۱۲ پاسخ

حق با توعه ولی ب نظرم یکمی واکنشت زیاد بوده.

شوهر منم همینه

البته شوهرمن اصلا ب چیزایی ک میخرم چیزی نمیگ

نه والا زیادی واکنش نشون دادی

زده تو ذوقت توام این واکنشو داشتی
مثه شوهر من سم رفتارش

عکسشو بذار خودت پولشو داره پس حق نداره نظر بده

باید ب نظر وانتخابت احترام می‌گذاشت

آخه به اون چه
شوهر بیچارم حتی نظر نمیده میگه تورخدا هرچی دوست داری بخر
برا خودش چیزی بخره منم میبره که نظر بدم باز🤣
به نظرم که حق داری

مگه چقدر کوچیکه؟

شوهرمنم همینطوره خودش بگیره تعریف میکنه من بگیرم گوه میزنه به احوالم

اره حق داری ولی کاش پرت نمیکردی میگفتی خودم دوسش دارم

وا مگه اون میخواد دستش بگیره؟؟ شوهر من ک هرچی بگیرم فقط میگه مبارکه

سوال های مرتبط

مامان دختر زیبای من مامان دختر زیبای من ۲ سالگی
بچه ها دلم کبابه واس دخترم مدت زیادیه ک دخترم خیلی گریه میکنه بی قراری شدید داشت جوری ک اصلا نمیتونم برم خونه کسی گریه هاش بیشتر میشه موقع خواب هم همش جیغ میزنه دخترم شیر پاستوریزه ماجان میخورد همش ب شوهرم میگفتم قطعش کنم براش خوب نیست زیاد شیر میخوره گوش نمیداد دخترممم هم شیشه شیرش میورد میگفت مان شیر بده منم بهش سی چهل تایی میدادم میرفتم خونه مامانم مامانم خاله هام میتوپیدن بهم ک تو سنگ دلی چرا شیر از این بچه گرفتی بهش موقع خواب فقط شیر میدی اینا باید شیر زیاد بخورن عذاب وجدان بهم میدادن میرفتم خونه مادر شوهرم میتوپید بهم ک دخترت زنی شده هنوز شیر میخری واسش خلاصه از همه طرف فشار روم بود تا اینکع گریه ها دخترم اونقدر زیاد شدن ک همه بهم حرف میزدن اره دخترت بداخلاق دخترت لعچره (لعچر ب معنی بدقلق کج خلق) دیگه واقعا ب ستوه اومذم امروز دخترم با وجود مخالفت شدید شوهرم ک هیچیش نیست اینا قبلش مجبور شدم دعوا کنم تا ببرمش دکتر بعد ازاد هم بود خلاصه همش غر میزد بهم تو این شرایط دکتر رفتن الکیه هیجیش نیست دگتر تا دیدش گفت این رفلاکس شدید داره شیرش کلا قطع کن پرسید اب دهنش هم میریزع گفتم اره گفت خواب شبش چطوره گفتم افتضاح گفت رفلاکس شدید داره گناه داره خیلی اذیته نگاه سر روش هم ک میکنم مشخصه اذیته 😒😔😔😔 بخدا بارها بارها دخترم با زبون بی زبونی میگفت ماما شیر نهههههههههه اما من نمیفهمیدم منظورش چیه 😟😟😟داروهاش دادم انگار سالیان سال بوده ک نخوابیده
مامان باران مامان باران ۳ سالگی
ی اتفاقی امشب افتاد امیدوارم سرزنشم نکنین
توی حیاط خونه مادرشوهر بودیم ک بچه جاریم اومد همسن‌دخترمه و اون پسره
باهم بازی میکردن و اینا من دوسشون دارم این جاریم رو و همچنین بچشو چون دست بزن هم نداره راحتم
همه چی خوب بود تا برادرشوهرم اومد که میشه عموی بچه ها
دختر من خیلی این عموش رو دوس داره البته همشونو دوس داره ولی اینو بیشتر دیده راحتتره کنارش از بدو ورودش بدون نگاه کردن ب دخترم رفت پسر جاریم بغل کرد باهاش حرف زد بازی کرد انداختش بالا و دخترم از همون اول انتظاری میکشید ک یه نیم نگاه بهش بندازه چندبار هم بصورت نا محسوس گفتم عمو اومده الان باهات بازی میکنه ولی این احمق حتی نیگاشم نکرد تهش دخترم ناراحت شد اونم وحشتنااااااک رفت تو کوچه اصلا دلم اتیش گرفت گریم‌گرفت
این بار اولش نبود کلا آدم مودییه حالم ازش بهم میخوره حالا میخواید بگید اشتباه میکنی نمیدونم ولی وقتی بچم اونجوری میشه قلبم تیکه میشه گندش بزنن
منم از شدت ناراحتی این موضوعو ب شوهرم گفتم چون از قدیم هی میگه من همه چیمو ب این داداشم میدم و این فلانه در حالی ک این آقا اصلا مودی تشریف داره و هزاران بار شنیدم پشت شوهرم بد میگه ولی هیچی نگفتم
نمیدونم چراایقد ناراحتم نظرتون کار درستی کردم‌گفتمش؟ فقط بچه من نیست که بچه اونم هست حق داره بدونه