۱۶ پاسخ

دقیقاپسرمنم همینجوریه طبیعیه مادرشوهرت عقل نداره خواهر

وای نمی‌دونم چرا بعضیا تا چیزی باشه میگن دکتر،دقیقا خونه خاله منم همینن،پسرم دندون درآورده یکشون از وسط یکم نصفع،میگه ببرش دندون پزشکی کودکان،دوباره چهاردست پا میرف قبلاً پاشو میکشید میگفتن لگنش مشکل داره ببرش دکتر برا لگنش،از بس دنبال دکترن،همیشه مریضم در دکترا

وا پسره منم همینه چرا این مادزشوهرا اینجورین

خوب نباید به زور بگیری .بچه منم همینه من یه چیزی میدم بهش قبل از اینکه از دستش بگیرم

دختر منم همینطور. تا میگم ن.
خودش میندازه رو زمین، سرش میزنم تو زمین و قهر میکنه

میگفتی عار به مادر بزرگش برده

د اخه بگو هنو ۱ سالش نشده پروفسور از کجا فهمیدی خواهر زاده من ۴ سالش چیزی ازش بگیری ندی بهش فحش میده میزندت چ ربطی داره بچه هستن طبیعی رو چیزی که دارن حس مالکیت دارن
غصه نخور عشقم اون خودش مشکل داره خواسته بهانش کنه رایان بگه از طریق این برم درمان شم😂😂😂😂🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

رفتار تو این سن طبیعیه . زبون ندارن و فهمیدن میتونن تصمیم بگیرن . و میخوان سعی کنن اینو متوجه کنن ک من خودم تصمیم میگیرم . نیاز به دکتر نیست اما باید یادبگیره آدم که این مواقع چجوری رفتار کنه ک بچه این کارارو ادامه دار انجام نده وقتی بزرگتر شد

دختر منم همینه اگه چیزی ازش بگیری بلند جیغ و داد و گریه طبیعیه
من ی اسباب بازی یا ی چیزی ک دوست داره ب عنوان جایگزین بهش میدم خودش ول میکنه اونو ک میخوام بگیرم
یا اگه چیزی در دسترسم نباشه،با شعر خوندن و بازی سرگرمش میکنم ازش میگیرم دیگه گریه نمیکنه

نه مشکل نداره فقط یهو ازش نگیر لجباز میشه یه چیزی بده دستش بعد ازش بگیر معمولا وسیله جدید میدی خودشون قبلی رو میندازن زمین

دختر منم الان تو این سن همینه
کسی اذیتش کنه یا چیزی ازش بگیره ،میگیره طرف رو و گازش میگیره 😄😄

خیلی طبیعیه
تازه خوبه که زرنگن و اینجور به نوعی دارن از حقشون دفاع کنن


حالا خنگ بود و عکس العملی نشون نمی‌داد خوب بود ؟؟!!

برو خداروشکر کن زرنگه

مادرشوهرت چرت میگه پسر من چیزی بخواد ندم جیغ میزنه گریه می‌کنه بدم یا یچیو ازش بگیرم از گریه غش می‌کنه جیغ میزنه اون زدن هم طبیعی پسر من موهامو می‌کشه و گاهی مثل بازی میزنع اتفاقا فکر میکردم مشکل از چند نفر پرسیدم گفتن بچه هاشون اینجوری

ببین من الان دخترم تازه بعضی وقتا اینجوری میکنه
من یکم نگرانم، نه اینکه بگم مشکل داره و عصبیه
نگرانم ک لجباز بشه
الان سعی میکنم هر چی میخوام ازش بگیرم با بازی بگیرم یا اول توجهش و به یه چیز دگ جلب کنم بعد از دستش بگیرم
خودم هم نمیدونم تو این سن میشه بچه لجباز بشه یا ن، ولی میگم لج نکنه بهتره
شما هم میخوای همین کارو کن، بازی بازی از دستش بگیر از سرش بیفته

