشه… 🥹👶🏻💙

حسین جانم، تو سومین هدیه‌ی آسمونی زندگی منی؛ بعد از دو تا فرشته‌ی نازم، لیا و آنیا، حالا خدا تو رو به قلبم سپرده تا خونه‌مون با صدای سه تا اسم قشنگ، پر از عشق بشه. 💕🌸

پسرم، شاید هنوز دستای کوچولوت رو نگرفتم، هنوز چشم‌های قشنگت رو ندیدم و هنوز صدات رو نشنیدم، اما باور کن مامان از همین حالا هزار بار تو رو توی خیال خودش بغل کرده، بوسیده و بهت گفته: «الهی مامان فدات بشه، زودتر بیا که دلم برای دیدنت پر می‌کشه…» 🫂💙

تو هنوز توی دل منی، اما توی تمام فکر و خیال و آرزوهای من جا شدی. هر بار که به آینده فکر می‌کنم، خودم رو می‌بینم که لیا و آنیا رو کنار خودم دارم و تو رو هم توی آغوشم گرفته‌ام؛ سه تا دلیل برای لبخند زدنم، سه تا تکه از قلبم، سه تا عشق بی‌انتها… 🥹❤️

حسینِ مامان، پسر نازنینم، بیست هفته از سفر قشنگمون گذشته و من هر روز برای سلامتی‌ات دعا می‌کنم. آرزوم اینه که سالم و سلامت به دنیا بیای، توی آغوشم آروم بگیری و من با اشک شوق توی گوشت زمزمه کنم: «بالاخره اومدی، پسرم… مامان خیلی منتظرت بود.» 🤍🕊️

حسین جانم، تو هنوز نیومدی، اما از همین حالا یکی از قشنگ‌ترین فصل‌های زندگی منی… 💙

با عشقِ بی‌پایان،
مامانت که بی‌صبرانه منتظر دیدنته… 🤱🏻💙

#حسین_جانم #هفته_بیستم_بارداری #پسرم #عشق_مامان #مامان_سه_فرشته
مامان امیر شاهان
🐣 مامان امیر شاهان 🐣 هفته بیست‌وهشتم بارداری
اولین ضربه‌های پسر کوچولوی من 💙

امروز، در هفته‌ی هفدهم، یکی از شیرین‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین لحظه‌های زندگی‌ام را تجربه کردم… 🥹💙
برای اولین بار، نه فقط تکون خوردنت را حس کردم، بلکه ضربه‌ی کوچولوی تو را از روی شکمم دیدم… 😍

پسر کوچولوی شیطون من، تو از قبل هم برای مامان دست و پا می‌زدی و من خیلی وقت‌ها حضور قشنگت را حس می‌کردم، اما این ضربه‌ها یک چیز دیگری بود… انگار امروز برای اولین بار با من حرف زدی و گفتی:
«مامان، من اینجام… دارم بزرگ می‌شم و بی‌صبرانه منتظرم ببینمت.» 🥹🤍

امروز قلب مامانت از خوشحالی هزار بار تپید؛ برای هر تکون کوچکت، برای هر ضربه‌ی شیرینت و برای اینکه بالاخره می‌توانم شیطنت‌های کوچولوی تو را با چشم‌هایم هم ببینم. 🥰

پسر عزیزم، این لحظه را تا همیشه در قلبم نگه می‌دارم…
اولین ضربه‌ات به شکم مامان، در ۱۷ هفتگی؛ روزی که فهمیدم عشق می‌تواند از پشت پوست هم دیده و حس شود. 💙🧿

منتظرم روزی برسد که این ضربه‌های کوچولو تبدیل شوند به بغل‌های بزرگت…
دوستت دارم، پسر شیطون مامان.
تو قشنگ‌ترین اتفاق زندگی مایی. 💙👶🏻✨

🌱۲۳ مرداد ۱۴۰۵🌱