یعنی دلم میخاد از دست این مادرشوهرم سرمو بکوبم دیوار یبارکی بیفتم بمیرم راحت شم انقد حرص نخورم نمیخام کم احترامی کنم محترمانه میگم ولی هییی لج میکنه خب بچمه دلم کباب میشه اذیت میکنین اخه☹☹
بچه دوماهه رو میشونه بغلش بهش میگم به ستون فقراتش فشار میاد بدتر لج میکنه پیش همسرم اصلا همچین رفتاری نداره چشمشو دور میبینه به من حرص میده بچه میخاد بخابه از زمین برمیداره میگه خابیدییییی چرا خابیدی نخاب بیدارش میکنه میذاره زمین میگه بخاب باز دوباره میبینه میخاد بخابه برمیداره بغلش بچه رو دیوووونه کرده اونروز نشونده بغلش بچه از زور فشار قرمز شد گریه کرد بهش میگم نکن اذیت میشه بچه کمرش قوز میشه انگار با دیوار حرف میزنم یامیگیره بعلش سرپا نگه میداره بچه گشنه اش میشه واسه اینکه نده بغل من هی سرپا میگردونه میایم خونه یه ریز جیغ میزنه سرپا نگه دارین هرچی میگم بخدا بدعادت میدین توروخدا بشین رو زمین نگه دار بغلت انگار نمیشنوه احساس میکنم کم کم دارم روانی میشم من زیادی حساسیت به خرج میدم یا شماهم جای من بودین عصبی میشدین؟

۱۵ پاسخ

والا حق داری

حق میدم منم قضیه تورو دارم چند بار هم شوهرم پشت اونا رو گرفت تا من گلم حق میدم خودتو ناراحت نکن چاره چی کاریش نمیش کرد یا نباید ببری یا می‌بری باید تحمل این چیزا رو هم داشت باشی

یه چن مدت نرو خونشون😑با شوهرت پیغام بده بهش به خاطر این کاراشه که نمیری 😑حتما شوهرتم عزنه چوب خشک نگا میکنه چیزی نمیگه

به جای اینک گفتاری بهش بگی تو عمل نشون بده. هرموقع دیدی اونکارارو میکنه برو از بغلش بگیر و به شوهرتم بگو

چقد همدردیم 🥲💔منم روانی شدم از دستشون

من بودم جرش میدادم 🤌نمیزارم کسی بچمو اذیت کنه حتی اگ دوتا چشمام باشه

ببین واقعا باید خیلی جدی حرفت بهش بزنی عزیزم...به نظرمن سلامت اول بچه بعد سلامت روحی خودت خیلی از احترام مادرشوهرت مهم تره...

همه همین مشکلاتو داریم
تو خوبه با مادر شوهرت این مشکلو داری من هر روز سر این چیزا با مامان خودم دعوام میرم 10 دقیقه میخوابم انقدر به بچه شیر میده که بچه انقدر آورده بالا کل راه بلعش از اسید معده سوخته اصلا هم نمیفهمه

وای خواهر خونواده همسر منم اینجوری میکنن
پدر شوهرم دستای بچه رو میکشه میگم نکن میگه ن تو باید هر روز بهش ورزش بدی
پاهای بچه رو به زورجمع میکنه تو شکمش باز میکنه میترسم کمرش آسیب ببینه
هی میگم تورو خدا نشونش رو پات کو گوش شنوا
لبای دخترمو بوس میکنه روانی میشم 😞چند بار خودم گفتم چند بار همسرم گفته میترسم بچم مریض بشه بیشتر باهام لج میکنن
میگیرن بغلشون بچه رو اونقدر تکون میدم میگن نکن مغزش آسیب میبینه منم روانی شدم خواهر
چند روز پیش هم ب دختر دو ماهم سوپ داده بودن خورده بود
ینی از استرس دست و پام ب لرزه افتاد اونقدر گریه کردم 😞

نمیدونم چی بگم گل
اینکه بچه بغلی میشه و اینا واقعا مخالفم
ما الان بچه هامون یه دل سیر بغل نگیریم بزرگ شدن ۳۰ کیلو شدن بغل کنیم
از این دوره لذت ببر گل
بعضی رفتاراش مثل اینکه بچه خوابیده رو بیدار میکنه خوب نیست واقعا حق داری
اما بزار دخترت ۴ماه بشه پسر من که ابنجوریه اصلا دلش نمیخواد دراز باشه همش دوست داره به حالت نشسته باشه منم سخت نمیگیرم

وایی من بودم دیونه میشدم مادر شوهرم میگف آب نبات بده قبل ی ماهگی قبول نکردم اونم معلوم بود حرصش اومده گف خودت میدونی

سلام خوشبختم در همه ی زمینه ها
به اضافه اینکه خودمم نباید بخوابم 😂
انگار عروسک کوکی ام
هی خواهر😂
از یه گوش بگیر از یه گوش در کن
بچتو بغل بگیر یا کنارش بشین تا بخوابه
یا گهواره بذار
هی ازشون بگیری میفهمن حساسی

چطور تحمل میکنی من دلم ریش شد وای بحال تو

والا حق داری مادر شوهر منم انگار اصلا بلد نیست بچه رو درست بگیره یه طوری نگهش داشته بود دست بچه ام کبود شده بود اصلا دلم نمی‌خواد ببرمش اونجا هی بچه رو دست به دست میکنن ولی هی زنگ میزنه به شوهرم که دلم واسه بچه تنگ شده

دستای بچه رو میگیره بلند میکنه دلم میریزه الان دستاش درمیان از جاش 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

سوال های مرتبط