عزیزم بچها یه وقتایی عصبی میشن الان دختر من یه جوری جیغ میزنه که خدا میدونه
تا چند وقت پیش هم اعصابش خورد میشد با دستش میزد تو صورتش
ولی الان خوب شده فقط چند روزه بی نهایت جیغ میزنه به حدی که من سرمو میگیرم احتمال داره به خاطر دندونا بی قرار باشن و بی اعصاب باشن رشد مغزی دارن
به نظرم رفتاراش طبیعیه ولی بازم با همسرت صحبت کن اگه به نظرتون غیر طبیعیه ببرید ولی به حرف مادرشوهر نکن خودتون از الان برا بچتون تصمیم بگیرید اصلا خدایی نکرده مشکلی هم داشته باشه به مادر شوهر چه اخه مهربون تر از مادر میشن 😐

عزیزم طبیعیه بچه زبون نداره که مجبوره یجوری حسش رو نشون بده نبری بچه رو گناه داره کم کم درست میشه اینجور مواقع رفتار پدر و مادر مهمه آرومش کنید واکنش بد نشون ندید. اگه نگرانی فقط یه مشاوره بگیر خودت که باید در برابرش چیکار کنی که کم کم آروم بشه

بهش بگو خدا خودت وشفا بده
اون الان تو کشف دنیای خودشه جهش رشدی داره تو چرخه در اوردن دندوناشه همه اینا بچه رو بی قرار میکنه جیزی که مابهش میگیم زدن برای بچه کشف دنیاست من پسرم منو چنگ میزنه با دست تو صورتم میزنه موهامو میکشه ولی اینا رو با عصبانیت انجام نمیده چون اصلا نمیفهمه زدن چیه داره لمس میکنه حس میکنه اینا اسمش زدن نیست

😀😀الان خواهرزاده م چیزی رو ازش بگیری دراز میکشه و میخواد سرشو بکوبه زمین...ولی فقط میخوان ناز،کنن بلد نیستن ...چ مشکلی بچه لوسه ادا در میاره

سوال های مرتبط

مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۷ ماهگی
رفتم پیش دکتر سونو رو دادم بهش گفت خوبه مشکلی نداره فقط دوتا کیست توی سرش داره و یدونه ضایعه تو قلبش چیز مهمی نیست
دنیا دور سرم چرخید نمیفهمیدم چی میگه ادرس بهترین دکتر شهرمونو داد گفت دوسه هفته دیگه برو پیشش اکوی قلب جنین بده خیالت راحت بشه
تاکیدم کرد که چیزی نیست تا یکی دوماه دیگه کیستت رفع میشن و مهم نیست ولی من این حرفا حالیم نبود از مطب اومدم و به مامانم گفتم مشکل داره به زور خودمو نگه داشته بودم مادربیچارمم جرات نمیکرد باهام حرف بزنه بغض کرده بود هرچی گفت بیا خونه ما نرفتم رفتم خونه خودمون دیدم کلید ندارم زنگ زدم شوهرم گفتم کلید ندارم بیا تو همین حین مادرم شوهرمو دیده بود توخیابون افتاده بود گریه گفته بود برو خونه
من دم‌در بودم اشکام بی صدا میریختن و منتظر شوهرم بودم شوهرم رسید درو باز کرد همین که رفتیم تو انقدررر گریه کردم انقدررررررر گریه کردم زجه میزدم گفتم دکتر اینطور گفته اونم میگفت خب مگه نگفته رفع میشه ولی من این حرفا حالیم نبود
حالا که فکر میکنم چقدر احمق بودم خب دکتر گفت مشکلی نداره چرا کولی بازی دراوردم
شوهرم هرکار میکرد نمیتونست ارومم کنه خلاصه چند روز گذشت و من اروم تر شده بودم ولی همسرم تا دوهفته توحال خودش بود و میترسید
هفته بیست و سه من رفتم برای اکو‌قلب جنین دکتر نزدیک نیم ساعت سونو کرد و گفت اون ضایعه تجمع کلسیمه و چیزی نیست سالمه گفتم دکتر گفتن توی سرش کیست داره میشه یه نگاه کنی نگاه کرد گفت یک میلیه داره از بین میره
کیستای سرش چهارمیلی بودن
خیالم راحت شد خاستم نفس راحتی بکشم که...