۵ پاسخ

چقدر رو اعصابه مادرشوهرت خدا کمکت کنه

مادرشوهر نیست ببخشیدیزیده

شیر خودتو بده بچه رم نده نگه داره
من حالا دراین حد بدنیستا ولی میریم خونشون بچه رو میگیره فقط برا شیر میدن بغلم منم دیدم اینجوریه شیر خشک فقط شبا میدم بهشون گفتم نمیخوره دل درد میشه بدش میاد
کارمم دیگ خیلی ضروری بشه میگم بیاد ولی نمیدم ببرن خونشون

رفتو امد نکن
به شوهرتم بگو وقتمو از سرراه نیاوردم که بخوام با نیش کنایه های مادرات پرشون کنم

تو یه ساختمون هستید؟

سوال های مرتبط

مامان نورا👼🏻🎀 مامان نورا👼🏻🎀 ۱۴ ماهگی
این برای مادرای ک میگن ب بچم شیر خشک دادم و عذاب وجدان داریم .
من ب بچم از ۲۰ روزگیش شیر خشک دادم من بچم توی ان ای سیو‌ بستری بود همش ناراحت بودم و استرس داشتم شیرم کم شد بخدا قسم شیر همه مادرا اغوز زرد یود ولی مال من نارنجی اینقدر ک دکترا تعریف میکردن میگفتن اولین مادری ک سنش پایین(۱۷) و سینه هاش کوچیک ولی شیر پر چربی دارع من اینقدر شیرم پر چرب بود ک بچم دوتا میک میزد سیر میشدد
بعد بخاطر ناراحتی ها کامل شیرم کم شد و معده نوزاد هم هی بزرگتر میشع شیر مادر کم میاد کلا و من هنش استرس این داشتم شیر ت دهن بچم میرع یا ن چون بچم همش گشنه بود و لباش خشک شده بود همش گریع میکرد
من باید چیکار میکردم ؟ نباید شیر خشک میدادم باید همینجوری دست روی دست ک من شبر خشک بدم عذاب وجدان میگیرم نه عزیزم این گریه های گشنگی دخترم بیشتر منو ناراحت میکرد من خوشحالم ک ب بچم شیر خشک دادیم.(خوشحال باشید ب بچه هاتون شبر خشک میدید این بزرکترین حقی ک ب بچه هاتون‌میکنید که گشنه نمونن)
مهم نیستش ک شیر از سینه اس یا از شیشه شیر مهم اون دستیع‌ک سینه یا شیشع رو گرفته مهم اون چشمای زنده ی ک‌ وقتی داره شیر میده ب نوزاد با اون بچه ارتباط عاطفی احساس میگیره مهم ازتباط کلامیع ک حین شیر دادن با بچه گرفته میشع:) شیر دادن ب بچه ها یکی از هزاران کاریه ک مادر برا نوزادش انجام میده مادر اغوش میده عشق میده امنیت میدع ارتباط میده مادر باید بتونه گریع های بچشو ترجمه کنه تا بدونه چطوری هر کدوم ازگریه ها رو رفع کنه
(مادر بودن قرار نیست با از سینه شیر دادن تعریف بشه)🩷
خودتون رو نارحت نکنید مادراا🙂😘
امیدوارم ک بدردتون بخوره حرفای من💗💗
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۰ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان 🐣آرکان👼🏻 مامان 🐣آرکان👼🏻 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳🩸
آنقدر التماس کردم ک آمپول بی حسی بزنید بجاش مسکن زدن گفتن چون ویژه ای می‌زنیم ها...ک کاش نمیزدن اینو ک زدن من انگار مست شدم فقط خوابم میومد بجای اینکه سرحال باشم زور بدم خوابم میومد ولی نمی تونستم بخوابم انقد ک درد داشتم این خیلی منو اذیت کرد دکتر تو شیش سانت اینا ساعت چهار کیسه رو ترکوند هعی معاینه کردن ساعت پنج اینا شدم هشت بعد نح سانت به من میگفتن زور بده من یکم میدام نمی تونسم
آنقدر شکممو فشار میدادن ک بچه بیاد دیگه من میگفتم میمیرم ببرین سزارین ک کسی گوش نمی داد ساعت هفت اینا بود ک دکتر گفت دیگه زور بده بچه بیاد سرش می بینم خیلی وقته کیسرو ترکوندم بچه بی حال میشه ها منم می گفتم به خدا نمی تونم دیگه آخرسر تو خودم گفتم بیا تمومش کن تو میتونی من زور دادم ماما ها پاهامو بالا کشیدن وهعی ازشکمم فشار دادن ک سر بچه آمد بیرون😮‍💨🫤
بعد گفت گیچی رو بده دکتر من شنیدم گفتم توخدم وای میخواد ببره
برید و بچه رو درآورد ک یهو اون خوابه از من پرید دیدم بله آقا آرکان امد ساعت هفت بیس دقیقه گریه میکرد بجای اینکه به من بدن زود بردن باباش مژدگانی بگیرن بعد دکتر گفت نخ بیارین وقتی داشت می دوخت قشنگ می فهمیدم درداشو کمرم جوری درد میکرد ک قابل نوشتن نیس بعد واسم یه لرز آمد سردم بود مامانم باز آمد ک بهم برسه منم آنقدر تشنم بود ک نگم و......... خلاصه ک زایمان طبیعی از تجربه من خیلی بده الآنم ک دوماهه ک گذشته درد دارم🤱🏻🐣
مامان nini مامان nini ۱ ماهگی
امروز بچم۱ماهه شد
و من حتی یه عکس دو نفره یا از اون بدتر یه عکس ۳نفره با بچم و شوهرم ندارم

