سلام اومدم یکم درد و دل کنم یکم ناله کنم هرکسی دوست ندارم نخونه
چند وقتی هست پسرم خیلی شیطون شده همش دنبالش میدوم از خستگی جسمی که بگذرم از سه ماهگی پسرم درگیر آلرژی شدید شد ماه هاخیلی بهم سخت گذشت با بی پولی خونه نشینی کنار اومدم البته قبلش هم زیاد بیرون نمی‌رفتم ولی حداقل سرکار که میرفتم گاهی
ولی الان دوماهه انگار افسرده شدم پسرم که می‌خوابه گریه میکنم خسته ام از زندگی جدیدا حتی به خودکشی هم فکر کردم میگم دوتامونو راحت کنم آخه بمونه بدون من براش سخته منم دیگه کم آوردم
امشب به همسرم میگم خسته ام نیاز دارم چند ساعت یکی آریو رو نگه دار استراحت کنم نه اینکه بخوابم یا تفریح کنم فقط تنها باشم با خودم میگه تو آدم زندگی نیستی بعد از یکسال اینجوری میگی آریو بشه دوسالش ول می‌کنی میری آنقدر این حرف برام سنگین تموم شده که خوابم نمی‌بره مغز و قلبم میخواد بترکه بعد از این همه فداکاری به من اینجوری میگه قلبم شکسته من از خانواده و زندگیم بخاطر این مرد گذشتم اگر نمیگذشتم الان مادر و خانوادم بودن که آنقدر خسته نباشم منو تنها و خونه نشین کرده خودش داره زندگی می‌کنه آنقدر تو دوران بارداری اخلاقش خوب شده بود که گفتم این مرد زندگی خیلی بهش امیدوار شدم بهش تکیه کردم الان شش ماهه پشتمو خالی کرده بهم بی احترامی می‌کنه بهم محبت نمیکنه چیکار کنم من با یه بچه ای چرا این کارو باهام کرد چرا به من محبت کرد اخلاقش خوب شد که من بچه رو نگهدارم بعد الان شش ماهه انگار غریبه ام

تصویر
۱۵ پاسخ

قشنگم اگه اینستا داری به پیج دکتر انوشه یه سر بزن حرفاشو گوش کن میبینی همه ی مردا دوزاری هستن
با شوهرت حرف بزن اما نه با غر زدن بزار خستگیش در بره از سرکار میاد ۱ ساعت بعد قشنگ باهاش حرف بزن مثلا
بگو ۱۰ دقیقه وقتتو بده به من…
رابطه زناشویی داشته باش با شوهرت این چیزا خیلی تأثیر داره تو محکم شدن روابطت با شوهرت بیرون برین حرف بزنین یه شامی بخورین حتی شده نون و پنیر تو پارک
از همه مهم تر هر بار حمام میری غسل صبر کن من از خانوادم کیلومتر ها دورم نمیتونم ببینمشون اوایلا خیلی گریه میکردم الآنم خیلی مشکلا با همسرم دارم ولی تنها چیزی که آرومم میکنه همون غسل صبر هست و با حرف زدن بدون غر سعی کن اول با خودت کنار بیای بعد با همسرت منطقی حرف بزن بگو درکم کن این که میگم خسته ام نیاز دارم وقتی خانوادم نیس تو تکیه گاهم و مونس تنهاییام باشی عزیزم …و از این حرفا بخدا یه کم زمان میبره ولی روابطتت بهتر میشه کافیه زن و شوهری هم دیگرو درک کنین فدات شم اینو خواهرانه میگم چون تقریباً این مشکلاتتو یکم شبیهش منم داشتم و گاهاً دارم

شامتونو بزار به شوهرت بگو بریم‌پارک بعد پاشید برید روحیت عوض میشه برو بازار چیزی بچه رو هم ببر اونم شاید جایی نمیره باعث میشه زیاد شلوغی کنه از دلتنگی

عشقم عیب نداره زیاد بهشون فک نکن ببین سختش چند ماهه بعد چند ماه بچه ها بهتر میشن و سعی کن یکم بیخیال تر باشی خب بعد عصر برو یه پارکی چیزی

واقعا درک می‌کنم من از صبح کلی درگیری داشتم خدا خیرش بده بابامو اومد ی دو ساعت مانلی رو نگه داشت من یکم جمع و جور کردم. بعدشم نرسیدم شام درست کنم همسرم اومد دید گفتم خستم چند دیقه تنها باشم دیگه مانلی رو ی چهل دیقه برداشت برد بیرون دور داد شامم خرید آدم گاهی خسته حوصله خودشم نداره

با صحبتات بغضم گرفت😅💔
اول خدا همسرت و خانوادشو به راه راست هدایت کنه
دوم تورو صبر و تحملی بده بتونی بخاطر گل پسرت سر پا بمونی تو قوی تر از این حرفایی مامانی
محتاج محبت کسی نباش حتی نزدیک ترین کست
با پسرت بیرون شو پارک بازار روحیت عوض میشه
به خدا و ائمه و نماز و دعا متوسل شو انشاءالله قلبت آروم میگیره

عزیزم درکت میکنم همه مردا همینن.هیچ وقت نباید تو زندگی کم خرج کنی باید بخوای ازش وقتی ام کار میکنی چرا باید پس اندازتو بدی بش نگه دار واسه روز مبادا خودت تو این دوره هیچکس ب فکر هیچکسی نیست.سعی کن تو تنهاییت کتاب بخونی خودتو سرگرم کن ببین اگه میتونی باش حرف بزن حرف دلتو بگو بش

