تب نیکا
نمیدونم حالمو چجوری توصیف کنم خوشحالم غمگینم ذوق دارم 🥲خاتون دیگه داره میشه یک ساله و من دارم با روزهای نوزادی خداحافظی میکنم🥲😓 برای لباس هاش که اندازه کف دست بود🥹🐥 یا با خنده های توی خوابش 😴برای وقتایی که چهاردست پا میرفت🐤 یا اولین بار که غذا خورد و تعجب چهرش😅😂 برای وقتایی که دنبال پستونک سر کج میکرد 😂😂یا کله کچلش که یه تار مو وسطش بود👶🏽یا ذوقم برای یه نفخ(گوز خودمون)😂
یا آروغ زدن بعد یک ساعتش یا برای وقتایی که صدا در می‌آورد و میگفت اغوو منم از ذوقمرگی به همه میگفتم حتما منو صدا میکنه😂😑 یا وقتایی که تازه به دنیا اومده بود و من میرفتم جایی یادم میرفت یه بچه هم دارم😂🤌🏼😑 یا وقتی برای اولین بار دست خودشو دید و ترسید نزدیک یک ساعت گریه میکرد😂😂یا وقتی براس پاپوش پوشیدم با تعجب به پاش می‌خندید 🥺🦋
خلاصه دخی خاتونم ۴ روز دیگه میشه یک سالش و من نمیدونم چیکار کنم میخام خودم براش کیک درست کنم و سه نفری روز تولد جوجم رو جشن بگیریم





تولد یک سالگی ماهگرد عکاسی رفلاکس حساسیت پروتئین گاوی مایبیبی

تصویر
۳ پاسخ

پسر منم۱۸ مردادیکسالش میشه شاید خودم کیک درست کنم اما آتلیه میبرم

وای چه قشنگ گفتی دقیقا حسو حال های من نسبت به پسرم بود
منم دلم کلیی برای نوزادیش خنده های از ته دلش
لوس بازیاش تنگ میشه
قربون قدو بالات جوجه من🥲😍

من واقعا برا هیچ کدومش دلم تنگ نشده دوست دارم زودتر بزرگ شه مستقل بشه .

معرفی میکنم نامادری سیندرلا هستم برای رزرو نوبت کلاس های بی عاطفه ای ب پیوی بنده مراجعه کنید

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۱۳ ماهگی
امروز تولد رادمانه... و تولد دوباره‌ی من. 🤍
یک سال پیش، درست همین روز، فقط یک پسر به دنیا نیومد... یک مادر هم متولد شد.
دوازده ماه پیش، وقتی صدای اولین گریه‌ات توی اتاق پیچید، انگار دنیا برای همیشه قبل و بعد از اون لحظه تقسیم شد. از همون ثانیه فهمیدم که دیگه هیچ‌وقت آدم سابق نمی‌شم.
یک سال گذشت... سالی که پر بود از شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌های بی‌پایان، اشک‌های یواشکی، خنده‌های از ته دل، اولین لبخندت، اولین دندونت، اولین قدم‌هایی که برای رسیدن بهش لحظه‌شماری کردم...
بارها خسته شدم... بارها به خودم شک کردم... اما هر بار که نگاهم به تو افتاد، دوباره جون گرفتم.
تو فقط بزرگ نشدی رادمان... من هم کنار تو بزرگ شدم. صبورتر شدم، قوی‌تر شدم، عاشق‌تر شدم.
امروز که یک ساله شدی، بیشتر از هر چیزی به خودم افتخار می‌کنم؛ نه چون بی‌نقص بودم... چون با تمام خستگی‌ها، ترس‌ها و سختی‌ها، هر روز تمام تلاشم را برای مادر خوبی بودن کردم.
تولدت مبارک، تمام دنیای من... ممنون که با اومدنت، به زندگی من معنی تازه‌ای دادی.
و تولد دوباره‌ی من هم مبارک... روزی که فهمیدم مادر شدن فقط به دنیا آوردن یک بچه نیست؛ تولد نسخه‌ای از خودته که تا قبل از اون روز، حتی نمی‌شناختیش. 🤍✨
با تاخیر
۱۴۰۴/۵/۱۶
مامان آقا فرهان🧸⚽️ مامان آقا فرهان🧸⚽️ ۱۲ ماهگی
یک سالگی فرهانِ من 🤍🧸

