۱۰ پاسخ

بنظر من شخصیت خودشو نشون داده
باهاش دهن به دهن نشو
دیگه رو نده بهش
رفت آمدتو محدود کن
براش قیافه بگیری کافیه

چجوری هم‌دوستتونه
هم ب دخترتون این حرفو زده☹️😶

چ حرف زشتی زده حتما بهش بگو فردا من جای تو حالم خراب شد

همینای ک آدم کمک می‌کنه بعد شاخ میشن رو سر خودمون من ی دوست داشتم از خودم میزدم میدادم به اون حالا شاخ شده برامون

فردا هر وق بچه هاش اومدن بیرون ب یه بهونه برو بیرون حتی اگ بچه هاش کاری هم نکنن بهشون بگو
ح ر و م زاده ها
پدر نامحدود ها
بزار برن بگن اون بیاد سراغ تو دعوایی هم شد راحت تری ک اون اومد یا اون زنگ زد تو کاریشون نداشتی

حتما فردا زنگ بزن بشورش جوری که سری بعد گوه بخورن حرف بزنن الان نگی پرو میشن حرفای بدتر میزنن

معصومه زنگش بزن جرش بده

وای چقدر بی فرهنگه

زنگ بزن اگه راست بوده بشور که مردشور نشوره پ خجالت نمی‌کشه این حرف رو به بچه بزنه

فرداازخودش بپرس

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
رفته بودم باغ کتاب هیما رو بردم خانه بازی
همزمان با ما یه پسر بچه اومد ۲ سالش بود تقریبا هم سن هیما
از وقتی اومدم قشنگ نشست یه جا شروع کرد به بازی کردن با اسباب بازی‌ها از جاشم تکون نمی‌خورد مامانشم که یه دور رفت پیشش نشست به مامانش گفت برو می‌گفت نیا پیش من
حالا هیما دائماً دست منو گرفته بود و به من می‌گفت بیا با همدیگه باید بازی کنیم و اصلاً تنهایی بازی نمی‌کرد!
به مامانش گفتم چیکار کردی انقدر راحت با خودش بازی می‌کنه گفت هیچ کار خاصی نکردم ولی از بچگی کلاً خیلی مستقله و خودش بازی می‌کنه به منم میگه دخالت نکن ی می‌گفت من خودم برای اینکه احساس کنه که من پیششم هی میرم پیشش می‌شینم ولی پسرم دائما خودش دوست داره با خودش بازی کنه منم کلی می‌تونم آشپزی‌های رنگی و جالب انجام بدم!!!
یعنی عمیقاً بهش حسودیم شد و اونجا بود که فکر کردم یعنی فقط هیما اینجوریه؟! الان مثلاً نمی‌ذاره من روی مبل بشینم میگه باید روی زمین بشینی کنار من تا من یکم بازی کنم تازه اینکه خیلی خوبه معمولاً همش میگه بغلم کن یا بیا باهام بازی کن🥲
مامان مهوا مامان مهوا ۱ سالگی
مامان گلیا میشه راهنماییم کنید؟

مهوا یه دختر دایی داره که دوماه ازش بزرگتره
با اینکه خیلی دوسش دارم اما بخاطر نوع تربیت مامانش واقعا دلم نمیخواد جایی که هست برم
اول از همه اینو بگم که شدیدا جیغ میزنه جیغای وحشتاناکااااا و مهوارو خیلی میزنه
چند روز پیش یه مهمونی دعوت شدیم من قاشق خود مهوارو همه حا میبرم که با اون غذاشو بخوره همین که دادم بهش دختر داییش دویید اومد انقدر جیغ زد،زد تو سر دخترم تا قاشق از دست دخترم کشید منم هر وقدر هی میگفتم عمه این مال مهواست بدتر میکرد
بعدش که قاشق گرفت رفت پیش مامانش،مامانش شروع کرد خندیدن گفت بچم قلدره دیگه
یا مثلا دیشب خونمون سه تا پیاله دادم به دخترم سه تا دادم به دختر داییش که باهم بازی کنن اما اون مال دخترمم میخواست و بازم با جیغ و کتک میخواست از دخترم بگیره مامانش برگشته میگه دیگه دخترم دوماه بزرگتره باید این رفتارشو تحمل کنی

نمیدونم با عروسمون چه رفتاری کنم که بفهمه داره با این کارش گند میرنه به تربیت بچه و تربیت بچه منو هم خراب میکنه