۱۶ پاسخ

دقیقا لحظه ای گذاشتن رو صورتممم وای گرمای صورتشششش😍😭

اصلا سزارین خاطر خوش نبود برام
همش درد

من از وقتی که وارد بیمارستان شدم و تا وقتی که اومدم خونه اصلا یادم نمیره خیلی روزشب شیرینی بود برام و تا ۱۰روز شوهرم مثل پرستار ازم مراقبت میکرد اصلا یادم نمیره

وقتی که صداش شنیدم

اولی وقتی صداشو شنیدم
دومی وقتی گذاشتن تو بغلم
آروم شد چشماشو باز کرد و نگام کرد
حس کردم دوباره متولد شدم

🥹وقتی که اولین بار شیر بهش دادم.
صدای قورت دادن شیر.
🥲🤌🏻من نمیدونم اتاق عمل چی بهم تزریق کردن که یه خواب سنگین بودم. حتی ریکاوری هم بین خواب و بیداری بودم

وقتی اولین بار بهم خندید اصن یادم نمیره اولین بار به من خندید

وقتی که پناه از شکمم اومد بیرون و صداشو‌شنیدم و وقتی شنیدم همه پرستارا و دکترا گفتن واااای چه خوشگله می ارزید انقد مادرش سختی کشید بهترین لحظه بود و بعدش صورتشو گذاشتن رو صورتم🥺🥺🥺

فقط وقتی بچه رو دیدم خوب بود و وقتی از اتاق عمل اومدم بیرون دیدم شوهرم چقدر نگرانه
بقیه ش همه ش درد و اذیت بود
از بیمارستان هم اومدیم خونه شوهرم ازین رو ب اون رو شد انقد حرصم داد😑😐

اولین باری که شیر خورد🥺
خیلی شیرین بود،دوتا چشم درشت مشکی داشت بهم نگاه میکرد و شیر میخورد

هیچ لحظه ی شیرینی نداشتم همش درد داشتم درد درد درد حتی وقتی پسرمو اوردن پیشم حسی نداشتم حتی همینطور نگاش میکردم چون خیلی درد کشیدم
چرا فقط لحظه ای ک حس خوبی داشتم ازش وقتی بود ک شوهرم کنارم بود تا دم اتاق عمل ووقتی ک اومدم بیرون

موقع اذان مغرب صدای گریه محمدحسین جانم در اومد ک آوردن جلو صورتش و بوسش کردم ساعت ۶ و ۳۵ دقیقه روز یک شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

وقتم آوردنش نزدیک صورتم و گونمو خورد😌🥹🥹

اون وقتی که چسبوندش ب صورتم

وقتی که صورت بچمو چسبوندن به صورتم🥹

اون لحظه که رادینو کشید بیرونو بچم گریه کرد
بهش فکرمیکنم ذوق مرگ میشم😍

سوال های مرتبط