یک ساله شدی پسرِ کوچولوی من…
یک ساله که با خنده‌هات، با شیطنت‌هات، با دست‌های کوچولوت و حتی با گریه‌هات، خونه‌ی من دیگه فقط یه خونه نیست؛ شده دنیای من. ❤️

فرهانِ من، تو نمی‌دونی توی این یک سال چند بار فقط نگاهت کردم و با خودم گفتم: «چطور ممکنه یه آدم این‌همه عشق رو توی یه دل جا بده؟»

از روزی که اومدی، من دیگه فقط «من» نبودم…
یه تکه از قلبم شدی که بیرون از سینه‌م راه میره، می‌خنده، بازی می‌کنه و هر روز بزرگ‌تر می‌شه. 🥹

شاید وقتی بزرگ شدی نفهمی مامانت با دیدن اولین دندونت چه ذوقی کرد، با اولین چهار دست‌وپات رفتنت چقدر قربونت رفت، برای هر تب و بی‌قراری‌ات چقدر دلش ریخت، یا چند بار شب‌ها فقط نگاهت کرد و خدا رو برای داشتنت شکر کرد…

اما من همه‌شون رو یادم می‌مونه.
تک‌تک لحظه‌های اولین سال زندگی تو رو، مثل قشنگ‌ترین گنج دنیا توی قلبم نگه می‌دارم.

فرهان جان،
تو فقط پسر من نیستی؛
تو قشنگ‌ترین اتفاق زندگی منی.
همون کوچولویی که با یک لبخندش می‌تونه تمام خستگی‌های مامان رو از یادش ببره. 🤍

امروز یک ساله شدی، اما برای من انگار یک ساله که خودِ زندگی دوباره شروع شده…

تولدت مبارک عشق کوچولوی مامان.
الهی همیشه سلامت، خندون و خوشبخت باشی و من تا هر وقت که خدا اجازه بده، کنار تو باشم و بزرگ شدنت رو ببینم.

یک ساله شدی فرهانِ من؛
و من یک ساله که عاشق‌ترین مامان دنیام. 🥹❤️🧸

تولدت مبارک پسرِ قلبِ مامان.
دوستت دارم، بیشتر از چیزی که کلمه‌ها بتونن بگن. 🤍
مامان رادمهر مامان رادمهر ۱۴ ماهگی
#فرزندپروری
#تولد
مامانااا کمک! 😅🎈
این روزا رسماً درگیر برنامه‌ریزی تولد یک سالگی رادمهرم و مغزم بین بادکنک، کیک، تم تولد، لباس و پذیرایی داره پینگ‌پنگ بازی می‌کنه! 🤦‍♀️
هرچی بیشتر می‌گردم، بیشتر گیج می‌شم که برای پذیرایی چی بذارم که هم خوشگل باشه، هم بچه‌ها دوست داشته باشن، هم بزرگترا، هم آخرش نصفش راهی سطل زباله نشه! 😂
الان به مرحله‌ای رسیدم که برای انتخاب بین فینگر فود، ساندویچ، کاپ‌کیک، پاپ‌کورن، ژله و هزار مدل خوراکی دیگه نیاز به یک شورای عالی مادران دارم! 😄
شما برای تولد یک سالگی بچه‌هاتون چی گذاشتین که هم جمع خوششون اومد، هم دردسرش کم بود؟ اگه تجربه‌ای دارین که بعدش گفتین «کاش از اول اینو می‌دونستم»، لطفاً دریغ نکنین. 🙏
فعلاً تنها چیزی که قطعی شده اینه که رادمهر قراره از دیدن بادکنک‌ها ذوق کنه و من هم تا روز جشن، روزی چند بار ماشین حساب دستم بگیرم و با خودم بگم: «اینم لازمه؟! یا اینم لازمه؟! یا اصلاً همه‌شون لازمن؟!» 😂🎂🎈💙