عزیزم بچه ت هستش مگه میشه حسی نداشته باشی ،اول خودتو قوی کن و بگو که دوتا بچه داری و برای هردوتا باید مادری کنی و برا هردوشون مثل هم باشی و ازت خواهش میکنم که هیچ فرقی براشون نذار مثل هم براشون باش و هردو رو مثل هم دوست داشته باش
اون بچه خودش که نخواسته بیاد شما و همسرت اونو به وجود آوردین و اون گناهی نداره
اگه خانواده ت هستن ازشون کمک بخواه اگه نه و وضع مال ت خوبه هفته ای یکی دو بار یکیو بگیر بیاد خونه رو تمیز و مرتب کنه و برای دو روزتون غذا درست کنه اینطوری بیشتر میتونی به زندگی و بچه هات برسی
با محبت و دوست داشتن بچه تو نگاه کن قطعا عاشقش میشی و ممکنه با اومدن این بچه ت خدا هزار برابر خیر و برکت و عشق تو زندگی رو بیشتر کنه پس قدر نعمت خدارو که بهت صحیح و سالم داده بدون
شما اول باید خودت رو درست کنی و مدیریت،این حس عذاب وجدان الکی رو دور کنی
و اینکه حسی به بچه دومت نداری
مطمعن باش تاثیرش رو به بچه اولت هم ناخواسته میدی
براش کادو بگیر بگو داداشی برات خریده
محبتشون بهم آموزش بده از حالا
امیدوارم ابتدا خودت رو اولویت قرار بدی و اون حس عذاب وجدان و بی مهریت نسبت به بچه دومت رو کامل از بین ببری
بعد با ارامش مشغول تقسیم محبتت به زندگیت و خانواده باشی
مهمترین چیزی که میخواهم یادت بماند
بچه بزرگت لازم ندارد «اصلاً حسادت نکند».
لازم دارد بداند:
**مامان هنوز مال من هم هست.
احساس من دیده میشود.
با آمدن خواهرم یا برادرم، جای من از بین نرفته.**
و تو هم لازم نیست کامل باشی؛
فقط بهاندازه کافی امن، مهربان و قابل پیشبینی باشی
اگر خواست به نوزاد آسیب بزند
خیلی سریع، آرام، محکم:
دستش را بگیر
نوزاد را امن کن
با صدای جدی ولی نه تحقیرکننده بگو:
«نمیذارم بزنی»
«بدنت رو نگه میدارم تا نینی امن بمونه»
بعد از آرامتر شدنش:
احساسش را نامگذاری کن
راه جایگزین بده
از برچسبهایی مثل:
«تو بدجنسی»
«تو حسودی»
«تو خواهر خوبی نیستی
وقتی داری به نوزاد رسیدگی میکنی، گاهی با صدای بلند ماهلین را هم در اولویت بگذار
مثلاً وقتی نوزاد در امان است، بگو:
«صبر کن نینی جان، اول میخوام ببینم ماهلین چی میگه»
«الان نوبت مثلا بچه بزرگمه نه که مامان بغلش کنه»
این جملهها خیلی معجزه میکنند، چون کودک بزرگتر بارها دیده که تو به نوزاد میرسی؛ اما کمتر میشنود که تو در حضور نوزاد هم او را مهم بدانی
مهمترین هدف تو چیست؟
هدفت این نباشد که:
بچه بزرگت اصلاً حسادت نکند
یا
همیشه نوزاد را دوست داشته باشد
هدف واقعی این باشد که:
احساس امنیتش حفظ شود
رابطهاش با تو قطعشده حس نشود
راههای سالم ابراز ناراحتی را یاد بگیرد
در کنار خواهر جدید، جایگاه خودش را از دسترفته نبیند
حسادتِ بچهی بزرگتر تقریباً طبیعی است
و لزوماً به این معنی نیست که آسیب روانی میبیند یا تو در مدیریت ضعیفی.
بچهی ۲ ساله هنوز از نظر عاطفی:
مفهوم «تقسیم توجه» را کامل نمیفهمد
خیلی به حضور فیزیکی مادر وابسته است
ممکن است با آمدن نوزاد دوباره رفتارهای کوچکترها را نشان بدهد
گاهی همزمان هم خواهرش را دوست داشته باشد، هم از او ناراحت باشد
فاصلشون چقدره؟
عزیزم این غصه رو تو بهش منتقل میکنی. بعد تقریبا یک ماهی اون میپذیره حضور بچه اول رو البته اگر شماهم بپذیرید تا حسش منتقل بشه به اونم متأسفانه شوهر منم خیلی فرق میذاره و ی دعوا مفصل چتد روز پیش کردم باهاش تا به خودش بیاد
منم دخترم دوسال و چهارماهش میشه که دختر دومم به دنیا میاد
دقیقا ده دوازده روز دیگه
خب قطعا سختی هایی هم داریم خیلی زیاد،منم به میل خودم نبود،چون همش نگران دخترم اولم هستم
ولی خب به بعدا نگاه میکنم و اینده که دخترم تنها نیست توی این دنیای شلوغ،خوشحال میشم،
عذاب وجدانت روبذار کنار،شما مادر کاملی هستی که دغدغه این موضوع رو داری
مراقب دختر اولت باش،هر محبتی به دومی کردی سه برابرش رو فعلا بده اولی،ولی وقتی بچه دومت هم دانا بشه محبت رو باید یکسان بهشون بدی.
من خودم از مشاوره ...فضای مجازی ..کمک میگیرم،بچه اولت آسیب نمیبینه نگران نباش،چون کوچیک که نمیمونه،بزرگ میشه و درک میکنه شما هم مامان خودشی هم داداشش
هیچ خواهر فقط دق کردیم تاب الانخصوصا ازدست کارای بچه اولی
من دوتا بچه ندارم ولی بهتون پیشنهاد میکنم حتما پیش متخصص برید شاید افسردگی بعد از زایمان گرفتی که حسی به بچهی دوم نداری
بهتر زودتر به خودت کمک کنی، قطعا مادر مهربونی هستی و نزار بعدا این حس عذاب وجدان رو در مورد بچهی دوم داشته باشی چون اونم بزرگ میشه و کمکم میفهمه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.