حاملگی پر عذاب و استرسی داشتم ک منتظر بودم با زایمان تموم شه

۲.۳ روز قبل زایمان کلی استرس و ترس از درد عمل و خونریزی و بی حسی داشتم

به تنها چیزایی که فکر نمیکردم نداشتن شیر و زردی و تیرویید بچه و بستری شدنش بود اونم از همون روز ۵ زایمان

نداشتن ارامش ک بخاطر لشکرکشی مهموناداز شهرستان ب بهانه دیدن بچه برام پیش اومد

عذابایی ک خودمو بچم تو بیمارستان کشیدیم

عذاب وجدانی ک هر چقدر یه عده بگن تقصیر من نیست

اما من باز خودمو مقصر میدونم که بخاطر بی شیری و بی تجربگی تشخیص ندادن زردی بچم کارش به بستری کشید و چقدر سوزن خورد و چقدر مظلوم بوده و هست

هر بار که رگش خراب میشد و ازش رگ و انژیوکت جدید میگرفتن با گریه هاش من میمردم

حالام تیرویید شده استرس جدیدم
درد جدیدم ک حتما برا بچم دارو شروع میکنن و باز هر بار ازمایش و گریه و عذاب

یک ماه گذشت اما یه روز خوش نداشتم که مثل بقیه با بچم عکس بگیرم
شوهرم توی حاملکی خیلی هوامو داشت اما اونم بعد از زایمان دیگه مثل قبل نیست

مادرمم ک همیشه فقط بهم غر میزنه کمترین کمکیدنمیکنه تازه مثلا یه جا زندگی میکنیم

امروز برای بار هزارم وقتی بچم گریه میکرد گفت سینتو بده در حالی ک دیده و میدونه شیری ندارم شیرم خیلی کمه و بچه اصلا سینمو نمیخواد


ب منی ک چند روز توnicuبالا سر بچم بودم و حتی نخابیدم میگه تو ظالمی تو مادرش نیستی شیرش ندادی شیر خشکیه

یک ماه گذشت اما من حتی یه عکس از روز بدنیا اومدن بچم با بچم ندارم

چون همونجا تو بیمارستانم ک مادرم همراهم بود انقدر غر زد و قیافه گرفت ک من حتی شوهرمم همراه نگه داشتم

خیلی دلم شکسته