عزیزم بیا بغلممم
تو حق داری ک خسته بشی همه ما مادرا حق داریم غر بزنیم
مخصوصا ک منم درگیر الرژی بچمم کاملا میفهمم چقد سختی کشیدی
به شوهرت بگو ک از حرفش ناراحت شدی
بگو فقط توقع داری درکت کنه
چند ساعتی بچه رو نگه داره تا انرژیت برگرده
هیچ اشنایی کسیو نداری ک چند ساعتی بچه رو بدی؟؟؟
میتونی ببریش خونه بازی شاید حالت عوض شد
ولی حتما حتما یه ساعتم شده برو بیرون بگرد من دیروز همینکارو کردم و با دوستام ی ساعتی رفتم کافه...خیلی حالم بهتر شد

ببین چیزایی که گفتی حق داشتی ولی کلا اکثریت مردا توجه نمیکنن و درک کامل و درستی از حرفت و ندارن . سختی بچه هم تو این سنه یه مدت تحمل کن پسرت بزرگ میشه خیلی شرایطت عوض میشه بتونه راه بره حداقل خودت میبریش پارک شب راحت میخوابی . سختیش الانه .

عزیزم ناراحت نشو ما هم با دو تا بچه شیر به شیر کسی نیست کمکم کنه من الان دو روزه نخوابیدم هنوزم بیدارم از کسی انتظار نداشته باش میگذره تحمل کن بخاطر گل پسرت منم مثل شما نیاز به تنهایی دارم استراحت کنم واسه خودم باشم نمیشه

ماشاالله برا پسرت عزیزم،این سختیاهم یه روزی میگذره انشالله

عزیزم حتما برو دکتر یه قرص بهت میده حالت خوب میشه و فکرمنفی نمیکنی،اصلا ساده ازش رد نشو..بعدشم حالا شوهرت تو ناراحتی یه چیزی گفته سعی همیشه حرفاشو جدی نگیری بابا مردا بخدا اصلا نمیفهمن چی دارن میگن خیلی از حرفاشون اصلا بدون قصد و غرضه

مادر یه چیز دیگه اس یعنی من بعضا فک‌میکنم کاش قبل مادرم بمیرم یه جور پشتوانه هس که اصلا مثلش وجود نداره چی بگم‌اخ خدا به مادرم سلامتی و عمر بده

عزیزم حرفاتو خیلی خوب درک میکنم ادم بعضن اینجور میشه ولی شاغل بودن در کنار بجه داریم سخته من تازه کارمو گذاشتم بخاطر پسرم کنار و با مادرتون رفت و امد ندارید برید اونجا دوروز شما استراحت کنید مامانتون نگه داره

قربونت برم من عزیزم ناراحت نباش میدونی چرا اینجوری شده چون شاید همش غر زدی یا شکایت کردی از این شرایط زندگی بعد خودتو ضعیف نشون دادی اینم دیده کسی پشتت نیست داره اینجوری رفتار میکنه باهات به نظرم عوض کن ذهنتو فکرتو حرفاتو رفتارتو

آنقدر منو تنها کرده که نه خانواده دارم نه دوستی حتی برای رفت و آمد با خانواده خودش هم باید التماس کنم منو محتاج خودش کرده و تنهام گذاشته ازش بدم میاد احساس میکنم جدیدا ازش متنفرم هی میگم ولش کن یه زندگی می‌سازم برای خودمو پسرم اونم فقط باشه کاری باهاش ندارم ولی با حرفاش عذابم میده تا پسرم گریه می‌کنه میگه چیکارش کردی آخه مگه من مادر نیستم بلایی سر بچم میارم؟؟ چرا آنقدر بهم توهین می‌کنه همش میگه مواظب باش نیوفته مواظب باش فلان نشه بیسار نشه همش تو دلم استرس و هول و ولاس عصبی شدم سر پسرم داد میزنم گریه میکنم بد دهن شدم خسته ام
بار ها خودش و مادرش این حس رو به من منتقل کردن که پسرم و ازم میگیرن منو لازم ندارن خیلی حس بدیه انگار اضافه ام نه بهم اهمیت میدم نه حرفم گوش میدن منم همش غر میزنم غرغرو شدم

سوال های مرتبط

مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۳ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ سالگی
سلام خانوما من دخترم یکسال و ۲۰ روزه هست
من هنوز علائم افسردگیم خوب نشده 😔
من قبل از فرزنددارشدنم شاغل بودم الان اصلا نمیتونم خونه نشستن رو تحمل کنم این از یه طرف از طرف دیگه همش دوس دارم دور و برم شلوغ باشه مهمونی برم کار خاصی داشته باشم ،برنامه داشته باشم، همش احساس ناکافی بودن و بی ارزش بودن دارم،
خیلی بهتر شدم نسبت به اوایل زایمانم ولی هنوز خوب نشدم تقریبا هررروز گریه میکنم برای چی؟ خودمم نمیدونم
خونه م نامرتبه ، هیچ برنامه و هدف خاصی ندارم ، سرکار هم نمیتونم برم هیچ درآمدی ندارم اینم واسم پذیرشش خیلی سخته ، اعتماد به نفسم خیلی کم شده و ...
چندباری هم دکتر رفتم ولی بی تاثیر بود دکتر خوبی هم آنچنان نبودند بیشتر نصیحت میکردند تا درمان ...
یه مدت رفتم سر شغل سابقم ولی انقدر همه گفتند وای ظلم میکنی به بچه وای هوا سرده وای بچه رو از خواب بیدار میکنی میبری که بیخیال شدم حتی سرکار هم همه بهم این حرفارو میزدند .
انگار آدم با بچه کوچیک هیچ جایی جا نداره 😔
نمیدونم چیکار کنم خسته شدم از حال و روزم و وضعیتم 😔