۹ پاسخ

دقیقا منم به این نتیجه رسیدم که به هیچ کسی نگم

انشاالله ایندفعه بارداری راحت و سبمی داری، ولی نگو دیگه وقتی میدونی اینجوری اند، تا 6 ماه هم نگی کسی نمیفهمه

عزیزم این سری تا نصف بیشتر بارداری رو طی نکردی به کسی نگو همین چون زایمان زودرس هستی پس باید استراحت کنی و بیرون نرو تا کسی نفهمه

عزیزه دلم استرس و دل نگرانی بدترین چیزه مخصوصا برای ماها ک میخوایم ک باردار بشیم دوباره و بارداریهامون پر از چالشه سعی کن تا چندوقت دوری کنی از اینجور آدمها اصلا ب نظرم ی مدت رفت و آمد نکن بزار ذهنت باز بشه اینجوری هم راحتتر باردار میشی هم بدنت هی شوک عصبیش بهش وارد نمیشه تا وقتی هم ک نفهمیدن بارداری هیچی نگو فقط ب کسی ک قراره پیشت بیاد و کمکت کنه تو دوران بارداریت ب اون بگو
آدمها جز استرس و ناراحتی برات کاری انجام نمیدن عزیزم😘⚘️

عزیزم بهتره که تا زمانی مجبور نشدی به کسی چیزی نگی
منم از حرف مردم خوردم این سری هم تازه دیگران فهمیدن
بعدم تو با تجربه تر شدی سرکلاژ و دارو هست امیدت به خدا باشه

منم زایمان زودرس داشتم دوقلوهامو از دست دادم این ماه اولین ماه اقدامم بود

عزیزم تا مدت ها به کسی نگو
من خودم زود باردار میشم ماه اول و دم ولی خب چه فایده مشکل انعقادی داشتم نمیدونستم ۲تاش سقط شد قلب تشکیل نمیشد بارداری سومم دلیلشو فهمیدم،به منم میگفتن فلانی تو یه سال ۳بار حامله شد و از این حرفا
درسته من زود باردار میشم ولی بارداری هام پر از چالش و مشکله هر روز امپول و از یه طرف نارسایی سرویکس که سرکلاژ میشم و استراحت مطلق و هزار تا برنامه دیگه...

عزیزم بخدا بسپار بچتو دعای چشم زخم همیشه با خودت داشته باش آیت الکرسی بخون همش و اینکه اسپند دود کن خونت نمکو بریز کف دستت سه بار صلوات بفرست بنداز در ورودیت

عزیزم ان شاالله ایندفعه باردارشدین به کسی چیزی نگین،فاصله بگیرین تا یه مدت

سوال های مرتبط

نازنین (🌱نهال🕊️) نازنین (🌱نهال🕊️) قصد بارداری
میگم یه موضوعی خیلی برام عجیبه و اذیتم میکنه؛ من فکر نمیکردم الان بعد این اتفاق و اون سختی ها حتی فکر کنم به بچه و باردار شدن مجدد؛ منظورم همین الان نیست یعنی انگار منتظرم هروقت دکتر بگه منم باید تصمیم بگیرم؛ اصلا نمیدونم این احساسات چرا انقدر برام پررنگه و همش بهش فکر میکنم و در عین حال فکر میکنم اشتباهه و غیرمنطقیه؛ چون میگم نکنه بخاطر اون خلاء که ایجاد شده من همش میخوام که اون و پر کنم سریع و حس واقعی نباشه ؛حس بیتابی و بی قراری؛ نمیدونم شاید خیلی ها مثل من باشن ولی اصلا نمبدونم چرا میترسم حتی از این خواسته ام؛
شاید چون تمام برنامه ریزی که داشتم نشده و شاید اطرافیانم که بچه دارن خیلی باعث میشه؛ ولی من بازم میخوتم اینسری خدا خودش برام زمانش تعیین کنه من واقعا دیگه حس عذاب وجدان دارم نسبت به خواسته هام و میترسم چیزی بخوام همش میکم نکنه باز خواسته زیادی باشه و تصمیم اشتباه
شماها بعد چند وقت مجددا به افدام دوم فکر کردید و باردار شدید؟
نمیدونم چرا نکنه نسبت به این مسئله حریص شده باشم و احساساتم درست نباشه ؛ واقعا نمیخوام ناخودآگاه این حس تو من ابجاد بشه