۱۵ پاسخ

چقد دلم واسه مامانت سوخت 😂

حالا من یادمه یه کفش تابستونی گرفته بودم بعد خوشم نمیومد ب مامانم گفتم بریم یه کفش دیگ بخریم گف تا اینو کهنه نکنی نمیخرم منم رفتم قیچی برداشتم کفشمو پاره کردم😅😁
هیچی دیگ منم خوشحال و خندون رفتیم ی کفش دیگ گرفتیم
یادش بخیر☹️

پسر من به کش موی من همینقدر وابسطه

پسر منم وقتی رو بالشتی و و روی تشکشو میندازم تو لباسشویی میاد وایمیسته تا آخر که میچرخه نگاش میکنه بعدشم باید جلوی چشمش پهن کنم تا خشک شه سریع بکشم رو تشک و بالشش

او خدا آره واقعا داداشم یه بالشت داشت وابسته بود بدون اون اصلا نمی‌خوابید تا پاره شد انداختنش دور داشتش

چ تو موخ بودی🤣🤣🤣🤣پسر منم وابسته دشکش

وای دختر منم یدونه تیشرت داره فقط اونو میپوشه .میشورمم منتظر میمونه خشک بشه بپوشه

بگو که سرت نیومده🤣🤣🤣🤣

چقد سر تراش بودی خاهر😂

😂😂😂

وای🤣🤣🤣 منتظر بودم اینو ارث داده باشی بچت😂

وای 🤣🤣🤣
منم به یه عروسکی وابسته بودم که مامانم دوخته بود ولی فکر نمیکرد من عاشقش بشم و همه جا بخام همراهم باشه
و چون زشت بود عروسکه خجالت میکشید من بگیرمش دستم
منم ک از خودم جداش نمیکردم
خلاصه مامانم ی شب از بغلم برش میداره میبرتش تو باغچه خاکش میکنه
😐😐😐😐😐😐😐
صبح پا میشم میبینم نیست و خونه رو میزارم رو سرم
این ک تو باغچه خاکش کرده هم بعداز چندسال بهم گفت و من هنوز اون ادم سابق نشدم🫡

عزیزم😂

وای چه قدر مادرتو حرص دادی من واسه موهام خیلی مادرمواذیت کردم همیشه میگه به دلم موند موهاتو بلند کنم انقدر که نمیزاشتی بهش دس بزنم همیشه موهام کوتاه بود

اینکه مادرتون یواشکی تیکه تیکه نکرده بندازه دور معلوم‌ بوده صیوری میکردن😄😄
چه گیری داده بودی😄😄

سوال های مرتبط

مامان مسدود دائم شدم مامان مسدود دائم شدم ۳ سالگی
وااای یه چی بگم برگ ریزون 🤣🤣🤣








خانواده شوهر من نوبرن بخدا




من بچه هام شیر به شیرن
دختر بزرگم که دنیا اومد خودم اسمشو گذاشتم
تا اینکه دومی رو باردار شدم شوهرم هی میگفت دومی رک من اسمشو میزارم آرزو به دلم نذار و کلی این حرفا
منم تا لحظه آخر چیزی نگفتم تا اینکه بچه دنیا اومد و منم گفتم گناه داره بذار انتخاب کنه
چند تا اسم گفت
من از بعضیا خوشم نیومد گفتم نه
تهش از بین اسمای که گفت یکی رو انتخاب کردم
بعد خوشحال که خودش انتخاب کرده😂😂😂
حالا اینا به کنار
هی خانواده ش میگفتن یه چی انتخاب کنین به دختر بزرگتون بیاد منم چیزی نگفتم الان اسم بچه ها اصلا شبیه هم‌ نیستن
خلاصه این بچه دوم اول که دنیا اومد شبیه خانواده شوهرم بود اونام گفته بودن چون بچه شبیه خانواده ماست عروسمون این بچه رو دوست نداره برا همون اسم انتخاب نکرده و به پسرمون گفته این شبیه شماهاست بچه تویه🤣🤣🤣🤣
یعنی چقد اس ک و لن یه مادر چطور بچه رو نمیخواد بخاطر اینکه اون بچه شبیه خانواده شوهرشه🤣🤣🤣🤣
الانم دخترم داره شبیه خانواده خودم میشه🤣🤣🤣🤣
آی میسوزن🤣🤣🤣🤣🤣😆😆😆😆