من هردوتا بچه رو تنها بزرگ کردم و میکنم شهر غریب
مادرمم فوت شده
من شهر غریبم و تنها قبلش خیلی میترسیدم ولی خدا رو شکر به خیر گذشت البته که تنهایی خیلی سخت بود بچم پاش درد میکرد کلی جیغ و گریه کرد بقیش هم که مواظب تبش بودم و پاشویه میکردم همسرم هم کامل کمکم بود تنها نمیشد
من واسه واکسن های پسرم ۲و۴ماهگیش شب قبلش میرفتم خونه مادرم تا خوب بشه برمیگردم خونه خودم چون مامانم وآجیم زن داداشم واااااقعا کمکم میکنن اساسییی،مخصوصا مادرم دورش بگردم من الهییییی
ولی واسه واکسن حقیقتا روز اولو میبرم خونه مادرشوهرم اگه نشه مشکلیم ندارم خودم با بچم اوکیم و همسرمم کمکم میکنه
منم میترسیدم ولی دو هفته خواهرشوهرم رفت مسافرت مجبور شدم بیام خونم چون تنها بودم خونه مادرشوهرم
مادرشوهرمم میرفت سرکار
اومدم خونم دیدم نه خودم از پس بچم و اینا برمیام ولی یکم همسرت باید کمکت باشه
من نمیترسم ولی میرم خونه مامانم حس میکنم تنهایی از پسش بر نیام
منم تنها بودم ساعت گذاشتم 2 ساعت 2 ساعت بیدار میشدم چکش میکردم اگه داغ بود استامینوفن بش میدادم البته هر 4 ساعت یبار قطره بش میدادم مسلما اذیتی داره ولی من ترجیح میدم کارامو خودم انجام بدم ی چیز دیگه اگه با پارچه نخی هم قنداق کنی تکون نخوره کمتر اذیت میش
من هردوش تنها بودم هیچ کس نبود کنارم ن برا من سخت نبود با اینگه سنم کمه خودتو بترسونی همش میترسی قشنگ ساعت ب قطرشو میدادم پاشیویی میکردم زود ب زود چک میگردم
نه تنها بودم اصنم سخت نیست
من رفتم خونه ی خاهرشوهرم چند روز دیگم ۴ ماهگی گفت بیا خونمون تنها حس میکنم میترسم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.